باز: توقيف

By sharghbehesht

  http://weblog.parastood.ir/archives/004799.php

هيأت نظارت بر مطبوعات روزنامه‌ی شرق را موقتاً توقيف کرد. علت؟ هه!
گفته‌اند شرق با خانمِ شاعری گفت‌وگو کرده است که مشکلِ اخلاقی دارد (چون در کنارِ کارِ شاعری و در نقشِ اجتماعیِ ديگری از حقوقِ هم‌جنس‌گراها دفاع کرده است). واقعاً که!

مرتبط:
خبر در فارس و ايسنا و نوروز و خبرنامه اميرکبير.

پی‌نوشت: به نظرم که اين توضيح روزنامه شرم‌آور بوده وقتی که همه می‌دانند به قولِ وکيل شرق “مصاحبه با فردی كه در آن مصاحبه فحشا و منكری هم نيامده” و “دستگاه قضايی متعرض فرد مصاحبه‌شونده نشده است”، نمی‌‌تواند علتِ توقيفِ روزنامه باشد.

August 6, 2007 11:06 AM

Comments

 

من از مطلب شما استفاده کردم . اميدوارم راضي باشيد، در ضمن بزودي به شما لينک خواهم داد، اگر هم شما در کاريکه شروع کردم ، کمکم کنيد و نظرتان را هم بگوييد سپاسگذار خواهم بود/سليمان ش.

Posted by: سليمان at August 14, 2007 04:27 AM

براي دوست منطقي مان!!
آره! اينجا ايرانهههههه!!
البته با وجود آدم هاي منطقي اي (!!) مثل شما، اينجا براي هميشه ايران ( ايران طبق تفكر شما ) باقي مي مونهههههه!
به قول آقاي ارسلان: احساس مي كنم تو قفس ايم!!!!!!!

Posted by: دوست at August 11, 2007 02:13 AM

سلام خانم دو کوهکی…هنوز مونده تا بری زندان و ببینی روشنفکری چه مزه ای داره…البته خدا نیاورد آن روز را…اما شما که مال این فعلا نیستی …غم و غصه شم نخور

Posted by: emad shooshtari at August 10, 2007 11:28 PM

بذار اون روی نوار (یا هر مدیوم دیگه!):

زند موجی بر آن کشتی که قطعه قطعه بشکافد
چنان دریای بی پایان، شود بی آب چون هامون

داغون!

Posted by: 0.5 at August 10, 2007 08:10 PM

سلام. ا وا خانم باکلاس!. شما بفرمایید کلاس و قانون و اینجور چیزا رو تعریف کنید تا مردم کار خودشون رو بدونند. درسته که تو اون مصاحبه صحبت در مورد شعر و شاعری بود ولی این جمله اگر دگرباشی…. نیست چیه(تو مصاحبه بود)؟ “مرزبندی های جنسیتی باید انعطاف پذیر باشند. غیراخلاقی تحمیل فرهنگ است به تن. محکومیت در قالب جنیست قراردادی و انعطاف ناپذیر بودن مرزبندی های جنسیتی غیراخلاقی است.”
“http://nostalgic.blogfa.com/post-57.aspx”

شرق جز معدود روزنامه های اصلاح طلبان بود و نباید از فرصتهایی که داشت تو این راه بی ارزش خرج می کرد. من به درستی غلطی کار و نظر اون خانم و شما کار ندارم.اگر چه به نظر خودم کار سخیفیه. د آخه تو مملکت ما کجاش درسته که حالا می خوایم به همجنس بازی برسیم . شاعر دیگه نو مملکت یا خارج پیدا نمی شد!!!!!!!!! نفهمیدن این مساله که شرق یک فرصت برای اصلاح طلبی بود درده که توسط اصلاح طلبان انتفاق افتاد و به اصولگرا و محافظه کارو اینا هم هیچ ربطی نداره. اون دفعه هم عکس رییس جمهور مملکت رو به صورت خر کشیدند(هر چند که شاید بیراه هم نبود ولی خیلی به قول شما بیکلاسانه!!و بی ادبانه و توهین به مردم رای دهنده بود) می خواستند تعطیلش هم نکنند. بله احترام به نظر هر کس تو حوزه خصوصیش محترمه ولی این یه چیز دیگه بود که اصلا به احترام به نظر بقیه ربطی نداشت. به نظر من خیلی از اصلاح طلبان از انحصارطلبترین آدمها هستند که فقط نظر خودشون می فهمند و اصلا نسبت به قانون و جامعه مدنی و اینجور چیزا حس ندارند.ضمن تاسف از تعطیلی شرق و باز تاسف برانگیزتر بیکاری تعدادی خبرنگار که شاید بعضیاشون و شاید همشون رو این شغل حساب باز می کردند باید بگم … برای اطلاع مجدد شما خانم هم باید بگم خانم اینجا ایرانهههههههههههههههههههههههه

Posted by: منطقی at August 10, 2007 12:28 AM

توی کامت قبلیم میخواستم بنویسم “بقول خودت” که شده به “قول خودش” . ببخشید – فقط برای توضیح :) -

پرستو:
آره. معلوم بود که اشتباه تايپی بوده.
:)

Posted by: وریا at August 8, 2007 01:25 AM

هر بار كه روزنامه اي تعطيل مي شود،‌ حس مي كنم كه قسمتي از بدنم را از دست داده ام….

Posted by: سجاد صاحبان زند at August 7, 2007 06:35 PM

نمی خوام بگم هیچ اتفاقی نیفتاده پرستو ! نه ! توقیف شرق همه ما رو شوکه کرد و تو و دوستانت رو که با عشق و علاقه تو شرق کار می کردید ، بیکار. ولی قبول کن دیگه همگی عادت کردیم به این وضع. دنیا که به آخر نرسیده ، همون طور که بعد از توقیف جامعه و نشاط و توس و صبح امروز و نوروز و هم میهن به آخر نرسید. ما اون قدر می نویسیم و اون قدر پافشاری می کنیم رو حرفامون که طرف مقابل خسته بشه. ما ولی خسته نمیشیم پرستو. مگه نه؟

پرستو:
“ما” يعنی کی دقيقاً؟

Posted by: مهیار هادی زاده at August 7, 2007 10:29 AM

واقعا که این دستگاه حاکم حالم و بهم می زنه .
پرستو جان من هم با نظرت موافقم ولی چه کنیم سیاسته ، منفعته .

Posted by: آراد at August 7, 2007 07:27 AM

سلام پرستو جان. من الان خبر توقیف شرق رو خوندم و خیلی دلم گرفت. دلخوشی شبهای من ورق زدن (اینترنتی) شرق بود و مقالات و مصاحبه ها و تحلیلهاش. روزی که کیهان و بازتاب ماجرا رو نوشتند رفتم هم مصاحبه رو خوندم و هم در مورد ساقی قهرمان گشتم و تحقیق کردم و شعرهاش رو (خصوصا وزیر کار و وقتی به مرده دست می بری ) رو دلیل اینکه تو مصاحبه بهش اشاره شده بود و روش بحث شده بود خوندم.به نظرم شرق دوبار اشتباه کرد . دومی بدتر از اولی. اولی بنظرم چاپ این مصاحبه بود بدلیل ابنکه باور کن بهانه کافی (و بیشتر از کافی حتی) بود برای توقیفش. کافی بود دوستان ذره بین به دست برن و همین شعرهای موضوع مصاحبه رو بخونند و پیرهن عثمان کنند که کردند. به تعبیر دیگه این مصاحبه توی این فضا مصداق (هیات نظارت بیا منُ توقیف کن) بود. اما به قول خودش شرم آور اینکه همین روزنامه ای که با این خانوم مصاحبه کرد و مصاحبه ش رو چاپ کرد، حاضر شد بهش اینچنین توهین کنه !! این دیگه خیلی عجیب بود. بنظرم شرق (منظورم تصمیم گیرهای کم تدبیرشه) شایسته تنبیه هستند اما نه بخاطر خبط اول که بیشتر بدلیل گناه دوم…
همه اینا مانع نمیشه آرزو کنم شرق دوباره باشه و پاینده…

Posted by: وریا at August 7, 2007 06:31 AM

پرستو جون
تو هم وقتي بازداشت شدي مثل شرق توبه كردي؟
بيچاره شرق هم توبه كرد هم توقيف شد!!

پرستو:
توبه؟

Posted by: مجيد at August 7, 2007 06:17 AM

شعر “خودکشی” از ساقی قهرمان را بخوان، بی‌مناسبت نیست:

ما نازک بودیم دستی که ما را می خورد زمخت بود

ما زیبا بودیم دستی که ما را می خورد زشت بود

صدامان که در می آمد آواز می خواندیم حزین

به پا که بر سر ما می فشرد هشدار می دادیم: نترکان زیبا را ….
http://saghighahraman.com/sher/zanboor.htm

Posted by: Anonymous at August 7, 2007 02:59 AM

):

Posted by: امید at August 7, 2007 01:03 AM

درود
شما را دعوت میکنم به نوشیدن یک فنجان گل گاوزبان تلخ با طعم اندوه زن بودن .
یاحق

Posted by: بانوي اردیبهشت at August 7, 2007 12:46 AM

نه خیر انگار راستی راستی دارد این داستان کثیف همجنس‌گراها به یک واقعیت تلخ تبدیل می‌شود. یعنی واقعاً کارشان مد است یا ارزش اخلاقی نوین شماها، گاسپاژا؟

Posted by: گاسپاژا at August 6, 2007 10:28 PM

بد لجمو در آورد….نشستم کلی بلاگ سیاه کردم سرش.بازم دلم خنک نشد….

Posted by: مهدی(باغ آلبالو( at August 6, 2007 10:05 PM

هیچ وقت متوجه تعلیق توی بازی بسکتبال نشده بودم تا این نوشته را خواندم و خب…..مو نمی فهمم این چه جور تعطیل کردنی اه…حق داری زود به زود بی حوصله می شی

Posted by: امید at August 6, 2007 09:09 PM

هميشه وقتي ….
نه هميشه اينجور وقتا دوست دارم بزنم بيرون….
يه چرخي بزنم شايدم يه چندتا لگد به در و ديوار….
دقيقا مثل همون روزي كه براي بچه ها تو امير كبير پرونده توهين درست كردن….

بابت توضيحات و پي در پي معذرت خواهي هاي شرق هم متاسفم…
مطمئنا حالا حالا ها تا آزادي راه داريم….
اما وسط كار روزنامه دگرانديش ما بدجوري جازده….
اونم به خاطر همجنس بازي…..
…و ديگر هيچ
مي خوام يه چيزي رو آرام آرام زمزمه كنم….
“ما هیچ گاه آزادتر از آن هنگامی نبودیم که در اشغال آلمان به سر می بردیم…آن هنگام که حتی آزادی بیان را هم از ما گرفته بودند…زیرا آن وقت تمام کوشش ما راهی بود برای آزادی اندیشه…”

” ژان پل سارتر…فیلسوف بزرگ آزادی”
——————————————-

Posted by: ارتش سايه ها at August 6, 2007 05:10 PM

سلام خانم دوکوهی
متاسفم که شرق توقیف شد

کم کم عادت روزانه ی ما شده بود مطالعه ی شرق

“”کشور های واقعی ما هستیم …نه مرزهایی که بر نقشه ها ترسیم شده اند با نام های مردان صاحب قدرت…تمام آرزویم این بوده که باتو باشم بر روی زمین بدون نقشه …بدون مرزبندی های جغرافیایی “”

Posted by: علی ابدالی at August 6, 2007 05:01 PM

شرم آوره!
کار دولت جمهوری اسلامی خیلی عادی بود و مورد انتظار!
اما بیانات شرقیان مبنی بر سوابق غیر اخلاقی شرم آوره!

Posted by: ماکان at August 6, 2007 03:54 PM

متأسفم. فقط همين. گمان مي كنم اگر قرار به بهانه گيري باشد، كيهان را هم مي توان بست. ولي ما روزنامه نگارها و بچه هاي شرق پوستمان كلفت شده است. زندگي ادامه دارد دوستان.

Posted by: سجاد at August 6, 2007 03:37 PM

http://hayat.ir/?lang=fa&page=showbody_news&row_id=43297

Posted by: بهار at August 6, 2007 02:20 PM

آره به این مساله فکر نکرده بودم و توضیح روزنامه رو هم درست نخونده بودم. این که تو توضیحش گفته این آدم‌ها خصوصیات غیراخلاقی دارن قابل پذیرش نیست.
بار قبل همون جوری که نوروز هم نوشه به دلیل “درج نامه سرگشاده نمایندگان متحصن مجلس به مقام رهبری” بود و یادمه که عذرخواهی کرد. این‌ها رو شبیه به هم فرض کردم.
قبول که اشتباه بود و این بار متفاوت. ولی اصل عذرخواهی کردن، بدون انگ زدن، برای حفظ بقای روزنامه قابل درکه به نظرم.

Posted by: rooz… at August 6, 2007 02:20 PM

وقتي كه مصاحبه شرق با ساقي قهرمان رو خوندم تقريبن مطمئن بودم يك بلايي سرش مي آيد!!!

Posted by: ر ميم at August 6, 2007 02:05 PM

نظر بنده: آی گل بگيرن در اون روزنامه ای رو که بعد از این همه خفت باز هم خودش را در موظف می داند که برای “سوابق غير اخلاقی” مصاحبه شونده از بشريت عذر خواهی کند.
و پرستو جانم:
الهی قربونت برم که اینقدر آدم با شعوری هستی و چه خوب است که هستی!

Posted by: sibil at August 6, 2007 01:17 PM

سلام… دیگه عادی شده این خبرها… متاسفم…

Posted by: بابک at August 6, 2007 01:11 PM

ولی فکر کنم قبلاً هم یک بار شرق با توضیحاتی از همین دست رفع توقیف شده بود.

پرستو:
نه. کی؟ الان موضع گيری اخلاقی کرده که: ما از این آدم های خیلی عجیب و خیلی فاسد دوری کرده ایم همیشه.. کی این جوری کرده و رفع توقیف شده؟ هیچ چیز کار غیراخلاقی را توجيه نمی کنه به نظرم.
در حوزه سیاست نمی دانم که این جور معذرت خواهی غیراخلاقی است یا نه. به نظرم که در حوزه های اجتماعی و حوزه ی شخصی آدم ها خیلی غیراخلاقی است. به هر حال نظر تو محترم است.

Posted by: rooz… at August 6, 2007 01:05 PM

خب انگار قراره تا انتخابات هیچ روزنامه‌ای نمونده باشه!
ولی توضیح روزنامه شرم‌آور نبوده اصلاً به نظرم پرستو. معلومه تو این دو روز چقدر فشار روشون بوده و طبیعیه که هر کاری می‌کردن شاید از توقیف و بیکار شدن اونهمه آدم جلوگیری کنن!

پرستو:
به نظر من که کاملاً آن توضيح بی کلاسی بوده. بارها ثابت شده که این طور برخورد کردن روزنامه را نجات نمی دهد.

Posted by: rooz… at August 6, 2007 12:57 PM

من خوندم كه به خاطر مصاحبه با ساقي قهرمان و به اين دليل كه ايشان، سردبیر و ویراستار ارگان سازمان هم جنس بازان ایران (سازمان دگرباشان جنسی ایران) در خارج است توقيف شده است (سايت alef.ir).

پرستو:
گفت و گو درباره ی شعر و ادبیات بود نه سازمان دگرباشان… هر کس می تواند نقش های مختلفی در اجتماع داشته باشد. اگر این طور است باید اول تحقیق کرد که فلان آقای وزیر آیا همسرش را کتک می زند یا نه. اگر می زند، با او درباره مسؤولیت هایش گفت و گو نکنیم. فارغ از این که من عضو سازمانی بودن را بد و غیراخلاقی نمی دانم اما کتک زدن همسر را کاملاً غیرانسانی و غیراخلاقی می دانم، باید درباره ی فعالیت های ديگر اين آدم ها اجازه خبررسانی داشته باشم.

Posted by: امير ارسلان at August 6, 2007 12:45 PM

احساس می‌کنم تو قفس‌ایم!

Posted by: امیر at August 6, 2007 11:24 AM

يك پاسخ برايش بگذاريد