ویکی پیدیا – شرق

مارس 12, 2009

شرق (روزنامه)
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
روزنامه شرق
نوع انتشار روزانه
اولین شماره ۲ شهریور، ۱۳۸۲
مدیر مسئول مهدی رحمانیان
دفتر مرکزی تهران ، ایران 
وب‌گاه رسمی sharghnewspaper.ir
روزنامه شرق با پیش زمینه ای از فعالیت روزنامه نگاران اصلاح طلب در دهه هفتاد و انتشار نزدیک به دو سال به ضمیمه روزنامه همشهری و به سردبیری محمد قوچانی منتشر گردید. این روزنامه پر تیراژ ترین روزنامه خصوصی ایران بود. اولین شماره روزنامهٔ «شرق» در تاریخ ۲ شهریور ۱۳۸۲ با مدیرمسوولی رحمانیان منتشر شد.[۱] تحریریهٔ این روزنامه، تحریریهٔ سابق یکی از ضمیمه‌های روزنامه همشهری با نام «همشهری جهان» (همشهری دوم) بودند که با روی کار آمدن دومین دورهٔ شورای شهر تهران و انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان شهردار و تغییراتی که در مدیریت روزنامهٔ همشهری بوجود آمد مجبور به استعفا شدند.

فهرست مندرجات [نهفتن]
۱ توقیف اول
۲ توقیف دوم
۳ روزنامه روزگار
۴ گام سوم و توقیف نهایی
۵ پس از توقیف
۶ پانویس
۷ پیوند به بیرون
 
[ویرایش] توقیف اول
این روزنامه ۳ بار دور دوران فعالیت خود توقیف شد. اولین بار به مدت یک روز و در کنار روزنامه «یاس نو» پیش از برگزاری انتخابات مجلس هفتم و بدلیل پوشش دادن خبر مربوط به نامه اعتراضی نمایندگان مجلس ششم به علی خامنه ای پس از رد صلاحیت گسترده ایشان بود و همچنین پوشش دادن سخنان وکیل زهرا کاظمی در جریان دادگاه بود. پس از ارسال نامه ای به سعید مرتضوی و عذز خواهی از وی بدلیل انتشار نامه نمایندگان مجلس ششم ، شرق توانست فعالیت خود را از سرگیرد.

[۲]
[ویرایش] توقیف دوم
این روزنامه یک‌بار دیگر در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۸۲ از سوی شعبهٔ ۶ دادسرای ویژهٔ کارکنان دولت توقیف و در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۲ رفع توقیف شد و بار دوم در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۵ مجدداً خبر توقیف آن انتشار یافت که علت آن چاپ یک کاریکاتور در صفحه پایانی شماره ۸۵۳ روز پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۵ عنوان شد.در این کاریکاتور تصویری از یک خر در برابر یک اسب در صفحه شطرنج کشیده شده بود. به گفته مقامات دور سر «خر» هاله نور کشیده شده و مقصود از آن احمدی نژاد بوده است.( احمدی نژاد قبلتر مدعی وجود هاله نور دور سر خود در مجمع عمومی سازمان ملل شده بود) پیش از توقیف دوم به شرق دستور داده شده بود که مدیر مسئول و سردبیر خود ( محمد قوچانی) را تغییر دهد. [۳] [۴]
[ویرایش] روزنامه روزگار
تیم شرق پس از توقیف دوم و در آستانه انتخابات دور سوم شوراهاش شهر و روستا ، اقدام به استفاده از امتیاز روزنامه روزگار و انتشار مجدد آن گرفت. در حالیکه روزنامه های همشهری و جام جم نیز علیرغم آنکه مجوز اجتماعی دارند دارای صفحات و مطالب سیاسی هستند ، وزارت ارشاد روزنامه روزگار را برای عدم انتشار هر گونه صفحه سیاسی تحت فشار قرار داده و نهایتا پس از انتشار ۳ شماره آنرا توقیف کرد.[۵] [۶] [۷]
[ویرایش] گام سوم و توقیف نهایی
این روزنامه مجدداً در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ رفع توقیف شد.[۸] و پس از هشت ماه توقیف از سوی هیأت نظارت بر مطبوعات ، انتشار مجدد خود را از روز دوشنبه ۲۴ اردیبهشت از سرگرفت.[۹] در دوره جدید انتشار روزنامه شرق، محمد قوچانی (سردبیر سابق) و محمد عطریانفر (رییس سابق شورای سیاست گذاری) از آن جدا شدند و به همراه بخشی از تحریریه سابق شرق به روزنامه تازه رفع توقیف شده هم‌میهن به مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی رفتند. [۱۰]

روزنامه شرق در ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ بار دیگر به دستور هیأت نظارت بر مطبوعات توقیف شد.علت توقیف چاپ مصاحبه با ساقی قهرمان شاعر همجنسگرای ایرانی مقیم کانادا بود. شرق دوبار برای انتشار این مصاحبه بصورت غیر عمد ، عذر خواهی کرد اما در نهایت توقیف گردید. رحمانیان گفت :»موردی در این مصاحبه پیدا نکردیم اما گفته می شود علت توقیف، چاپ این مصاحبه بوده است…..هيچ انگيزه‌اي براي باز شدن دوبارهء شرق نداريم. مگر چند بار براي يك كار فرهنگي مي‌توان سرمايه‌گذاري و هزينه كرد؟»[۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴]

توقیف شرق بعنوان حرفه ای ترین روزنامه ایران بازتاب هایی در رسانه های بین المللی داشت.[۱۵]

روزنامه هم میهن نیز اندکی قبل از شرق توقیف شد. هیات تحریریه هر دو روزنامه که تدام انتشار روزنامه ای با مشی اصلاح طلبانه را در دوران احمدی نژاد غیر ممکن می دیدند هفته نامه «شهروند امروز» را که نشریه ای با محدوده توزیع در اصفهان بود، در سطح کشور فعال کردند.[۱۶]
[ویرایش] پس از توقیف
سایت روزنامه شرق که تا پایان سال ۱۳۸۶ بعنوان یکی از منابع بزرگ فارسی بر روی شبکه در دسترس و قابل استفاده بود ، از ابتدای سال ۱۳۸۷ تعطیل شد.
مدیر مسئول شرق از یکی از اتهامات وارد شده توسط مدعی العموم که نشر اکاذیب بود تبرئه شد.[۱۷]

[ویرایش] پانویس
↑ خبرگزاری ایسنا
↑ رويداد مسدود شد و شرق و ياس نو توقيف!( بی بی سی فارسی)
↑ روزنامه شرق توقيف شد بی بی سی فارسی ، ۲۰ شهریور ۱۳۸۵
↑ روزنامه شرق ملزم به تغيير مديرمسئول خود شد (بی بی سی فارسی ،۲۱ مرداد ۱۳۸۵ )
↑ انتشار روزنامه «روزگار» در ایران (بی بی سی فارسی ، ۲۴ مهر ۱۳۸۵ )
↑ روزگار بدون مطالب سياسی منتشر می شود (بی بی سی فارسی ،۲۶ مهر ۱۳۸۵)
↑ روزنامه روزگار توقیف شد (بی بی سی فارسی ،۱ آبان ۱۳۸۶ )
↑ بی بی سی
↑ بی بی سی
↑ شناسنامه روزنامه هم میهن – دوره جدید شماره ۱۷
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-973828&Lang=P
↑ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶ متن مصاحبه روزنامه شرق با ساقی قهرمان
↑ باز هم تعطیلی شرق (سایت محمد ابطحی ،۱۵مرداد ۱۳۸۶ )
↑ من شاعرم و نویسنده، همین توضیحات مجتبی پور محسن که مصاحبه اش با ساقی قهرمان بهانه توقیف شرق توسط شد (رادیو زمانه ، ۱۷ مرداد ۱۳۸۶)
↑ Iran paper banned for interviewing gay activist: staff ABC NEWS , Aug ۶, ۲۰۰۷
↑ هفته نامه شهروند امروز
↑ مدافع مديرمسوول «شرق» از تبرئه موكلش خبر داد (ایسنا،۱۸ مرداد ۱۳۸۷)

[ویرایش] پیوند به بیرون
وب‌گاه روزنامهٔ شرق (تا شش ماه پس از توقیف روزنامه قابل دسترس بود)
رفع توقیف روزنامه شرق پس از شش ماه
پر فروش ترین شماره شرق که یکی از شبکه های ماهواره ای را نیز دچار اشتباه کرد و سنت دروغ سیزده را در نشریات ایران آغاز کرد

مهجاد

فوریه 20, 2009

August 15, 2007

رنسانس جنسی

 http://www.mahjad.net/2007/08/

م-ت :از صدقه سر ساقی قهرمان ،  بحث همجنس بازی این روزها حسابی در وبلاگ ها رونق گرفته . اصل مطلب که توقیف شرق بود ، کم کم فراموش شده ولی مشاجره مخالفان و موافقان همجنس بازی  در وبلاگ ها   همچنان رونق دارد .
فکر می کنم روحیه اروتیک ایرانی ها باعث شده مساله همجنس بازی موضوع داغ وبلاگ ها شود .چون اصولا هر جا بحث جنسی باشد ، ایرانی ها آماده و حاضرند .
چت روم های یاهو را نگاه کنید ، سری به یوتوب بزنید ، ماجرای فیلم زهرا ابراهیمی را هم یکبار در ذهنتان مرور کنید ، حق بدهید که همه چیز گواهی می دهد ما ملت اروتیکی هستیم . اصلا چرا راه دور برویم ، کافی است عکس ها و بولوتوس های  موبایل افراد زیر 40 سال را نگاه کنید ، نتیجه اش گویای همه چیز است .
خیلی ها فکر می کنند این روحیه اروتیکی که ایرانی ها دارند به خاطر وجود محدودیت های دست و پا گیر حکومتی است و چون جامعه از روابط جنسی آزاد منع شده ، حریص تر و اروتیک تر شده است . ولی من فکر می کنم ماجرا کاملا برعکس است . یعنی این که ما در دوره رنسانس جنسی به سر می بریم و روحیه اروتیک افراطی جامعه ایران هم به همین دلیل است . درست است که محدودیت های حکومتی در راه رنسانس جنسی سنگ اندازی می کند ولی نمی تواند مانع از این رنسانس شود . شاید خیلی ها فکر کنند که این رنسانس جنسی ، چیزی جز انحراف اخلاقی دست جمعی و تباهی اجتماعی نیست ولی این ساده ترین فرضی است که می شود طرح کرد . وقتی رنسانس جنسی اتفاق می افتد یعنی این که  افراد جامعه به خودآگاهی درباره بدن خود دست می یابند . معنی رنسانس جنسی ، صرفا آمیزش جنسی نیست . درکی است که افراد از جنسیت خود پیدا می کنند و بر اساس آن هویت خود را می سازند .
به همین دلیل ، معتقدم که به جای همراهی با زاهد مسلکان که از تباهی جامعه نگرانند و می ترسند تابوهای اخلاقی در جامعه شکسته شود ، نسل ما باید به شکستن این تابوها کمک کند . اگر رنسانس جنسی مسیرش را به سلامت ادامه دهد ، در آینده ای نه چندان دور از میزان تجاوزهای جنسی و قتل های ناموسی و خودکشی ها به دلیل ترس از آبرو ریزی کاسته خواهد شد ، والا جامعه برای سپری کردن رنسانس جنسی ، مسیری را می رود که در آن کارهایی مانند تماشای فیلم خصوصی دیگران ، تجاوز و .. توجیه پذیر جلوه می کند .

 

1 خوانندهه :
شما هم که مدتیه شکستن تابوها رو شروع کردید ، تور دوچرخه سواری و … پس اون وزیر کشور هم همفکر شما بوده و اینقدر بهش حمله کردن … بابا تابو شکن ! بابا مدافع رسنانس ! بابا فرهنگی ! … من حاضرم عضو شورای عالی انقلاب برهنگی بشم که قراره به ریاست مهجاد تاسیس بشه !

2 atrinas :
ببينم يعنی ما تا حالا در قرون وسطای تفکر جنسی بوديم ؟!!! محض اطلاع اين گل پسرم عرض کنم که پيش از حکومت اين آيات خداوندی دختر و زن ايرانی با مينی ژوپ تو خيابون راه مرفت و با بيکينی کنار خزر برنزه احدی هم گه زيادی نميخورد. پسر جان قبل از آنکه حرف بزنی مطالعه کن. تاريخ خيلی چيز خوبيه. اين اينتر نتو ول کن برو تو کتابخونه. هنوز چارتا کتاب خوب پيدا ميشه. يادمه استادی داشتم که ميگفت واسه اينکه نيم ساعت حرف داشته باشی بايد 6 ساعت مطالعه کرده باشی وگرنه هر چی بگی ميشه صد من يه غاز.تا يه چيزي زد به کله ات پسرم حول نشو بدويی زرتی بذاريش تو نت که آهااااای يافتم يافتم. امان از اين ملت حقير عقل کل انگار.

در پاسخ اتریناس عزیز باید عارض شوم که قبل از انقلاب آزادی های اجتماعی به وفور وجود داشت ولی آگاهی جنسی وجود نداشت . اتفاقا جامعه در تعارض با این آزادی جنسی قرار گرفت و اصلا یکی از ریشه های انقلاب هم اعتراض به آزادی های جنسی یا به قول مذهبی ها بی بند و باری بود . پس این تصور که خیال کنیم ما در دوره پهلوی به لطف حمایت دولت اززادی های جنسی، از آگاهی جنسی هم برخوردار بودیم ، تصور درستی نیست . شیوه سنتی اکثر ازدواج های پیش از انقلاب هم گویای همین مساله است .

4 خوانندهه :
اِ اِ اِ اِ …. بابا از شما دیگه توقع نداشتم …. اولش که دیدم تعداد نظرات به ده تا رسیده گفتم بیا اینم ایرانیای عزیز … تا از این مسائل مطرح میشه همه صاب نظر میشن … ای دل غافل … امان از پیش داوری … وقتی باز کردم دیدم مهجاد خان ورداشته در جواب یه نفر یه جواب ، نه ، دو تا ، نه ، سه تا ، نه ، چارتا ، نه ، …. پس چندتا؟… هشت تا جواب نوشته !!!!! بازم نه، یه جوابو هشت بار تکرارکرده… نه ، بازم پیش داوری … شاید یه نفر دیگه اومده اینکارو کرده تا به مهجاد خیانت کنه وووووو

5 سياوش :
د ست عزير اگر ممكنه يك ايميل به من بزنيد كاري خصوصي داشتم. ممنون

هي رسانس جنسي رسانس جنسي در مورد همون شرق حرف ميزدي ديگه

7 بی سواد جنسی :
روابط جنسی از اصل و اساس غریزی و حیوانی است. و تو صحبت از آگاهی جنسی می کنی که اصلا مفهوم ندارد. میشه کمی توضیح بدهید این آگاهی جنسی چه جوری است ؟!!! البته اصلا قصد بی ادبی ندارم ولی می خواهم بدانم مثلا … زن به صورتی که آدم اگاهی داشته باشد به چه شکل می شود و یا برعکس چه جوری است؟ و اینکه اگر لازم است که تحصیلاتی هم در این زمینه داشته باشیم آدرس دانشگاهش را بفرمایید تا کمی سواد جنسی هم یاد بگیریم .

8 atrinas :
بادم رفت: نيم ساعت حرف داشتن لازمه اش 6 ساعت مطالعه و 1.5 ساعت فکر کردنه. اخوی به آنچه نا آگاهی جنسی خواندی اش ارفرانس بده و منبع اين اطلاعات موشکافانه جامعه شناسانه تان بگوييد تا ما هم بخوانيم و بفهميم اين آسيب شناسی اجتماعی را چطور دريافته ايد، اگر نه که هر قدر هم زيبا نوشته و بنويسيد قول همان استاد من بر نوشته تان صادق است. شايد هم اين نتيجه مطاله و تحقيق (و ان شا الله نه فقط خيالبافي) شخص شماست. دراينصورت لطفأ آنرا در يک مجله مرتبط منتشر کنيد تا در مهرض قضاوت صاحبنظران قرار گيرد. در غير اينصورت عاجزانه تمنا ميکنم از چيزی که نميدانيد و نخوانده ايد حرف نزنيد.

9 آتريناس :
تحميل نميکنه و همه چيز با يک توافق و بشيوه محترمانه پيش ميره. دون ژوئن بازی هم کم نيست ولی در کنارش يک آگاهی عمومی هم هست. پس مردم ميدونن که اگر هر شکل از ارتباط با جنس مورد نظر مراد باشد بايد از يک رفتار کنترل شده تامين شود. اين رفتار نسبت مستقيم دارد با مجموعه آزاديها و حقوق فردی و اجتماعي. در پيش از انقلاب يک رويکرد معطوف به چنين بسامانی رفتاری بيش و کم از سوی حکومت دنبال ميشد. شک ندارم اگر ايت 28 سال تعطيلی دولتی فرهنگی که خيلی اوقات حتی به فرهنگ ستيزی و رواج سکسيزم تبعيضی هم فرو ميغاتيد رخ نداده بود باری حرمت رفتار درست از هر نوعش چنين بر باد نمی رفت. هرگاه بساط کنترل و اثر تربيت معطوف به به احترام برچييده يا کمرنگ شده است غرايز لگام از خود گشوده اند. بهمين دليل است که ميبينيم هنوز به زنان در دنيای متمدن هم تعرض ميشود ولی سيستماتيک يک جامعه مدنی با توسل به بدنه آموزشی خود همواره سعی در ضد ارزش و ضد اجتماعی کردن تفکرات سکسيتی دارد و اين کيلومتر ها آنطرف تر از شبه فرهنگ قالب در ايران دارد که در آن معمولآ افراد بدليل عدم دسترسی به جريان طبيعی امکانات و قبضه آنان در يد معدود افراد جامعه است. اين امر بتنهايی مسبب آنرماليهای فردی فراوانی است مثل دروغگويی و کتمان شخصيت واقعی ( بمنظور داشتن سهمی ولو اندک از خوان امکانات قبضه شده) . اين بحث بسيار گسترده تر و پيچيده تر از حوصله يک وبلاگ غير تخصصی است و منهم البته اشراف لازم و کافی بر برخی از ريزه کاريها يا زمينه های تخصصی مثل خامعه شناسی مقايسه ای و آسيب شناسی اتيولوژيک يا رفتار شناسی اکستره مم ندارم.بيغرض مطالعه کنيد، ببينيد، قول ميدم ياد ميگيريد.

10 آتريناس :
ابتدای متن بالا نميدونم چرا ثبت نشد. اين را به «بيسواد جنسي» نوشته بودم که ساز و کار در جوامع متمدن و مؤدب تر چگونه است.

من صد در صد با تو موافقم هم درباره رنسانس جنسی که کشور ما الان در اون مقطع به سر می بره و هم درباره اینکه نسل ما باید به این روند کمک کنه.البته در این وسط کلی مشکل با نسلهای قبلی خواهد داشت که یک نمونش رو خودت داری می بینی.(کامنت دونیت رو می گم) اما بحث منطقی و خیلی خوبی کردی.

بحث جالبيست. البته وظيفه روزنامه نگار ارائه مقاله علمي در مجلات معتبر نيست اين وظيفه محقق دانشگاهي است. پس برخلاف آتريناس من از شما چنين توقعي ندارم.

13 یک خواننده :
جناب آتریانس خدائیش جنابعالی خودت یه بار کامنتت رو بخون ببین می فهمی چی نوشتی ؟توقع داری مردم بفهمن.حرف حسابت چیه؟ مخالفت کردن هم مرام و اصول خودش رو داره. وگرنه اینکه استادم گفته و بابام گفته و یه نفر یه جایی گفته بدرد نمی خوره. بهتره آدم خودش یه تحلیل منطقی از خودش ارائه بئه تا اینکه ازقول این و اون حرف بزنه. اینم احتمالا جنابعالی از دولت محترم یاد گرفتی که به هیچ دلیلی و فقط به خاطر مخالفت کردن با بقیه مخالفتت رو بکنی و اصلا گوش ندی ببینی طرف داره چی می گه. تو باید وظیفه ات رو انجام بدی. و مخافلت کنی. خوب باشه . کسی کاریت دنداره شما مخالفتت رو بکن.

14 سامان :
سلام در مورد نحوه رفتار و مقابله دولت مهر ورز عدالت محور با روزنامه هاي مختلف و همچنين رفتار هوچي نامه هاي طرفدار دولت يك مثال ديگر نيز هست كه شما را به لينك زير حوالت مي كنم ! . http://goldsms.mihanblog.com/More-40.ASPX

15 آتريناس :
به يک خواننده. من ورد پروسسور فارسی ندارم. اينارو با يه مکافاتی اينجا ميذارم. وقتی ديدم نصف نوشته ام تيوفتاده راستش گفتم گور پدر همه اشون اطلآ بمن چه حرص بيسوادی يه عده خنگ پر مدعا رو بخورم. تو هم يکيشون. آنچه من گفتم بقدر فهم توست مردم اندر حسرت فهم درست.

تا يادم مياد مهدي تو خيلي به ارتباط ميان آزادي جنسي و آزادي سياسي اجتماعي اهميت مياد. عقايدت بي شباهت به ماركوزه نيست. يادمه اون موقع هم خيلي در اين مورد با هم صحبت مي كرديم. خيلي فرويدي فكر مي كني. راستي ببينم شنيدم كتاب مي خوني حسابي ! مباركه ! خوبه يكي از وقتش استفاده مي كنه. واقعا خوشحالم. راستي ! اين چيزي كه فرستادم خوندي ؟

سلام اگر دوست داشتيد منو ببينيد از اين به بعد اينجه هستم http://www.maznoonan.com/

سلام اگر دوست داشتيد منو ببينيد از اين به بعد اينجا هستم http://www.maznoonan.com/

سلام اگر دوست داشتيد منو ببينيد از اين به بعد اينجا هستم http://www.maznoonan.com/

اگر به جای واژه «همجنس باز» از «دگرباش» استفاده نمیکنید، لااقل از » همجنس خواه» استفاده کنید.

مهجادياهركي هستي اين دوجنس گراهايي كه با پيشگامي اتريناس مفسدفي الارض براي تو جواب ميفرستن من نوكرتم براشون بنويس اي قوم ديوس به پيشگامي اتريناس خودتان بگوييد تابه حالا چندين وچندباروقتي چشمتون به يه پسر خوشگل افتاده چه تو اتوبوس چه توصف نونوايي چه تو مترو و… باعجله ي غيرقابل وصف چسبوندين به پشتش اي قوم ديوس به پيشگامي اتريناس خود شما نجس ها به پيشگامي اتريناس فرق همجنس بازي وهمجنس باز وهمجنس گرايي وهمجنس گرا روازهمه بهترميدونيد

هاي اتريناس ديوس من كه مي دونم هر وقت يه پسر خوشگل كه ترجيح ميدي كاپشن چرمي روغني براق باشلوارلي پوشيده باشه ازبيست كيلومتريت ردميشه باسرعت برق اسا مي چسبي پشتش بي خودي ازكتاب ومطالعه وفكركردن حرف نزن انسان هرزه من خودم فلسفه تموم كردم خودشم دوست دارم شيعه ي علي باشم وختم كلام ازتو باسوادترومسلمونترم تواين مسائل موندم توكه بي وجود وهرزه والبته يك كوني بالفطره اي بي خود زرزرنكن وگرنه هرجاباشي پيدات ميكنم بعدش با صنوبر پارت مي كنم .

23 محمد زرينه :
درود جالبه خيلي جالبه البته يك مسئله اي وجود داره ما به لحاظ آماري نمي تونيم روي اين مسئله كار كنيم چون دهك آماري معقول در ايران وجود نداره بر همين مبنا نظرات تجربي هم چندان به واقعيت نزديك نيستند اما كاري كه نوشته حداقل طرح مبحث بسيار زيبايي داره اگر ادامه بدهي من فكر مي كنم مقاله متقني از توش در بياد كه من هم با علاقه آن را خواهم خواند

 

رادیو زمانه:روزنامه‌ی شرق توقيف شد

دسامبر 20, 2007

روزنامه‌ی شرق امروز، دوشنبه، به دستور هیأت نظارت بر مطبوعات توقیف شد.

به گزارش ایسنا، مهدی رحمانيان، مدير مسئول روزنامه‌ی شرق، توقیف این روزنامه را تایید کرد.

رحمانیان علت توقيف اين روزنامه را انتشار مصاحبه‌ای با يكی از نويسندگان خارج از كشور عنوان كرد و گفت: «ما موردی در اين مصاحبه پيدا نكرديم اما گفته می‌شود علت توقيف اين روزنامه چاپ اين مصاحبه بوده است».

اشاره‌ی رحمانیان به مصاحبه با ساقی قهرمان است که روز شنبه در صفحه‌ی ادبیات این روزنامه به چاپ رسید.

روزنامه‌ی کیهان در ستون «خبر ویژه‌»ی شماره‌ی امروز، در مطلبی با عنوان «پذیرفتنی نیست!»، به گفت‌وگوی شرق با «رئيس سازمان همجنس گرايان ايران» حمله کرده است.

در شماره‌ی امروز شرق، مطلبی با عنوان «توضيح و پوزش» در باره‌ی اين گفت‌وگو منتشر شده است.

از سوی دیگر، یکی از اعضای هیأت نظارت بر مطبوعات به خبرگزاری مهر گفته است تصمیم به توقیف روزنامه‌ی شرق در جلسه‌ی صبح امروز این هیأت اتخاذ شده است.

ناصر سراج، نماینده‌ی قوه‌ی قضاییه در هیأت نظارت بر مطبوعات، با اشاره به گفت‌وگوی این روزنامه با ساقی قهرمان گفت: «هیأت نظارت بر مطبوعات گزارشی از تخلفات صورت گرفته در این روزنامه را تهیه کرده است که به‌زودی در اختیار رسانه‌ها قرار خواهد گرفت».

وكيل مدافع مدير مسئول شرق نیز علت توقيف را غیرقانونی خواند. محمود عليزاده طباطبايی در گفت‌وگو با ايسنا گفت: «علت اعلام شده برای توقيف روزنامه مبنای قانونی ندارد؛ زيرا دستگاه قضايی متعرض فرد مصاحبه شونده نشده است».

علیزاده طباطبایی افزود: «مواردی كه هيأت نظارت می‌تواند روزنامه را توقيف كند مشخص است؛ كه توهين به مراجع و رهبری يكي از آن‌هاست. اما مصاحبه‌ای كه در آن فحشا و منكری هم نيامده نمی‌تواند علت توقيف باشد».

نظرهای خوانندگان

سکوت قبرستان و نعش ونعش و نعش
مبارک باد!

— بدون نام ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

این دولت عزمش را برای ایجاد سکوت هرچه بیشتر بر فضای سیاسی کشور جزم کرده است!
http://freedomisnotfree.blogfa.com/

— آزادی بی بها نیست ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

باز بچه های شرق آواره شدند. هیچ توجه کرده اید در این چند سال روزنامه نگار ها به خانه بدوشی عادت کرده اند و صدایشان هم در نمی آید؟
خبرنگار روزت مبارک!

— اردوان ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

بدرود شرق!
در حافظه ی جمعی ما خواهی ماند
بدرود!

— بدون نام ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

شرم به اين شرقيان كه از فرط آزادي به سوي سنت اجداد خود بازگشتند

— …با نام ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

YOYO shode

— NAM ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

در این که شعر های خانم قهرمان هیچ ایرادی مداشته مشکلی نیست.
ظاهرا مشکل از هم جنس گرایان است.
اول مرتضوی تهدید می کند.
بعد شرق به دلیل مصاحبه با هم جنس گرایان توقیف می شود.
بعد …
بترسید از روزی که فریاد آزادی خواهی دوستان و آشنایان ما » همجنس گرایان» در خیابان ها طنین انداز شود!
به امید ذره ای آزادی.

— Parham ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

دوستان عزيز شرق باز هم بايد آزمون سختي را پشت سر بگذاريد زيرا اين تنها بهانه اي است تا دوباره مدتها ما را از معشوقه ي مطبوعاتيمان دور كند.

اگر مايل بوديد بدانيد و بخوانيد مصاحبه با ساقي قهرمان چگونه بوده و چه بوده متن كامل تحليل و اين مصاحبه در درصد بلاگ موجود مي باشد و ما مي مانيم كه اين كج فهمان دولت مرد به چه ايراد گرفته اند. پس از خواندن مصاحبه در درصد بلاگ قضاوت با شما.
http://www.dar100.blogfa.com

— علي(درصد بلاگ) ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

برای رفاه حال اعضای هیات نظارت و کارمندان شرق بهتر است بگویند شما یک روز در میان توقیف هستید و یک روز در میان آزاد

— hosein ، Aug 6, 2007 در ساعت 09:35 AM

دوباره آفتاب شرق در غروب «کیهان»گرفتار شد!تاسف بار است!

— osame ، Aug 7, 2007 در ساعت 09:35 AM

آفتاب”شرق”دوباره در غروب “کیهان”گرفتار گشت!!!!

اهالی نظارت بر مطبوعات هم بیکار شدند در ضمن!مگر اینکه زورشان به کروبی هم برسد!

— osame ، Aug 7, 2007 در ساعت 09:35 AM

جز تاسف چاره ای نیست کمکم همه ما بسته می شویم

— مریم ، Aug 7, 2007 در ساعت 09:35 AM

خوشحالم روزنامه ای در ایران پیدا شد که دیدگاه های یک همجنسگرا را هم منعکس کرد ، امید وارم روزنامه های دیگر هم این راه را ادامه بدهند و فقط بلند گوی مسلمانان ایران نباشند

— همجنسگرا از تهران ، Aug 7, 2007 در ساعت 09:35 AM

ساقی قهرمان عزیز..من از طریق یاد داشتهای تو به عنوان سر دبیر مجله چراغ با تو وافکارت آشنا شدم.. نمی دانم چرا برای توقیف شرق از کلماتی مانند مانند مصاحبه با نویسنده «بد نام»استفاده کرده اند..آن چه من از نوشته های تو در یافت کرده ام همه و همه در جهت دفاع از حقوق مظلومترین و محروم ترین گروه انسانی است که تنها به جهت متفاوت بودنشان و صداقتشان در بیان آن چه هستند مورد بی مهری و تحقیر قرار گرفته اند
آری ما همجنس گرایان بد نامیم به خاطر آن که عاشقانی صادقیم.. به شاعر شوریده و عاشق پاکباخته شیراز هم لقب بد نام داده بودند و حافظ عزیز هم در جواب چه زیبا می گوید..
ما رند و خراب و مست و عالم سوزیم…با ما منشین وگرنه بد نام شوی

— raha ، Aug 7, 2007 در ساعت 09:35 AM

دیر زمانیست که عادت کرده ایم به این ناگهان سکوت.

— بچه معمار ، Aug 7, 2007 در ساعت 09:35 AM

روزت مبارک خبرنگار و من به عنوان یک انسان از شما هم نوعان خودم عذر می خوام .

— Amir Gole ، Aug 7, 2007 در ساعت 09:35 AM

سلام. عدالت یعنی هرچیز درجای خودش . انسانهای آزاده وپیامبران اعمال همجنس بازی را منع و گناه نبخشیدنی میدانند . وظیفه روشنفکران و خبرنگاران نیز میبایست در رفع این معظل بکوشند .انشااله اگر هدف این سردبیر محترم چنین بوده مشکلش حل خواهد شد.

— منصور ، Aug 18, 2007 در ساعت 09:35 AM

من به دلائل فلسفي با همجنس بازي مخالف هستم اما اين مخالفت فكري موجب اين نشده كه آنها را مستحق محروميت از حقوق طبيعي و قانوني شان بدانم زيرا اين يكي ازمفاهيم دموكراسي است. با مرور تجربه هاي پيشينم و شناخت اندكي كه از جامعه دارم باورم اين است كه اگر مباحثي از قبيل حذف مرز بندي هاي جنسيتي لازم به مطرح شدن هستند راهش بيان كلمات مبتذلي كه ما را به ياد دستشويي ترمينال هاي دهه 60 مي اندازد (سايت خانم …)نيست. بلكه اين مطالب با گفتگو هاي كارشناسانه و نشست روانشناسان، زيست شناسان، مردم شناسان و ديگر اساتيد آگاه
مي تواند به زيبايي آغاز و حتي به نتيجه برسد. اما توقيف روزنامه شرق ،(اميد لحظه هاي بسياري كه با تلاشي پرمغز و بي نهايت، و از سوي جامعه روشنفكري ارايه ميشد) مقوله مفصلي است كه قرباني بي توجهي به فرصت ها و درنظر نگرفتن شرايط شد. متاسفم

— زهره ، Aug 19, 2007 در ساعت 09:35 AM

…. و ناگه غروب کدامین ستاره؟

دسامبر 20, 2007
dar100 blog
                       شرق     عزيز      دوباره       توقيف شد! (وقايع نگاري اين توقيف) نبايد اينجا در درصد در اين باره مي نوشتم ولي چه كنم بايد بنويسم و آتش خشم خود را فرو نشانم! چه قدر خفقان؟ بعد از بازداشت سه تن از خبرنگاران روز آنلاين و احتمالا حكم اعدام صادره برايشان همچون عدنان حسن پور اين بار نوبت شرق رسيد!

 از آقاي رحمانيان بعيد بود اين آتوي بزرگ را بدست اين دولتمردان كج فهم بدهد (نه واقعا؟)

مگر یک اشتباه کوچک چیست که بابتش عده ای را از نان خوردن بیاندازیم؟ یا دنبال بهانه بودید ها؟

داستان چي بوده؟  در روز شنبه 13 مرداد در صفحه ادبيات شرق (توجه كنيد) مصاحبه اي با ساقي قهرماني شاعره ي ايراني در باره ي زنانگي شعر فارسي با عنوان زبان زنانه كه به شعر فارسي در كلام زنان مي پرداخت انجام شد.  شرق عصر همان روز اين مطلب را از سايت خود برداشت و فردايش (يكشنبه) و پس فردايش (امروز) با پوزش كه ما حتي با اينكه در باره ادبيات با خانم قهرماني كه از او چند مجموعه شعر از جمله «از دروغ» و «ساقي قهرمان. همين» و يک مجموعه داستان با نام «اما وقتي تنهايي، گاو بودن درد دارد» منتشر شده است مصاحبه كرده ايم ولي با اين اوصاف باز هم به تذكر دوستان كه سوابق غير اخلاقي ايشان (همجنس باز! ) را به ما ياداور شدند بلافاصله اين صفحه را برداشتيم و از مردم غيور و مومن ايران اسلامي بابت اين موضوع عذر خواهي مي كنيم. ولي اينجا بود كه دولتمردان كوته فكر كه تازه فهميدند چه آتويي به دست گرفته اند ساعت 11 صبح روز دوشنبه حكم توقيف شرق را در خبرگزاري فارس (از خبرگزاري هاي نزديك به دولت)  اعلام كردند. همانند هم ميهن كه هنوز در توقيف است!كاش دوباره مانند 20 شهريور 85 نشود كه شرق نزديك به 9 ماه توقيف بود!بايد بگوييم و بپرسيم كجاست آزادي! وا اسفا!خفقاني كه روز به روز در حال افزايش فشار بر منتقدان دولت است دولتي كه دولت خدمتگزار و مردمي و پاسخگو بر خود نهاده است!206وا اسفا!حال اين شما و اين هم عين مصاحبه با خانم ساقي قهرماني كه در روزنامه ي شنبه به چاپ رسيد و من قبل از برداشتنش از سايت در آرشيو خود ذخيره كردم.

آيا اين مصاحبه در باره هم جنس گرايي بوده است؟ قضاوت با شما.

 

 عينا از روزنامه شرق شنبه 13 مرداد: گفت وگو با ساقي قهرمان، شاعر؛  زبان زنانه

مجتبی پور محسنmojtabapourmohsen@gmail.Com

                         2007

شعرساقي قهرمان در عين صراحت، سرشار از رنجي است که فرياد نمي کشد بلکه يقين هاي مخاطب را به شک تبديل مي سازد. قهرمان از هرچيزي که به دردش بخورد در شعرش استفاده مي کند. در زبان دست مي برد، از مسلمات حرف مي زند ، به پرسش مي کشد و بالاخره کاري کرده که شعرش خيلي مورد توجه قرار گرفته است. ساقي قهرمان متولد 1335 در مشهد است. از ساقي قهرمان چند مجموعه شعر از جمله «از دروغ» و «ساقي قهرمان. همين» و يک مجموعه داستان با نام «اما وقتي تنهايي، گاو بودن درد دارد» منتشر شده است. گفت وگوي شرق را با ساقي قهرمان بخوانيد؛

متن کامل مصاحبه عینا از روزنامه شرق شنبه ۱۳ مرداد را در ادامه مطلب بخوانید و شما توضیح دهید آیا این مصاحبه همانی است که آنها می گویند یا ما چیزهایی را نمی بینیم که آنها می بینند؟

حتما ادامه مطلب را بخوانید.

 

نوشتار:            علي

منبع گزارش:     شرق

کاریکاتور:         نیک آهنگ کوثر

                    درصد بلاگ                    ۱۶/مرداد/85

عصر نو

دسامبر 20, 2007

شرق دوباره توقیف شد دویچه وله: علت توقیف شرق را چاپ مصاحبه‌ای در صفحه ادبیات این روزنامه با شاعر مقیم خارج از کشور ساقی قهرمان اعلام کرده‌اند. این بار سوم است که شرق توقیف می‌شود. توقیف قبلی روزنامه در سال گذشته به خاطر چاپ یک کاریکاتور بود.روزنامه‌ی «شرق» مجدداً از انتشار بازماند. مهدی رحمانیان مدیرمسؤل این روزنامه در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) خبر توقیف را تأیید کرده و گفته است که  روزنامه‌ی  شرق به دستور هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شده است.بنا بر گزارش ایسنا وی علت توقیف «شرق» را درج مصاحبه‌ای در صفحه ادبیات این روزنامه با یکی از نویسندگان خارج از کشور عنوان کرد و گفت: «ما موردی در این مصاحبه پیدا نکردیم اما گفته می‌شود علت توقیف این روزنامه به علت چاپ این مصاحبه بوده استخبرگزاری فارس از قول یک «مقام آگاه وزارت ارشاد» در مورد توقیف شرق نوشته است: «روز شنبه ۱۳ مرداد مصاحبه‌ای در صفحه ادبیات روزنامه شرق با عنوان «زبان زنانه» به چاپ رسید که دلیل توقیف این روزنامه چاپ این مطلب است. این مصاحبه با فردی انجام شده است که مطالب همجنس‌گرایی در روزنامه‌های کشورهای دیگر به چاپ می رسانده است و این مصاحبه نیز در همین راستا بوده است مصاحبه شرق با ساقی قهرماندر ابتدای مصاحبه، ساقی قهرمان این‌چنین معرفی می‌شود:«شعر ساقی قهرمان در عین صراحت، سرشار از رنجی است که فریاد نمی‌کشد بلکه یقین‌های مخاطب را به شک تبدیل می‌سازد. قهرمان ازهر چیزی که به دردش بخورد در شعرش استفاده می‌کند. در زبان دست می‌برد، از مسلمات حرف می‌زند، به پرسش می‌کشد و بالاخره کاری کرده که شعرش خیلی مورد توجه قرار گرفته است. ساقی قهرمان متولد ۱۳۳۵ در مشهد است. از ساقی قهرمان چند مجموعه شعر از جمله «از دروغ» و «ساقی قهرمان. همین» و یک مجموعه داستان با نام «اما وقتی تنهایی، گاو بودن درد دارد» منتشر شده استدر این مصاحبه از شعر، هویت جنسی، غلبه و تابوهای اجتماعی سخن می‌رود. ساقی قهرمان در بخشی از این مصاحبه در مورد تابو در فرهنگ ایرانی می‌گوید: «تابو خاصیت رمزآلود و دلهره آور دارد. این دلهره است که منتقل می‌شود به موضوع و تصور زشت بودن به دست می دهد. زشتی، از شرایطی است که سایه تابو بر موضوع می‌اندازد. در فرهنگ ما صراحت تابو است. عادت داریم حجاب را ببینیم، آنچه پشت حجاب مانده را حدس بزنیم. عمل دین، واقع نمی‌شود. حدس، فضا را برای تبرئه و تکفیر، بسته به میل فرد، آماده می‌کند. در این شرایط کسی که نگاه می‌کند و کسی که در معرض نگاه قرار دارد، امکان حاشا دارند. اما صراحت امکان حاشا نمی‌دهد. در مقابل صراحت، که مغایر عادت فرهنگی ماست، ذهن تماشاگر دچار آشفتگی می‌شود، از روی عادت حدس می زند اظهارات وکیل مدافع مدیرمسئول روزنامه‌ محمود علیزاده طباطبایی، وکیل مدافع مدیرمسئول روزنامه‌ی «شرق»، درباره‌ی توقیف این روزنامه‌ به خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفته است: «علت توقیف، قانونی نیست و ما منتظر ارسال پرونده به دادسرا هستیم. » وی در ادامه افزوده است: «علت اعلام شده برای توقیف روزنامه مبنای قانونی ندارد زیرا دستگاه قضایی متعرض فرد مصاحبه شونده نشده است.» به نظر وکیل مدافع مدیرمسئول روزنامه‌ی «شرق» «مواردی که هیئت نظارت می‌تواند روزنامه را توقیف کند، مشخص است اما مصاحبه با فردی که در آن مصاحبه، فحشا و منکری هم نیامده، نمی‌تواند علت توقیف باشد روزنامه شرق دوباره توقیف شدبی بی سی – روزنامه شرق به علت چاپ گفتگویی با یکی از نویسندگان ایرانی خارج از کشور به دستور هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شده است.محمد پرویزی مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد، در باره توقیف شرق از سوی هیات نظارت بر مطبوعات گفته است: «روزنامه شرق به خاطر مصاحبه با یکی از عناصر ضد انقلاب و مروج همجنس بازی که بر این فسق علنی اشتهار دارد و در این مصاحبه نیز مکنونات قلبی خود را آشکار کرده و بر اساس تبصره 12 قانون مطبوعات و به استناد بند دو ماده شش همان قانون توقیف شده است.»روزنامه شرق روز شنبه 13 مرداد گفتگویی با ساقی قهرمان منتشر کرده بود، که هیات نظارت به خاطر چاپ این گفتگو روزنامه شرق را توقیف کرده است.مهدی رحمانیان مدیر مسئول روزنامه شرق به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته است: «موردی در این مصاحبه پیدا نکردیم اما گفته می شود علت توفیف، چاپ این مصاحبه بوده است.»محمود علیزاده طباطبایی، وکیل مدافع روزنامه شرق علت توقیف روزنامه را غیر قانونی دانسته و گفته است: «توقیف روزنامه مبنای قانونی ندارد زیرا دستگاه قضایی متعرض فرد مصاحبه شونده نشده است.»به گفته آقای علیزاده، «مواردی که هیات نظارت می تواند روزنامه را توقیف کند مشخص است که توهین به مراجع و رهبری یکی از آنهاست اما مصاحبه با فردی که در آن مصاحبه فحشا و منکری هم نیامده، نمی تواند علت توقیف باشد.»روزنامه شرق یک روز بعد از انتشار گفتگو با ساقی قهرمان، از نویسندگان ایرانی که خارج از این کشور زندگی می کند، از خوانندگان خود عذر خواهی کرد و نوشت: «از سابقه نامبرده شناختی نداشته و پس از این در اینگونه موارد دقت نظر بیشتری خواهد داشت.»روزنامه شرق همزمان با عذرخواهی از خوانندگان، این گفتگو را از صفحه اینترنتی خود حذف کرد.روزنامه کیهان همزمان با توقیف روزنامه شرق از این روزنامه به شدت انتقاد کرده و نوشته این روزنامه «دیدگاه های رئیس سازمان همجنس گرایان ایران» را منتشر کرده است. 

توقیف دوباره

این سومین باری است که روزنامه شرق توقیف می شود. اولین بار روزنامه شرق به مدت دو هفته در فوریه 2004 «توقیف موقت» شد اما دوباره فعالیت خود را از سر گرفت.در آن زمان روزنامه شرق به همراه روزنامه «ياس نو» به دليل آنچه عملکرد خلاف مصوبه شورای امنيت ملی خوانده شد، به دستور دادستانی تهران توقيف شد.شرق و ياس نو روزنامه هائی بودند که بخشی از نامه اعتراض آميز گروهی از نمايندگان مجلس ششم که اصلاح طلبان در آن اکثریت داشتند به آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی را منتشر کردند.روزنامه شرق در پی چاپ کاریکاتوری که هیات نظارت بر مطبوعات آن را «توهین آمیز» خوانده بود برای دومین بار در روز هفتم سپتامبر سال گذشته توقیف شد. در این کاريکاتور يک خر مقابل يک اسب در صفحه شطرنج قرار داشت.هیات نظارت بر مطبوعات در عين حال عدم معرفی مديرمسئول تازه برای روزنامه شرق را از ديگر موارد تخلف دانسته بود.هيئت نظارت بر مطبوعات همچنین گفته بود که روزنامه شرق طی عمر سه ساله اش دست به انتشار مطالب الحادی و تفرقه ‌آميزی همچون توهين به شخصيتهای دينی، سياسی و ملی زده و از مصوبات شورای عالی امنيت ملی کشور سرپيچی کرده است.یکی از موارد آن پيگرد قضائی اين روزنامه در ارتباط با چاپ مقاله ای درباره ستارخان – از رهبران مشروطيت ايران – در تاريخ 8 ژوئن (17 خرداد) بود که هيئت نظارت بر مطبوعات، آن را مصداق ايجاد اختلاف نژادی و قومی تلقی کرد.روزنامه شرق که از روزنامه های اصلاح طلب به شمار می رود سر انجام اسفند سال گذشته از سوی دادگاه رفع توقیف شد و بعد از حدود هشت ماه توقف فعالیت، در 24 اردیبهشت ماه سال جاری، انتشار خود را از سر گرفت.  روزنامه «شرق» بار دیگر توقيف شدرادیو فردا: هيات نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، روز دوشنبه ۱۵ مرداد، روزنامه شرق را در آستانه روز خبرنگار، ۱۷ مرداد، توقيف کرد.مهدی رحمانيان، مديرمسوول روزنامه شرق در گفت و گو با خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، علت توقيف اين روزنامه را درج مصاحبه ای در صفحه ادبيات اين روزنامه با يکی از نويسندگان خارج از کشور عنوان کرد.او گفت: «ما موردی در اين مصاحبه پيدا نکرديم، اما گفته می شود علت توقيف اين روزنامه به علت چاپ اين مصاحبه بوده است در اين ارتباط، يک مقام آگاه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی  در گفت ‌وگو با خبرگزاری فارس گفت: «روز شنبه، ۱۳ مرداد، مصاحبه‌ای در صفحه ادبيات روزنامه شرق با عنوان «زبان زنانه» به چاپ رسيد، که دليل توقيف اين روزنامه، چاپ اين مطلب استوی افزود: اين مصاحبه با فردی انجام شده است، که مطالب همجنس‌گرايی در روزنامه‌های کشورهای ديگر به چاپ می رسانده و اين مصاحبه نيز در همين راستا بوده است. اين مقام که خبرگزاری فارس به نام او اشاره نکرد، ادامه داد:« به همين دليل، هيات نظارت بر مطبوعات، اين روزنامه را توقيف موقت کرد تا به اين موضوع رسيدگی شودروزنامه شرق روز يکشنبه، ۱۴ مرداد، مطلبی با عنوان توضيح و پوزش درباره اين گفت وگو درج کرده بود.در اين توضيح آمده است: «دو روز پيش در روزنامه‌ شرق، گفت ‌وگويی در حوزه‌ ادبيات با يکی از نويسندگان خارج از کشور منتشر شد. بعد از انتشار گفت‌ وگو، تعدادی از دوستان و خوانندگان شرق با روزنامه تماس گرفتند و نکاتی را درباره‌ سوابق غير اخلاقی اين فرد به مسوولان روزنامه يادآور شدنددست اندرکاران شرق گفته اند: «روزنامه‌ شرق که کاملا از ويژگی‌ های شخصيتی اين فرد بی ‌اطلاع بود و مصاحبه‌ فرد مذکور را هم در حوزه‌ شعر و ادبيات منتشر کرده بود؛ بلافاصله صفحه‌ اينترنتی اين گفت ‌و گو را حذف کرد و در اولين خبر صفحه‌ دوم روزنامه‌ روز يکشنبه از کليه‌ مخاطبان روزنامه و از مردم متدين و ارزشمند کشورمان رسما عذرخواهی کردبه گفته مدیریت روزنامه شرق، «برخی از مخاطبان که گويا عذرخواهی و پوزش روزنامه از اين اتفاق را ملاحظه نکرده بودند، روز يکشنبه در تماس‌های تلفنی مشفقانه از روزنامه خواستند تا درباره‌ اين اتفاق اعلام موضع کند سومین تعطیلی شرق اين برای سومين بار است که روزنامه شرق در طول فعاليت پنج ساله خود توقيف می شود. نخستين بار، در آستانه انتخابات مجلس هفتم، به دليل درج نامه سرگشاده نمايندگان متحصن مجلس به آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، اين روزنامه به همراه  روزنامه ياس نو توقيف شد.اين برای سومين بار است که روزنامه شرق در طول فعاليت پنج ساله خود توقيف می شود.اما با رايزنی های انجام شده با مسؤولان قضايی جمهوری اسلامی و توضيحات مديرمسؤول روزنامه، از آن رفع توقيف شد. دومين توقيف روزنامه شرق نيز شهريورماه سال گذشته بود که پيش از انتخابات شوراها انجام شد. در نهايت، با بررسی پرونده در دادگاه در اواخر سال گذشته، بار ديگر از  روزنامه شرق رفع توقيف شد و اين روزنامه در روزهای پايانی ارديبهشت ماه، انتشار خود را از سر گرفت.پيش از توقيف مجدد روزنامه شرق، روزنامه هم ميهن در روز ۱۳ تير ماه توقيف و خبرگزاری کار، ايلنا، هم فيلترينگ شده بودند.با اين همه، نکته ای که در مورد روزنامه شرق به چشم می خورد، اين است که توقيف اين روزنامه هوادار اصلاح طلبان، پس از آن انجام گرفت که آيت الله هاشمی شاهرودی، رييس قوه قضاييه، با صدور بخشنامه ای، خواستار تشکيل هيات حل اختلاف برای مطبوعات شده که از طريق آن، جلوی توقيف مطبوعات گرفته شود. 

توقیف «شرق» و صف آرایی جناحی در ایران

فریدون زرنگار

 هيات نظارت بر مطبوعات، دليل توقيف روزنامه شرق را مصاحبه اين روزنامه با يک شاعر ايرانی مقيم کانادا اعلام کرده است. اين مصاحبه در شماره روز شنبه شرق منتشر شد.خبرگزاری فارس به نقل از «يک مقام آگاه» می نويسد: «اين مصاحبه با فردی انجام شده است که مطالب همجنس‌گرايی در روزنامه‌های کشورهای ديگر به چاپ می رسانده است و اين مصاحبه نيز در همين راستا بوده است و به همين دليل هيئت نظارت بر مطبوعات، اين روزنامه را توقيف موقت کرده است تا به اين موضوع رسيدگی شودبا اين حال عيسی سحرخيز روزنامه نگار در تهران به راديو فردا می گويد در اين مصاحبه نکته ای نيست که بتواند تصميم هيات نظارت را توجيه کند.او می گويد اين مصاحبه نگاهی است به بحث ادبيات و ادبيات زنانه و بيشتر به مباحث شعر و شاعری آن هم در حيطه زنان پرداخته است.ساقی قهرمان مصاحبه شونده روزنامه شرق، می گويد برخلاف مطالب کيهان، او هيچ ارتباطی با نشريه گذار که ساسان قهرمان برادر وی سردبير آن است، ندارد روزنامه کيهان در شماره روز دوشنبه خود، فرد مصاحبه شونده، ساقی قهرمان را يک زن «ضد انقلابی»، «فراری» و «عضو سازمان سيا» معرفی کرده است. کيهان، برادر خانم قهرمان، ساسان قهرمان سردبير مجله اينترنتی گذار از انتشارات خانه آزادی را نيز «از اعضای سيا» قلمداد کرده است. ساقی قهرمان مصاحبه شونده روزنامه شرق، درباره مطالب روزنامه کيهان می گويد (برخلاف مطالب کيهان)، او هيچ ارتباطی با نشريه گذار که ساسان قهرمان برادر وی سردبير آن است ندارد. خانم قهرمان به راديو فردا می گويد محور گفت و گويش با شرق، تنها زبان ادبيات و تفاوت زبان زنانه و مردانه بوده است. او می گويد: «در آن مصاحبه گفتم که مشکل ما جايگزين کردن زبان زنانه با زبان مردانه نيست. من گفتم که اساسا تقسيم بندی جنسيتی بايد از ميان برود و زبان، جنسيت خود را تعيين کندساقی قهرمان همچنين می گويد: «من سردبير نشريه چراغ هستم. رييس سازمان دگرباشان هم نيستم. .. اينکه شب شعر تشکيل می شود، من شاعرم و همه جا شعر خوانی دارم . اين موضوع هيچ ارتباطی با اين که من به طور خصوصی چه می کنم، ندارد توقيف موقت و توقيف دايم  در پاسخ به اين پرسش که آيا توقيف روزنامه شرق موقتی خواهد بود يا دايمی، آقای سحرخيز به مواردی اشاره می کند که روزنامه ای ابتدا توقيف می شود و بعد «زير ذره بين» می رود تا دلايلی برای توقيف دايم يافته شود.توقيف موقت روزنامه ها گاه به هشت يا نه سال هم کشيده می شود. همانطور که ۱۲۰ نشريه بدون آنکه به موارد قانون اساسی از جمله برگزاری دادگاه علنی و با حضور هيات منصفه عمل شود، «توقيف موقت» شدنداو می گويد: «توقيف موقت گاه به هشت يا نه سال هم کشيده می شود. همانطور که ۱۲۰ نشريه بدون آنکه به موارد قانون اساسی از جمله برگزاری دادگاه علنی و با حضور هيات منصفه عمل شود، «توقيف موقت» شدند. تاکنون حتی دادگاه بعضی از آنها هم تشکيل نشده و بازجويی نشده اند. بدين ترتيب، توقيف موقت، در واقع توقيف دايمی است به گفته آقای سحرخيز، با توجه به اين که روزنامه شرق پيشتر در دو مرحله توقيف شده بود و اين سومين توقيف است، اين احتمال وجود دارد که در دادگاه بحث اصرار بر انجام جرم، به عنوان اتهام اصلی مطرح شود و حکم  لغو امتياز نشريه و يا توقيف دايم آن داده شود. او فشار بر رسانه ها و روزنامه نگاران را بی ارتباط با انتخابات پيش رو، انتخابات مجلس شورای اسلامی نمی داند.آقای سحرخيز می گويد: «من يک نکته ديگری را بايد اضافه کنم. در واقع بايد بهانه ای پيدا می شد که روزنامه، در آستانه تحولات سياسی ايران حذف شوداو می افزايد تا پيش از درگذشت آيت الله مشکينی، بحث انتخابات هشتم مطرح بود، اما اکنون به گفته وی، بحث انتخابات درونی مجلس خبرگان نيز بسيار بالا گرفته است.

عيسی سحرخيز می گويد: «با توجه به نزديکی روزنامه شرق و دست اندرکاران و روزنامه نگاران آن با جريانی که به آقای هاشمی نزديک است و با توجه به اين نکته که آقای هاشمی يک پای اصلی دعوا برای رياست مجلس خبرگان است، در نتيجه بحث مجلس خبرگان و انتخابات مجلس می تواند آنقدر مساله مهمی بوده باشد که حکم آن حذف شرق از فضای مطبوعاتی و رسانه ای باشد

دویچه وله

دسامبر 20, 2007

شرق دوباره توقیف شد

علت توقیف شرق را چاپ مصاحبه‌ای در صفحه ادبیات این روزنامه با شاعر مقیم خارج از کشور ساقی قهرمان اعلام کرده‌اند. این بار سوم است که شرق توقیف می‌شود. توقیف قبلی روزنامه در سال گذشته به خاطر چاپ یک کاریکاتور بود.

روزنامه‌ی «شرق» مجدداً از انتشار بازماند. مهدی رحمانیان مدیرمسؤل این روزنامه در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) خبر توقیف را تأیید کرده و گفته است که  روزنامه‌ی  شرق به دستور هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شده است.

 

بنا بر گزارش ایسنا وی علت توقیف «شرق» را درج مصاحبه‌ای در صفحه ادبیات این روزنامه با یکی از نویسندگان خارج از کشور عنوان کرد و گفت: «ما موردی در این مصاحبه پیدا نکردیم اما گفته می‌شود علت توقیف این روزنامه به علت چاپ این مصاحبه بوده است.»

 

خبرگزاری فارس از قول یک «مقام آگاه وزارت ارشاد» در مورد توقیف شرق نوشته است: «روز شنبه ۱۳ مرداد مصاحبه‌ای در صفحه ادبیات روزنامه شرق با عنوان «زبان زنانه» به چاپ رسید که دلیل توقیف این روزنامه چاپ این مطلب است. این مصاحبه با فردی انجام شده است که مطالب همجنس‌گرایی در روزنامه‌های کشورهای دیگر به چاپ می رسانده است و این مصاحبه نیز در همین راستا بوده است.»

 

مصاحبه شرق با ساقی قهرمان

 

در ابتدای مصاحبه، ساقی قهرمان این‌چنین معرفی می‌شود:

 

«شعر ساقی قهرمان در عین صراحت، سرشار از رنجی است که فریاد نمی‌کشد بلکه یقین‌های مخاطب را به شک تبدیل می‌سازد. قهرمان ازهر چیزی که به دردش بخورد در شعرش استفاده می‌کند. در زبان دست می‌برد، از مسلمات حرف می‌زند، به پرسش می‌کشد و بالاخره کاری کرده که شعرش خیلی مورد توجه قرار گرفته است. ساقی قهرمان متولد ۱۳۳۵ در مشهد است.

 

از ساقی قهرمان چند مجموعه شعر از جمله «از دروغ» و «ساقی قهرمان. همین» و یک مجموعه داستان با نام «اما وقتی تنهایی، گاو بودن درد دارد» منتشر شده است.»

 

در این مصاحبه از شعر، هویت جنسی، غلبه و تابوهای اجتماعی سخن می‌رود. ساقی قهرمان در بخشی از این مصاحبه در مورد تابو در فرهنگ ایرانی می‌گوید: «تابو خاصیت رمزآلود و دلهره آور دارد. این دلهره است که منتقل می‌شود به موضوع و تصور زشت بودن به دست می دهد. زشتی، از شرایطی است که سایه تابو بر موضوع می‌اندازد. در فرهنگ ما صراحت تابو است. عادت داریم حجاب را ببینیم، آنچه پشت حجاب مانده را حدس بزنیم. عمل دین، واقع نمی‌شود. حدس، فضا را برای تبرئه و تکفیر، بسته به میل فرد، آماده می‌کند. در این شرایط کسی که نگاه می‌کند و کسی که در معرض نگاه قرار دارد، امکان حاشا دارند. اما صراحت امکان حاشا نمی‌دهد. در مقابل صراحت، که مغایر عادت فرهنگی ماست، ذهن تماشاگر دچار آشفتگی می‌شود، از روی عادت حدس می زند.»

 

اظهارات وکیل مدافع مدیرمسئول روزنامه‌

 

محمود علیزاده طباطبایی، وکیل مدافع مدیرمسئول روزنامه‌ی «شرق»، درباره‌ی توقیف این روزنامه‌ به خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفته است: «علت توقیف، قانونی نیست و ما منتظر ارسال پرونده به دادسرا هستیم. » وی در ادامه افزوده است: «علت اعلام شده برای توقیف روزنامه مبنای قانونی ندارد زیرا دستگاه قضایی متعرض فرد مصاحبه شونده نشده است.» به نظر وکیل مدافع مدیرمسئول روزنامه‌ی «شرق» «مواردی که هیئت نظارت می‌تواند روزنامه را توقیف کند، مشخص است اما مصاحبه با فردی که در آن مصاحبه، فحشا و منکری هم نیامده، نمی‌تواند علت توقیف باشد.»

هفته نامه شهرگان: توقیف شرق

دسامبر 20, 2007

توقیف «شرق» و صف آرایی جناحی در ایران، به همراه توضیحات ساقی قهرمان

تغيير اندازه فونت ها: Decrease font Enlarge font
image

فریدون زرنگار: هیات نظارت بر مطبوعات، دلیل توقیف روزنامه شرق را مصاحبه این روزنامه با یک شاعر ایرانی مقیم کانادا اعلام کرده است. این مصاحبه در شماره روز شنبه شرق منتشر شد.
خبرگزاری فارس به نقل از «یک مقام آگاه» می نویسد: «این مصاحبه با فردی انجام شده است که مطالب همجنس‌گرایی در روزنامه‌های کشورهای دیگر به چاپ می رسانده است و این مصاحبه نیز در همین راستا بوده است و به همین دلیل هیئت نظارت بر مطبوعات، این روزنامه را توقیف موقت کرده است تا به این موضوع رسیدگی شود.»
با این حال عیسی سحرخیز روزنامه نگار در تهران به رادیو فردا می گوید در این مصاحبه نکته ای نیست که بتواند تصمیم هیات نظارت را توجیه کند.
او می گوید این مصاحبه نگاهی است به بحث ادبیات و ادبیات زنانه و بیشتر به مباحث شعر و شاعری آن هم در حیطه زنان پرداخته است.
روزنامه کیهان در شماره روز دوشنبه خود، فرد مصاحبه شونده، ساقی قهرمان را یک زن «ضد انقلابی»، «فراری» و «عضو سازمان سیا» معرفی کرده است. کیهان، برادر خانم قهرمان، ساسان قهرمان سردبیر مجله اینترنتی گذار از انتشارات خانه آزادی را نیز «از اعضای سیا» قلمداد کرده است.
ساقی قهرمان مصاحبه شونده روزنامه شرق، درباره مطالب روزنامه کیهان می گوید (برخلاف مطالب کیهان)، او هیچ ارتباطی با نشریه گذار که ساسان قهرمان برادر وی سردبیر آن است ندارد.
خانم قهرمان به رادیو فردا می گوید محور گفت و گویش با شرق، تنها زبان ادبیات و تفاوت زبان زنانه و مردانه بوده است.
او می گوید: «در آن مصاحبه گفتم که مشکل ما جایگزین کردن زبان زنانه با زبان مردانه نیست. من گفتم که اساسا تقسیم بندی جنسیتی باید از میان برود و زبان، جنسیت خود را تعیین کند.»
ساقی قهرمان همچنین می گوید: «من سردبیر نشریه چراغ هستم. رییس سازمان دگرباشان هم نیستم. .. اینکه شب شعر تشکیل می شود، من شاعرم و همه جا شعر خوانی دارم . این موضوع هیچ ارتباطی با این که من به طور خصوصی چه می کنم، ندارد.»

توقیف موقت و توقیف دایم
در پاسخ به این پرسش که آیا توقیف روزنامه شرق موقتی خواهد بود یا دایمی، آقای سحرخیز به مواردی اشاره می کند که روزنامه ای ابتدا توقیف می شود و بعد «زیر ذره بین» می رود تا دلایلی برای توقیف دایم یافته شود.
او می گوید: «توقیف موقت گاه به هشت یا نه سال هم کشیده می شود. همانطور که ۱۲۰ نشریه بدون آنکه به موارد قانون اساسی از جمله برگزاری دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه عمل شود، «توقیف موقت» شدند. تاکنون حتی دادگاه بعضی از آنها هم تشکیل نشده و بازجویی نشده اند. بدین ترتیب، توقیف موقت، در واقع توقیف دایمی است.»
به گفته آقای سحرخیز، با توجه به این که روزنامه شرق پیشتر در دو مرحله توقیف شده بود و این سومین توقیف است، این احتمال وجود دارد که در دادگاه بحث اصرار بر انجام جرم، به عنوان اتهام اصلی مطرح شود و حکم لغو امتیاز نشریه و یا توقیف دایم آن داده شود.
او فشار بر رسانه ها و روزنامه نگاران را بی ارتباط با انتخابات پیش رو، انتخابات مجلس شورای اسلامی نمی داند.
آقای سحرخیز می گوید: «من یک نکته دیگری را باید اضافه کنم. در واقع باید بهانه ای پیدا می شد که روزنامه، در آستانه تحولات سیاسی ایران حذف شود.»
او می افزاید تا پیش از درگذشت آیت الله مشکینی، بحث انتخابات هشتم مطرح بود، اما اکنون به گفته وی، بحث انتخابات درونی مجلس خبرگان نیز بسیار بالا گرفته است.
عیسی سحرخیز می گوید: «با توجه به نزدیکی روزنامه شرق و دست اندرکاران و روزنامه نگاران آن با جریانی که به آقای هاشمی نزدیک است و با توجه به این نکته که آقای هاشمی یک پای اصلی دعوا برای ریاست مجلس خبرگان است، در نتیجه بحث مجلس خبرگان و انتخابات مجلس می تواند آنقدر مساله مهمی بوده باشد که حکم آن حذف شرق از فضای مطبوعاتی و رسانه ای باشد.»

نگاهی به شرق، نيم نگاهی به ساقی!

دسامبر 20, 2007
پنجشنبه، 18 مرداد، 1386

روز شنبه وقتی مصاحبه شرق با ساقی قهرمان را دیدم یقین داشتم که جنجال به پا خواهد شد و متاسفانه شد! توقیف شرق ناراحت کننده است. اما از نظر من، کار روزنامه شرق نیز خالی از ایراد نبود.

ساقی قهرمان کیست؟

ساقی به روایت من: در سال 1347 در مشهد به‌دنیا آمده. لیسانس ادبیات فارسی از دانشگاه تبریزدارد. در فاصله سالهای1375 تا 137۸ به تحصیل ادبیات انگلیسی در دانشگاههای کشور انگلستان پرداخته‌است. او در سال 1367 از ایران خارج شده و به کشور کانادا رفته و تابعیت همان کشور را دارد. از ساقی قهرمان سه‌مجموعه شعر (از دروغ، و جنده یعنی جان، ساقی قهرمان، همین) و یک‌مجموعه داستان کوتاه (اما وقتی تنهایی، گاو بودن درد دارد) تاکنون منتشر شده‌است. نخستین کتاب وی در سال 1376 به چاپ رسیده است. وی علاوه‌بر مجموعه‌های فوق، با برخی از نشریات چاپی و اینترنتی خارج از کشور از جمله شهرزاد، سخن آزاد، خط، شهروند، ادبیات و فرهنگ، ایران‌خبر و دوات نیز همکاری داشته‌است. همچنین نام او به عنوان ویراستار برخی از کتاب‌ها و مقالات به چشم می‌خورد.

ساقی به روایت کیهان: يك زن ضد انقلابي فراري است كه اكنون و در آستانه پنجاه‌سالگي در كانادا اقامت دارد. ساسان قهرمان، سردبير سايت گذار (ارگان فارسي سازمان سيا) بوده و خواهرش ساقی، مشاور فرهنگي آن است كه در شهرهاي مختلف اروپا و آمريكا براي گروههاي اپوزيسيون شب‌هاي شعر برگزار مي‌كند! وی رئيس سازمان همجنس‌گرايان ايران است که در سال 1997نخستین کتاب خود را در کانادا منتشر کرد اما رسانه‌هاي خارجي به دليل اوج هرزگي اشعار و داستان‌هاي وي، از انتشار خبر و گزارش پيرامون آن خودداري كردند. او  که سردبیری نشریه چراغ – ارگان رسمی همجنسگرایان ایران- را برعهده دارد رسما کتابی در ستایش روسپیگری نوشته است.

کار شرق: درست یا خطا؟

من کار شرق را به هیچ‌وجه صحیح نمی‌دانم که معتقدم نباید چنین مصاحبه‌ای از وی چاپ می‌شد. شرق یک روزنامه کثیرالانتشار و معروف و در واقع بهترین روزنامه بخش خصوصی است. رسانه‌ای با این شناسنامه و با این کارکرد، نباید یک صفحه خود را به شخصی اختصاص دهد که از نظر ادبی، جایگاه چندانی در میان نویسندگان ندارد. نمی‌دانم این چه باور غلطی است که هرکس به خارج رفت و کتابی نوشت می‌تواند نویسنده باشد و باید او را در بوق و کرنا کرد؟
در حالیکه بسیاری از نویسندگان جوان و شایسته ما در داخل کشور، چوب نبود آزادی و خودسانسوری را می‌خورند و نمی‌توانند بی‌پروا بسرایند و بنویسند، رفتن به سراغ کسی که از دیدن آن همه آزادی هول شده و از آن‌ور بام افتاده است چه لطفی برای خوانندگان روزنامه دارد؟
البته مشکل فقط شرق نیست. اگر شنونده رادیو زمانه باشید حتما خاطرات صدمن یک‌غاز شهرنوش پارسی‌پور را شنیده‌اید و به اندازه کافی خندیده‌اید. آیا صرف بی‌پروایی و رک‌گویی، می توان وقت رسانه را در اختیار کسی قرار داد که سر و ته خاطراتش معلوم نیست؟ گیرم که سرو ته هم داشته باشد. آن خاطرات به چه درد مخاطب می خورد؟

س.ک.سی نویسی؛ ساده یا دشوار؟

دو سال پیش مطلبی نوشته‌بودم با نام مرثیه ای‌برای وبلاگستان. آنجا نوشتم که اکبر سردوزامی، حسین نوش‌آذر، رضا قاسمی و افرادی نظیر اینها را نباید به وبلاگستان راه داد که حضورشان سم است برای تن رنجور وبلاگشهر. بر من تاختند که نباید توقع داشته باشی که همه مطابق سلایق تو بنویسند. در حالیکه منظور من چیز دیگری بود. بها دادن به امثال این‌ها و کسانی نظیر شهرنوش و ساقی، هم نویسندگان جوان را دلسرد می کند و هم ادبیات را به سمت و سوی نابودی می برد.

نگاه جنسی و نوشته‌های اروتیک، به دلیل وجود میل جنسی در بشر، ساده‌ترین نوع نوشته‌ها هستند طوریکه هر فرد ناآشنا به قواعد ادبی و فاقد استعداد نویسندگی هم می‌تواند هزاران کلمه در مورد آلت تناسلی و پایین‌تنه و زیر شکم بنویسد. اصلا می تواند خاطرات همخوابگی شب قبلش را با زبان خودش به عنوان داستان بنویسد و چون نوشته‌اش س.ک.سی و جذاب است و کاملا ملموس برای خواننده، کسی در آن به‌دنبال ظرافت و لطافت ادبی نیست. اما اگر اینگونه نوشتن هنر است پس خلاقیت ادبی و نوآوری و فن بیان و ایجاز چه می شود؟ اگر س.ک.سی‌نویسی هنر است من برای ده‌ها وبلاگنویس نوجوان که این‌گونه می نویسند و پیچیده‌ترین حالات معاشقه را در کوتاه‌ترین جملات توصیف می‌کنند بیشتر احترام قائلم تا به نویسندگان آن سوی آب که خود را موجوداتی می‌دانند از ماتحت آسمان افتاده و آخر ادبیات!

==========

اصلا حس نوشتن ندارم. از وقتی دامنه دات‌کام پرشین‌بلاگ را دزدیده‌اند سرخورده شده‌ام. اینجا در این دامنه دات‌آی‌آر، احساس رابینسون کروزوئه بودن دارم. فکر کن! وبلاگی که دلت خوش بود به خوانده شدنش، اکنون روزی ۵نفر بازدیدکننده دارد و دروغ است اگر بگویم که وبلاگ را برای دل خودم می‌نویسم نه مخاطب!

اینها را گفتم تا دل دوستان به درد بیاید و اگر قبلا لینکی به وبلاگمان داده بودند اصلاح کرده، آدرسش را از دات‌کام به دات آی‌آر تغییر دهند که دل جوانی شاد شود!

جوان سه شنبه 6/9/1386 – 19:15
ويروس شنبه 10/6/1386 – 18:51
ناما جعفری سه شنبه 6/6/1386 – 6:35
ابوذر آذران یکشنبه 4/6/1386 – 17:7
داریوش بلادی یکشنبه 4/6/1386 – 15:59
راحيل شنبه 3/6/1386 – 11:1
راحيل شنبه 3/6/1386 – 10:59
پريشون شنبه 3/6/1386 – 0:57
حاجاقا چهارشنبه 31/5/1386 – 12:44
انديشه سه شنبه 30/5/1386 – 17:36
آرش روزبه دوشنبه 22/5/1386 – 15:20
دريا دوشنبه 22/5/1386 – 1:33
خران دو عالم یکشنبه 21/5/1386 – 13:32
طناز دختر شاه پريون یکشنبه 21/5/1386 – 13:31
رز یکشنبه 21/5/1386 – 12:18
زندونی جمعه 19/5/1386 – 11:45
رضا جمعه 19/5/1386 – 4:48
آرش روزبه جمعه 19/5/1386 – 0:47
nastaran جمعه 19/5/1386 – 0:44
کلم جمعه 19/5/1386 – 0:18
آرزو جمعه 19/5/1386 – 0:10

newspeg.com

دسامبر 20, 2007

روزنامه شرق دوباره توقیف شد

Published on August 06 2007, 12:56:49 by BBC

روزنامه شرق به علت چاپ گفتگویی با یکی از نویسندگان ایرانی خارج از کشور به دستور هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شده است.مهدی رحمانیان مدیر مسئول روزنامه شرق در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران علت توقیف را چاپ مصاحبه ای در صفحه ادبیات این روزنامه با یکی از نویسندگان خارج از کشور (ساقی قهرمان)عنوان کرده است.آقای رحمانیان اضافه کرد: «موردی در این مصاحبه پیدا نکردیم اما گفته می شود علت توفیف، چاپ این مصاحبه بوده است.»محمود علیزاده طباطبایی، وکیل مدافع

شرق بخاطر مصاحبه با ساقی قهرمان، شاعر

دسامبر 20, 2007
  همجنسگرای مقیم کانادا توقیف شد
August 6, 2007
 مهدی رحمانیان مدیر مسئول و صاحب امتياز روزنامه شرق در گفتگو با خبرنگار «جهان» ضمن تایید توقیف شرق،دلیل این توقیف را مصاحبه با ساقی قهرمان شاعر زن دانست و گفت: ابتدا قرار بود مصاحبه با شهرنوش پارسی پور منتشر شود، اما من چون می دانستم که ایشان مورد اخلاقی دارد مخالفت کردم. وی افزود: اما دوستان مصاحبه با ساقی قهرمان را آوردند که من از آنها پرسیدم که ایشان مورد اخلاقی دارد یا نه؟ که آنها گفتند، ندارد. رحمانیان در پاسخ به این سئوال که آیا شرق پس از رفع توقیف دوباره منتشر می شود یا نه؟ گفت: از نظر من امروز روز مرگ شرق است و شرق را باید تمام شده دانست. مدیر مسئول شرق در مورد ادامه فعالیت مطبوعاتی خویش خاطرنشان کرد: از امروز به بعد در هیچ روزنامه ای فعالیت نخواهم کرد و برای همیشه از این عرصه کناره گیری خواهم كرد. (متن مصاحبه با ساقی قهرمان موجود است)
نوشته‌ی anareman در ساعت 10:14 AM* سفارش به دوست <!– – ¬ به این مطلب رای دهید –>

نظرهای تکمیلی
  1. دیر زمانیست که عادت کرده ایم به این ناگهان سکوت.
    # نوشته‌ی بچه معمار در ساعت 10:14 PM @ 07.08.2007
  2. چند نکته در مورد تعطیلی شرق وجود دارد:
    # نوشته‌ی mahjoub_ir در ساعت 11:31 PM @ 07.08.2007
  3. اولا مثل روز روشن است که مصاحبه با ساقی قهرمان بهانه ای بیش برای توقیف شرق نیست. با این وجود نمی دانم چطور دبیر سرویس اوشکول شرق (یا سردبیر و بقیه) حواسشان نبود که چنین بهانه ی تابلویی را به دست هیئت نظارت ندهند.
    # نوشته‌ی mahjoub_ir در ساعت 11:36 PM @ 07.08.2007
  4. دویما، نماینده مطبوعات در هیئت نظارت، یعنی حسین انتظامی، برخلاف تصور خیلی ها(نطیر حسین درخشان) انسان بسیار منفی و فاسدی است. وی نه تنها مدافع مطبوعات در هیئت نظارت نیست، بلکه از آنجایی که تاجر کاغذ است و از این طریق به طور زیر زمینی و مافیایی، در بسیاری از مناسبات مالی مطبوعات نقش دارد، بعضا سبب گیر دادن های هیئت نظارت به برخی از روزنامه ها و مجلات هم می شود. وی که یک پایش در دبی و یک پایش در تهران است، به نوعی “شریفی نیا” ی مطبوعات است و کسی خارج از دایره وی اجازه عرض اندام در بحث “کاغذ” را ندارد.
    # نوشته‌ی mahjoub_ir در ساعت 11:43 PM @ 07.08.2007
  5. بهتر بگویم، انتظامی به علت تجارت و حضور در شورای امنیت و اشتهار به اعتدال و “اصولگرای میانه رو” بودن، به نوعی موسویان جناح راست است. این را از من داشته باشید که چند سال بعد وی دچار سرنوشت موسویان خواهد شد و آبروی اصولگرایان را خواهد برد.
    # نوشته‌ی mahjoub_ir در ساعت 11:43 PM @ 07.08.2007
  6. لذا با توجه به اظهارات رحمانیان که “روزنامه شرق تعطيل شد تا معلوم شود ما اشتباه مي‌كنيم. آنها كارشان را درست انجام مي‌دهند.آنها مي‌گويند شما نبايد روزنامه داشته باشيد. ما زور مي‌زنيم كه روزنامه داشته باشيم…” و تجربیات گذشته خودم حس می کنم ردپای مشکلات شخصی انتظامی با شرق و سوسه آمدن وی در این موضوع دیده می شود.
    # نوشته‌ی mahjoub_ir در ساعت 11:45 PM @ 07.08.2007
  7. ?are you Esfani hasti mahjoub jan
    # نوشته‌ی بچه معمار در ساعت 11:50 PM @ 07.08.2007
  8. نه جانم
    # نوشته‌ی mahjoub_ir در ساعت 11:55 PM @ 07.08.2007

غلاف تمام فلزی

دسامبر 20, 2007
وبلاگ سفر به انتهای شب
 

گمان نمی کنم در دنیا کسی باشد که غلاف تمام فلزی را ندیده باشد. اگر هست و این نوشته را می خواند بدود برود ببیند. در قسمت ابتدایی ان فیلم که در یک پادگان می گذرد یک فرمانده ی خیلی خشن و قدرقدرت هست که سعی می کند از مشتی بچه سوسول تعدادی سرباز(آدمکش)بسازد. یک سرباز نسبتا تپل هست که بلد نیست خوب بدود و خوب بپرد و خوب سینه خیز برود و گاهی هم یواشکی خودش را تغذیه می کند. فرمانده برای اینکه حوصله یا وقت ندارد سرباز را خودش کنترل کند از یک مکانیزم شریرانه استفاده می کند.تنبیه سرباز را به «جمع» واگذار می کند. قرار می گذارد که هر وقت این سرباز مرتکب کم کاری یا خلافی شد همه ی «جمع» را تنبیه کند.جماعت هم یک شب که خیلی تنبیه شده اند و خیلی عصبانی هستند می ریزند و در تختخوابش سرباز چموش را کتک میزنند.این اوج شجاعت و عمل آنهاست.به فکرشان نمی رسد که این ناعادلانه بودن قانون است که باعث می شود یک نفر هر کاری می کند نتواند رعایتش کند. به فکرشان نمی رسد تنبیه یک جمع بر اساس خطای یک فرد عادلانه نیست. زورشان نمی رسد به فرمانده ی جانی، بالاتر از بله قربان بگویند. بنابراین می افتند به جان عنصر «ناجور» و کتک اش میزنند.

کاری که بعضی از اهالی شرق بعد از ماجرای چاپ مصاحبه ی مجتبی پورمحسن با ساقی قهرمان انجام دادند من را به یاد این فیلم انداخت.ظاهرا مکانیزم کنترل جمهوری اسلامی هم  مثل مکانیزم کنترل ان فرمانده خیلی خوب عمل می کند.چون مشتی ادمهای ترسیده و عصبانی تولید کرده که خودشان بی رحمانه خودشان را کنترل و مجازات می کنند و هیچ به فکرشان نمی رسد چه چیز در این میانه عادلانه نیست.

غلاف تمام فلزی – 36 نظر

نویسنده: سیبیل
شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 15:24
بنده فيلم را نديده ام با اون تپلی همزاد پنداری می کنم و با شما و این تمثيل موافقم!

نویسنده: پويا

شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 18:39
منم فيلمو نديدم ولي شرايطم جوريه كه اصلا نمي‌تونم با اون تپل هم‌ذات‌پنداري كنم، چه كنم؟

نویسنده: پويا

شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 18:45
ضمنا استاد مكابيز! معلومه كه نه سربازي رفتي نه از اوضاع احوال سربازان بدبخت خبر داري. براي خبردار شدن از اين مكانيسم تنبيه جمعي حتما لازم نيست فيلم غلاف تمام فلزي تماشا كرد، اين مكانيسم رايج و هميشگي تنبيه در ارتشه، به قول خودشون تشويق براي يه نفر تنبيه براي همه!
بله! استاد مكابيز هم گاهي سوتي ميده!

نویسنده: مکابیز

شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 19:46
سبیبل:خوب بدوید بروید ببینید.فیلم خوبی است.اگر هم وقت کردید لطفا و خواهشا یک وبلاگ زاپاس درست کنید و انقدر ما را به دنبال پروکسی تازه برای رد شدن از فی ل تر وبلاگ تان ندوانید.
——————-
پویا: سربازی نرفته ام قبول:)خدا شاهده سوتی هم کم نمی دهم.اصلا من مسئولیت همه ی سوتی ها و شکست ها را بر سبیل امیرخان قلعه نویی بر عهده می گیریم.منتهاش چیزی که تعریف کردم متمرکز بر کتک زدن سرباز تپل بود نه معرفی مکانیزم «تنبیه جمعی» که حتی در مدارس هم رایج است.ولی جدا چرا فیلم به این خوبی را ندیده ای؟تلویزیون جمهوری اسلامی هم در راستای اهداف ضد امپریالیستی اش دو سه دفعه نشانش داده(با صحنه های حذفی مختصر و البته تغییر غیر مختصر در بسیاری از دیالوگ ها)

نویسنده: مریم

شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 22:15
*من با شجاعت اعلام میکنم که فیلم رو دیدم اونم با صدای دالبی ساراند!… و به نظرم هر کی تا حالا فیلمو ندیده چیزه.
*متاسفانه ش اینه که در نهایت بعد از انتقام گرفتنش مجبور میشه خودش رو هم بکشه چون احتمالا به نظرش خودکشی به مراتب بهتر از اینه که دوباره همچو بلایی سرش بیاد و جمعیتی بخوان متفق القول محاکمه ش کنن.
*واقعا ینی روزنامه نگارهای ما اینقدر احمق و عوضی ان؟

نویسنده: مزنون همیشگی

یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 0:12
توی این جریانات احساس میکنم از همه بیشتر با مکابیز احساس همدردی می کنم .
اگه یه سری به آرشیو بزنید می بینید که قبلاً هم موضوعات بهتری رو مطرح می کرد هم مطالب رو بهتر می نوشت و حالا از دست شما ببین به روزی افتاده که ساده ترین مطلب ها رو میده ولی باز ازش ایراد می گیرند.
مکابیز میدونی همه بدبختی های تو از کی شروع شد؟
از وقتی پست گردنه گیران رو نوشتی حالا همه تصمیم دارن بجای «چه وب نازی به من هم سر بزن» یه نظر دیگه بدن ولی باز صد رحمت به اون نظرها

واقعاً؟ مگه نه؟

نویسنده: پويا

یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 0:30
استاد داري بدفرم چاخان مي كني (مثل قلعه‌نويي) اين جمله‌ت چه معني مي‌ده؟
«فرمانده برای اینکه حوصله یا وقت ندارد سرباز را خودش کنترل کند از یک مکانیزم شریرانه استفاده می کند.تنبیه سرباز را به «جمع» واگذار می کند. قرار می گذارد که هر وقت این سرباز مرتکب کم کاری یا خلافی شد همه ی «جمع» را تنبیه کند.»

آقا هر سليم‌العقلي اين عبارت را بخواند به اين نتيجه مي‌رسد كه تنبيه جمعي ابتكار خاص اين فرمانده بوده و نه روال معمول!
البته يك احتمال ديگر هم هست: اينكه تمام تنبيه جمعي و روزنامه‌نگاران دو خردادي و خلاصه كل اين پست بهانه‌اي بيش نبوده كه اين مسئله را به رخ ما (در واقع من) بكشي كه فيلم غلاف‌ تمام فلزي را ديده‌اي!
قاضي و معلق‌بازي؟ نكن اين كارو برادر! ما بيشتر از اينا رو تو حساب باز كرديم! به خدا بعضي وقتا يه جو صداقت مي‌ارزه به تمام دنيا.

نویسنده: void

یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 1:36
مکابیز عزیز، احترامی که برایتان قائل بودم بعد از ماجرای اخیر صد چندان شد. تشکر مرا بپذیرید.

نویسنده: مکابیز

یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 2:47
مریم:به نظر من سیدنالاستاد علاوه بر همان که گفتی(انتقام و خلاص شدن از قضاوت جمع)قصد داشته از ماجرای کشتن فرمانده و خودکشی بعدش،نوعی پایان نامه برای این درس بسازد.یعنی این بچه خیلی خوب فارغ التحصیل می شود و تزش را هم با موفقیت(کشتن فرمانده و خودش) ارائه می کند.
در مورد بعضی روزنامه نگارها هم بیش از حماقت تعبیر عبدی کلانتری را می پسندم.»ورشکستگی اخلاقی»
———–
مزنون همیشگی:من همواره از انتقاد استقبال می کنم .منتهی نقد باید سازنده باشه نه مخرب.این پویا همش نقد مخرب می کند.می خواهد جای من را بگیرد.هدفش برای من مثل روز روشن است.همش می رود در حاشیه.اما کور خوانده من استعفا نمی دهم.علم خوبه اما کل یوم هیچی جای تجربه رو نمی گیره…
———-
پویا:راست می گی.دروغ گفتم.هدفم غیر از انکه بگویم من فیلم را دیده ام این بود که نشان بدهم تا چه حد دیدن این فیلم ها برایم عادی است.به آن جمله ی موذیانه دقت کردی که(گمان نمی کنم هیچکس در دنیا باشد که این فیلم را ندیده باشد)کاملا مشخص است نویسنده می خواهد نشان بدهد علاوه بر این فیلم هایی که همه دیده اند(مثل غلاف تمام فلزی)فیلم های دیگری هم می بیند.
———
وید:ممنون برادر.

نویسنده: خاطره وطن خواه

یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 15:37
خود گویی و خود خندی،عجب مرد هنرمندی!

نویسنده: اردشير

یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 23:46
مقايسه جالبي بود و بيشتر كه فكر مي كنم مي بينم كه نمونه هايي از اين دست در تاريخ ملت ايران بسيار است.

نویسنده: پويا

دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 14:43
مكابيزجان! من قبلاً برايتان احترامي قائل نبودم، سر ماجراهاي اخير هم برام فرقي نكردي. خواستم بدوني.

نویسنده: پويا

دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 14:58
راستي حتي منم متوجه اون جمله موذيانه‌ت نشده بودم!!! خيلي پستي بدذات!

نویسنده: ساردین

دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 15:44
به نظر من از این بدتر نمیشد این فیلم رو به نفع تمثیلتون مصادره کنین. البته شرایط روزنامه نگارا شبیه تنبیه دسته جمعی هست.

نویسنده: مریم

سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت: 1:19
قبل از افتادن دوزاری: مصادره ؟؟ وات کاینده پیپل … آر؟

بعد از افتادن دوزاری: واقعا چرا فیلم کوبریکو مصادره کردین؟چرا؟ پس حقوق مولف کشکه؟ به خاطر یه تمثیل آدم فیلم مردمو مصادره میکنه؟

نویسنده: حامد

سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت: 23:32
در این بین ، ناراحت کننده تر باز مخالف خوانی دیگر سنتی شده ی عده ای هست. عین مسئله ای که در مورد نامجو اشاره کرده بودی که گروهی به صرف اینکه خودشون رو از یک موج جدا کنن بدون داشتن تفکری شروع میکنن به مخالفت کردن. حالا » روزنامه نگارهای دو زاری» درباره بی استعدادی و انحراف و روانپریشی ساقی قهرمان حرف میزنن. جالب تر اینکه عده ای در وبلاگ ساقی قهرمان بهش حمله کردن که چرا دلخوشی ما رو – یعنی روزنامه شرق!!!- ازمون گرفتی.
این حجم از حماقت و بی شرمی اون هم به نام مخالف خوانی واقعا قابل بررسیه.

» این روزنامه نگار دو زاری رو از تیتر یکی از روزنامه چی های چلچراغی دوم خردادی نسل سومی برداشتم. با این تفاوت که اون دختر نوشته بود فمینیست دوزاری! یعنی ساقی قهرمان و کسانی که ازش حمایت کردن.

نویسنده: دن سیفون

پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت: 3:39
برادر مکابیز همونطور که در جریانی من از برپا کردن کوره های آدم سوزی بطور موقت برای تصفیه نژادی روزنامه نگاران فعلی حمایت می کنم. بسم الله رو بگو بیافت جلو کلنگ اول رو بزن یا علی می گیم تا آخرین نفس پشتت وای می ستیم(البته اگه از اینکه پشتت وایسیم دچار دلهره نشی)! ;). فک می کنم این شوخی آخر برای اثبات کافر شمرده شدن ما توسط امثال خانم وطن خواه کافی باشه. کافرهایی که می خواهیم ایشون رو به کیش خود بپنداریم! زهی خیال باطل.

نویسنده: دن سیفون

پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت: 3:42
راستی فقط یه نکته هم به نظر من جالبه اونم اینکه بارها و باراها روزنامه ها به بهونه های واهی(مثلا یه کاریکاتور) بسته شده بود ولی کسی نیومده بود یقه پرتقال فروش (فرضا در اون مثال جامعه کاریکاتوریست ها) رو بگیره. من توی این حرکت رذالتی مثل آنچه در دسته گرگها رو می بینم که چون همجنس خواهها رو در موضع ضعف مطلق می بینن از اینکه اونام یه لگدی بهشون بزنن ابایی ندارن و دیدن این خصلت حیوانی در عده ای به اصطلاح روشنفکر بسیار حال به هم زنه. فک کنم این ضعف رو با چاقی و ضعف بدنی اون سرباز می شه مقایسه کرد.

نویسنده: پويا

پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت: 15:23
پيشنهاد مشخص من به روزنامه‌نگاران دو (خردادي/زاري) اينه كه مارادونا رو ول كنن، خاطره رو بگيرن.

ضمنا حق استفاده از تركيب دو (خردادي/زاري) براي اينجانب محفوظ است، حواستون باشه.

 فرشید

پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت: 19:42
مكابيز عزيز. چيزي كه من متوجه نميشوم اين است كه چرا همه (مخالفين و موافقين) ميگويند «همجنس خواه ها». مگر گروه يا دسته اي به اسم «دگرجنس خواه ها» هم وجود دارد كه حالا معضل، مسئله حق و حقوق جماعت متفاوت با آنها باشد؟ مثل اين است كه بگوئيم «زشت ها» يا » خوشگل ها» يا هر صفت ديگري. انسان ها آنقدر با همديگر متفاوتند كه دسته بندي آنها صرفا بر اساس يك صفت يا مشخصه رواني يا فيزيكي توجيه پذير نيست. مگر ملاك تقسيم بندي انسان ها به گروه هاي متفاوت، تمايلات جنسي آنهاست؟ اگر اين باشد كه پس «دگرجنس خواه ها» هم به تعداد نفوس بشري به گروه هاي متفاوتي تقسيم ميشوند.

نویسنده: Osmosis

چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت: 10:3
O Brother, Where Art Thou? o

نویسنده: دنا

چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت: 23:36
خوشحالم از هک خارج شدی .دلم برای خوندن نوشته هات تنگ شده بود

نویسنده: هادی

یکشنبه 4 شهریور1386 ساعت: 0:29
… understand

نویسنده: Alborz

دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت: 17:47
اگه ميرفتی سربازی (احساس ميکنم نرفتی، و احتمالاً اصلاً هم نخواهی رفت) ميديدی واسه ديدن اين صحنه ها نه نياز به خوندن مصاحبه های اهالی شرقه، نه ديدن غلاف تمام فلزی. تو سربازخونه ها دقيقاً اين حرکت يه تنبيه عادّيه:
فردی که اشتباهی کرده (مثلاً به جای به راست راست، به چپ چپ کرده)، واميستونن کنار، بعد به همه بشين پاشو ميدن، در همون حال ميگن به اون بابايی که اشتباه کرده نگاه کنين!
چيز گهيه…
(ميدونم با توجّه به پستت من الان باهاس يه کامنت فاضلانه ميذاشتم و اينا… شرمنده.)

نویسنده: پویا

سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 16:33
برو این تو
ttp://www.andishehaa.com/forums/showthread.php?t=602&page=6

نویسنده: پويا

چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت: 1:17
روت كم شد مكابيز؟ ديدي چاخان كردي؟

نویسنده: پويا

پنجشنبه 8 شهریور1386 ساعت: 19:38
مكابيز! همينجا از جامعه سربازان معذرت‌خواهي رسمي كن قال قضيه بكنه بره پي كارش. تعهد هم بده كه ديگه در مورد مسائل مربوط به سربازان كه هيچ سرشته‌اي ازش نداري و نخواهي داشت اظهار لحيه نكني.

نویسنده: داستانک

سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت: 21:22
ندیدمش!

نویسنده: گردبادچه

پنجشنبه 15 شهریور1386 ساعت: 0:58
این حکم که به خطای فرد نباید جمع را تنبیه کرد همیشه صدق نمی کند و این هم خیلی درست نیست که خیال کنیم س. قهرمان قربانی دسیسه ای شده است که یک عامل اش خود روزنامه ی شرقی ها هستند. از آزادی های شاعری آن ور اقیانوس چیزی کم نشده و نمی شود. طرف ما روزنامه ای بسته شده است و یک عده آدم از نان خوردن افتاده اند و همه ی این حرف های دل پیچه آور، که البته قبول دارم به تنهایی دلیل نمی شود، ولی یادمان نرود که اگر بعضی ها که خط اول بوده اند هول رفتار کرده اند شاید برای این بوده که این جا کابوس گاهی به واقعیت می پیوندد. ناعادلانه هست، بود، اما برای قهرمان خارج گود خطری نداشت و نخواهد داشت.

نویسنده: بهار

جمعه 23 شهریور1386 ساعت: 22:48
نظرات خصوصیتان را چک نمی کنید؟

نویسنده: مکابیز

دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 5:51
بهار:نظرات خصوصی همراه با نظرات معمولی دیده می شوند و احتیاج به چک کردن جداگانه ندارند. من نظر خصوصی ای از طرف شما نداشته ام.احتمالا در ارسالش اشکالی پیش آمدکرده(بقول این یارو حسن فتحی ابله)

نویسنده: امید

سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 4:51
مکابیز؟!

نویسنده: کتی گل

چهارشنبه 28 شهریور1386 ساعت: 12:38
ای بابا. هربار ما این بلاگ رو باز کردیم نوشته بود غلاف تمام فلزی.
سلام.

نویسنده: مکابیز

پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 4:48
امید: خیلی مخلصیم . آن علامت سئوال ات هم دلمان را ناجور لرزاند .
————–
کتی:از میان عیوب من یکی هم این است که دوتا کار را با هم نمی توانم انجام بدهم.مثلا نمی توانم در حین سیگار کشیدن به چیزی فکر کنم.یا در حین راه رفتن سیگار بکشم یا در حین تلویزیون نگاه کردن بارفیکس بروم.در این مدت هم یک کار کوچکی داشتم که باعث میشد نتوانم بلاگ بنویسم.با اینهمه وقتی خودم را با ایرج مقایسه می کنم احساس قعال بودن بهم دست میدهد.
علیک سلام.

نویسنده: امید

پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 9:0
من بیشتر , اما جدا حیا نمی کنی نمی نویسی ؟!
این چه روزگاریست تو و لئون برای من یکی رقم زده اید !
دچار سرخوردگی ناشی از فروخوردگی حس نوستالژیک شده ام !

نویسنده: ایکار

چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت: 16:53
اول سلام

مکابیز گرامی بابت خواندنی ها نهایت سپاس !
اما غرض از اظهار نظر ، به غیر از تشکر ! در خواستی است که شاید عجیب باشد ! اما نیاز من است ! و می دانم که نیاز دیگرانی است چون من !
می خواهم در کنار وبلاگ نویسی فاروم نویسی را نیز از سر بگیرید ! در خواستی است کما بیش گستاخانه ، می دانم . اما فکر می کنم سکوت و دست روی دست گذاشتن راه چاره نیست . شما و بخش عمده ای از دوستان فاروم نویس که من به اندیشه ی ژرف و زیبایشان افتخار می کردم و می کنم ، بعد از بسته شدن ناگهانی گزاره دست از فعالیت گفتمانی و بحث و مبادله ی اندیشه به معنای گفتگو بر داشتید و فعالیتتان را به نقل افکار و اندیشه هایتان محدود کردید ! اگر چه همین اندک فعالیت هم ، برای من بسیار ارزشمند است ، اما به نظرم کافی نیست ! من فکر می کنم محیط فاروم جایی است که برای جولان دادن اندیشه ی بزرگانی چون شما مناسب تر است ! از این رو سعی در جمع کردن اندیشمندانی چون شما هستم ، تا همکاری کنید و جایی را بسازیم برای اندیشیدن !
در این فاروم عضو هستید ! فقط باید کمک کنید تا جایی شود که بشود در آن اندیشید !
پیشاپیش از همکاریتان نهایت سپاسگذاری را دارم

باز هم درباره بسته شدن شرق

سپتامبر 5, 2007

وبلاگ پویا

درباره ی چاپ یک مصاحبه با شاعر تبعیدی ساقی قهرمان در «شرق»، که بهانه ای شد برای بستن این روزنامه، نوشتم که از انتشار مصاحبه تعجب کردم. بیشتر برای این که فکر می کنم زیاد سخت نبود تصور اینکه همین می تواند بهانه ای را که آقایان به انتظارش نشسته اند بدست شان بدهد. در این یکی دو روزه فکر کردم که کمی روشن تر منظورم را بنویسم.

به نظر من امروز موضوع روزنامه نگاری در کشور ما دو جنبه ی متفاوت دارد که چاره ای جز پذیرفتن آن نداریم. یکی واقعیتی است که وجود دارد و دیگری رسالت و نقش واقعی روزنامه ها بعنوان یک رسانه و بازتاب دهنده ی آنچه در جامعه می گذرد بدون هیچ سانسور و با آزادی.
نمی خواهم زیاد درباره ی وضعیت واقعی روزنامه نگاری در ایران بنویسم. اولا که مطلب زیاد است و بعد هم اینکه شاید اشاره به خیلی از آن واقعیت ها تکراری باشد. اما نمی توان به چند نکته خیلی کوتاه اشاره نکرد. امروز در کشور ما چیزی به نام روزنامه ی مستقل، لااقل درسطح روزنامه های مطرح و در دسترس وجود ندارد. منظورم این است که تمام روزنامه های ما تا آنجا که من می دانم به این یا آن جناح متحد یا رقیب در حکومت وابسته اند و آنها را نمایندگی می کنند. نه اینکه هر کدام آنها ارگان حزبی باشند، ولی نزدیک و وابسته به این یا آن جناح «خودی» هستند. باز هم منظورم این نیست که روزنامه نگاران ما وابسته به جناح های گوناگون هستند. اما طبیعتا خط قرمزهای فراوانی در سر راه آنها وجود دارد.
نکته ی مهم دیگر این است که اصل وجودی بیشتر این روزنامه های نزدیک به اصلاح طلبان حکومتی، در همان چارچوب رقابت های جناحی است و در همان حد «تحمل» می شود. آقایان در صدد آن نیستند که لزوم چند صدایی و گوناگونی افکار و آرا را درجامعه رعایت کنند. برای همین است که گاه به گاه امتیازی داده می شود، مدت کوتاهی روزنامه با هزار خط قرمز و حرکات شطرنج وار یا بقول آسیه امینی «پشتک و وارو» زدن های روزنامه نگارانش می پاید. تا کی باشد که رقابت های جناحی آقایان در بالا موجب سیاستی دیگر شود و به این یا آن بهانه روزنامه را ببندند.
مگر روزنامه نگار تا روز بسته شدن روزنامه آزادی کار و استقلال عمل دارد که وقتی در یک حرکت شطرنجی یا در یک «پشتک و وارو» اشتباه می کند، فریاد کنیم که: مگر چه اشکالی داشت که این یا آن مصاحبه یا مطلب یا عکس چاپ شد؟ آزادی بیان پس چه شد؟ جواب به نظر من این است که تا روز بسته شدن هم، روزنامه نگار هزار بار مطالبش را -خودش یا سردبیرش- ویرایش کرده (یعنی طبق خط قرمزها تغییر داده) و هزارها مطلب یا عکس را اصلا نتوانسته منتشر کند چون با سیاست های آقایان خوانایی نداشته است.
برای همین است که وقتی می نویسم تعجب کردم، در چارچوب چنین محدودیت هایی است که روزنامه نگاران ما دارند. خوب، گذاشتن مطلبی از یک شاعر غیر خودی که تازه شکننده ی تابوهای هزاران ساله ی جنسی ما هم هست، بالقوه (و امروز دیگر بالفعل) می تواند بهانه ی روشنی در دست آقایان باشد.

از طرف دیگر اما، موضوع بر سر آزادی بیان و قلم است. به باور من نقش رسانه در جامعه بازتاب آن چیزی ست که در جامعه وجود دارد و زنده است و عمل می کند. باید بپذیریم که همجنس گرایی یک «مسئله ی اخلاقی» نیست. این طور نیست که دگرجنس گرایی اخلاقی باشد و همجنس گرایی ضدا اخلاق. همجنس گرایی یک گرایش جنسی از نوع دیگر است و بخش مهمی از هویت کسانی را تشکیل می دهد که چنین گرایشی دارند. همه ی انسانها در اجتماع صرف نظر از گرایشات شخصی شان حقوق برابر و از جمله در رسانه ها دارند. حضور در رسانه ای مانند یک روزنامه ی سراسری را نمی شود به گرایشات جنسی یا باورهای دینی کسی مختص کرد. شکی نیست که گرایشات مختلف دینی، عقیدتی، فرهنگی و جنسیتی رسانه های مخصوص خودشان را که مسائل و مشکلات خودشان را مطرح می کنند در اختیار داشته باشند. حتی فرض کنید که جوان ها می خواهند مجله ی موسیقی پاپ یا راک یا رپ خودشان را داشته باشند. این ها در یک جامعه ی باز از حقوق عادی شهروندان است. امروز در جوامعی که بازتر و دموکرات تر از جامعه ی ما هستند محدودیت های مشخصی در این زمینه ها وجود دارد: مسائلی مانند پدوفیلی (یا همان بچه بازی) و نژادپرستی.

من فکر می کنم در اینجا به هر حال کسی که با او مصاحبه شده یعنی ساقی قهرمان مسئولیتی ندارد چون این خبرنگار و مهم تر از او سردبیر است که مسئول انتشار مطالب است. باز هم می خواهم روی این نظرم تاکید کنم که این مسئولیت فقط در چارچوب همان حرکت های شطرنج بازانه که اول گفتم معنی پیدا می کند یعنی تلاش برای چند روز یا چند هفته بیشتر ماندن. وگرنه در نفس خودش جرمی و خطایی صورت نگرفته است. یک شاعر و منتقد ادبی، نظر خودش را در جواب سوال های خبرنگار بیان کرده است.

شاید باز هم روزنامه ی تازه ای از راه برسد و چند صباحی بپاید و در پایان باز هم ما با این بحث ها بنشینیم. اما فراموش نکنیم که مقصر و مجرم اصلی شکنندگان قلم ها هستند. بقیه بحث ها فقط برای چند هفته کمتر یا بیشتر ماندن است.

نوشته شده توسط پویا در 10:24 PM

نظرات (4)

نظرهای نوشته شده:

من هم با شما موافقم…اگه مسئولین شرق فکر می کنن که همجنسگرایی غیراخلاقی است خوب مصاحبه نمی کردن…………… راستی یه سوال درباره خیانت ازتون داشتم لطف می کنید در وبلاگم جواب بدید؟

نوشته شده توسط ماکان در August 12, 2007 04:42 AM


سلام خسته نباشی
خیلی جالب و مفید بود امیدوارم همیشه موفق باشی
تونستی یه سری به من هم بزن
خداحافظ

نوشته شده توسط آیدا در August 13, 2007 04:42 PM


از اين مطلبت لذت بردم.

نوشته شده توسط كاوه در August 13, 2007 05:15 PM


سلام
من و شما یک نقطه مشترک داریم و اون اسممونه . منم پویام . من یک اصلاح طلب هستم . لطف می کنید به من سر بزنید

نوشته شده توسط امید آزادی در August 14, 2007 12:19 AM

 

شرقِ لعنتی!

سپتامبر 5, 2007

 

 Datum of Freedom

Monday, August 06, 2007

 

شرق رو توقیف کردن، توقیف روزنامه در جمهوری اسلامی عجیب نیست و شاید مورد انتظار. اما گفته های شرقیان در مورد توقیف روزنامه عجیبه و شرمگین. شرق حق نداره به کسی تهمت غیر اخلاقی بزنه چون جایی از همجنسگرایی دفاع کرده. چه کسی می تونه به خودش حق بده که اعتقادات خودش رو بر حق بدونه و دیگری رو نه؟ چه کسی می تونه بگه که به حقیقت واقعی رسیده؟ این ادعا ها دردناک و غیر قابل تحمله. وقتی اینا رو می خونم دعا می کنم که دیگه هرگز شرق باز نشه. در واقع هیچ تکلیف دولت جمهوری اسلامی مشخصه. اونا خودشون رو بر حق می دونن و هر کسی که یه جور دیگه فکر کنه باید حذف شه. اما شرق چی؟ آیا شرق هم همینطوره؟ بیان این ادعا که از ویژگی های شخصیتی خانومه ساقی قهرمان بی اطلاع بودن، یه توهین بزرگ به این خانومه. این ادعا های شرق یا از روی مصلحت بوده که بهیچ وجه بازی با شخصیت آدم ها مورد قبول نیست و یا بر اساس اعتقادات اونا بوده که باید از خودمون بپرسیم آیا همین روزنامه بود که پیشقراول جریان روشنفکری تو ایران بود؟
مطلب مرتبط: همجنسگرایی یا مصلحت گرایی؟

 

 

نه شـرقی نه غربی جمهوری اسلامی

شان انقلاب ما شعار بود
1اشاره | 08.10.07 – 1:57 pm | #


 

شهلا خانم

ایران اسلامی ها ها ها دليلی نداره از همجنسگرايان..اما وزير اطلا عات ميتونه با هر زنی که بخواد سکس کنه بعد هم بکشه
bita | 08.10.07 – 11:41 am | #


 

اینها ادای ازادمنش بودن را در ميارن. ولی سر به زنگاه نشون ميدن چه هستند.
bita | 08.10.07 – 11:30 am | #


 

ممنون که این رو نوشتی. من شرق نمیخونم ولی یکی نوشته بود دلیل تعطیلیش چاپ مقاله بهنود بوده که توش گفته بار بعد من «یعنی مسعود بهنود» به احمدی نژاد رای می دم. گفتم خداروشکر که ماکان دلیلش رو نوشته بود وگرنه ترس برم میداشت که وبلاگ منم توقیف شه! اینا رو گفتم که بگم اگه سرچ کنی میبینی خیلی ها فکر میکنن دلیلش چاپ مقاله بهنود بوده و خبر ندارن چی شده. میگن: می گن… کاری ندارن راست می گن یا دروغ می گن
بی بی | 08.07.07 – 6:30 pm | #


 

کل ماجرا برام مهم نیست
مهتاب | Homepage | 08.07.07 – 5:54 pm | #


 

به نظر میاد از روی مصلحت بوده. وقتی بخوای بمونی و کار کنی مجبوری یه جاهایی امتیاز بدی…
Natalie | Homepage | 08.07.07 – 4:43 pm | #


 

سلام ماکان جان…. راستش من شرق رو بعد از رفع توقیف گذاشتم کنار و هم میهن رو خودنم… جایی که محمد قوچانی بود و همیشه غوغا می کرد… در هر حال این قضیه من رو یاد اون مثلی میندازه که میگه… همیشه شعبون یه بارم رمضون
Behzad Abdi | Homepage | 08.07.07 – 4:22 pm | #


 

تعجب نداره. برای اینکه بفهمید حضرات مدعی روشنفکری چقدر ماکیاولیست هستند به روزنامه شرق 2 سال پیش، روز پنجشنبه پیش از انتخابات مرحله اول ریاست جمهوری و شنبه یک روز بهد از انتخابات مراجعه کنید (آنجا که نوشته بود اصلاح طلبا مجموعا بیش از مجموع اصول گرا ها رای آورده اند ایضا خواندن دوبهره مقاله محمد قوچانی خالی از لطف نخواهد بود.
فرها&# | 08.07.07 – 3:52 pm | #


 

اين جور مسائل در فرهنگ ما تعريف خاصي نداره و به همين خاطر اصلا در نظر عموم جالب نخواهد بود.
كاوه | Homepage | 08.07.07 – 2:42 pm | #


 

جناب ماکانببخشیدا ولی معلومه چی می گید؟ چرا اینقدر عصبانی؟ واقعا خوشحالید از توقیف؟
سمیه | Homepage | 08.07.07 – 2:04 pm | #


 

سپاسگزار همراهی تان ماکان عزیز.
وبلا&# | Homepage | 08.07.07 – 1:34 pm | #


 

خوب انتظار داشتی شرقی ها چی بگن ؟ باید تو این وانفسا یک جوری از خودشون دفاع میکردن و یک نفر رو هم قربانی.
بر لب& | 08.07.07 – 11:49 am | #


 

میدونی ماکان عزیز سیاست خیلی بازیه کثیفیه و برای رسیدن به هدف هر کاری ممکنه بکنی از کشتن تن ادمها تا کشتن روح ادمها.
بر لب& | 08.07.07 – 11:49 am | #


 

آقا نظراتت خیلی باحال شده دستت درد نکنه
ندا.ح | Homepage | 08.07.07 – 9:34 am | #


 

دیدی گاهی وقتا یکی یه چیزی ازت میپرسه بحث رو عوض میکنی؟
این روزنامه بستنا هم جریانش همینه
آخه مردم باید سرشون به یه چیزی گرم باشه تا نفهمن چه بلائی داره سرشون میاد!!
تا وقتی بنزین گرون میشه به لیتری 1000 خریدنش هم افتخار کنن و به هم پز بدن ……
ای بابا خانه از پای بست ویران است
ندا.ح | Homepage | 08.07.07 – 9:33 am | #


 

الان سی ساله که ديگه تخم لای پامون نیست …
Amir | 08.07.07 – 8:46 am | #


 

درست حدس زدی، کار کار مش قاسم و شرکا بوده.
http://www.hajiwashington.com | Homepage | 08.07.07 – 8:14 am | #


 

خوب آنجا ایران اسلامیست
دلیل نداره که از هم جنس گرایان دفاعی
!!!بشه
شهلا | Homepage | 08.07.07 – 1:58 am | #


 

عصري وقتي اين خبر رو فهميدم مثه دفعات قبل فقط گفتم بيچاره اون عده اي كه دوباره بيكار شدن…راستي من بيوتكنولوژي ميخونم.چطور مگه؟؟
golnaz | Homepage | 08.07.07 – 12:17 am | #


 

ماجرای مسخره ای بود. هم چاپ کردنش و هم توضیخات بعدیش. یعنی شرقی ها نمی دونستن مصاحبه با خانوم قهرمان ممکنه مساله ساز بشه؟ حماقت کردن و بعد هم که…
آ / ف | Homepage | 08.06.07 – 11:07 pm | #


 

با نظرت میتون مخالف باشم؟!
http://www.baghealbalo.blogfa.com
مهدی)& | Homepage | 08.06.07 – 10:52 pm | #


 

نکته 1 : چرا بعضی اسمها کامل نیافتاده؟
نکته 2 : تو کامنت قبلی اون شکلک از کجا اومد؟
محمد | Homepage | 08.06.07 – 9:39 pm | #


 

مطنئنا از روی مصلحت بوده، خیلی وقتها مصلحت ( یا هرچیزی که اسمش را بگزاریم آدم را به غلط کردن می‌اندازد!
محمد | Homepage | 08.06.07 – 9:38 pm | #


 

من میگم تا قبل انتخابات رادیو تلویزیون هارو هم جمع می کنن
شاه ر& | Homepage | 08.06.07 – 9:07 pm | #


 

khob zendegy faghat man ast vba kamy to
shahed | Homepage | 08.06.07 – 7:33 pm | #


 

سیاست خیلی خطرناکه
D e c i | Homepage | 08.06.07 – 7:27 pm | #


 

کل ماجرا خیلی تعجب برانگیزه!
از زن& | Homepage | 08.06.07 – 6:05 pm | #


 

این نوشته رو که خوندم احساس تهوع بهم دست داد. احساس کردم واقعا انسانیت مرده و ما بی خبریم. لعنت به کسی که آرزو کنه یک تریبون بسته بشه و صدها نفر بیکار شوند و اون لذت ببره. آره انسانیت مرده.وقتشه باور کنم
yashar | 08.06.07 – 5:52 pm | #


 

همجنسگرایی یا مصلحت گرایی؟

سپتامبر 5, 2007

 

Datum of Freedom

Tuesday, August 07, 2007

منم مثل خیلی ها از بسته شدن شرق ناراحتم. از اینکه یه عده از روزنامه نگاران و خبرنگاران جوون بیکار شدن، ناراحتم. از اینکه یه روزنامه خوب با لوگویی از بهترین رسانه نوشتاری طول تاریخ ایران (شرق سابق) دیگه رو دکه ها نیست، ناراحتم. دولت جمهوری اسلامی روزنامه رو بست. کسی هم از دولت جمهوری اسلامی انتظار نداشت که بعد از اون مصاحبه اونو نبنده! اونا یقیین دارن که اعتقادات خودشون بر حقه و هر چه غیر از اون خلاف حق هست و باید حذف شه. این عمل اونا در راستای همین طرز تفکر اونا انجام شد. عملی زشت ولی در راستای طرز تفکر اونا، که باید به این عمل اعتراض کرد. در عین حال عکس العمل شرق زشت تر و زننده تر بود. شرق هم مثل دولت جمهوری اسلامی به خودش اجازه داده که اعتقادات خانم ساقی قهرمان رو غیر اخلاقی بنامه. دو حالت میشه متصور بود.
1-مسئولین شرق بنا بر مصلحت این حرف رو زدن! که در این صورت باید پرسید که کدوم مصلحت حکم به چنین واکنشی داده! شرق باید بدونه که هیچ مصلحتی بالاتر از حفظ شخصیت و کرامت انسانی نیست! این مصلحت گرایی در طول تاریخ، دستاویزی شده که برای زورگویی بر مردم! همون مصلحت که به نام عدل و برابری همه مردم، کمونیست ها در شوروی ظلم های زیادی به مردم کردن! همون مصلحت که به نام حفظ امنیت ملی چه شکنجه هایی که در نقاط مختلف جهان نمی کنن! همون مصلحت که به نام حفظ عفت عمومی جامعه زن ها و مردها رو سنگسار می کنن! همون مصلحت کذایی همیشگی! بالاترین مصلحت اونه که مصلحتی در کار نباشه و همه کارها بر اساس قاعده و قانون باشه.
2-مسئولین شرق به این بیاناتشون اعتقاد دارن! که ابتدا باید تاسف خورد به حال این ملت که مهمترین تریبون روشنفکری اون چنین اعتقادی داره! در واقع شرق با این کار حکم به غیراخلاقی بودن همجنشگرایی میده. شاید تنها دلیلی که مخالفین همجنسگرایی بیان می کنن بخطر افتادن جامعه باشه! ولی مگه همیشه جامعه مهمه و فرد بی ارزش. همجنسگرایی یه عمل ژنتیکیه و این دسته از مردم ناخودآگاه به همجنس گرایش دارن، همونطور که خیلی از ماها وقتی جنس مخالفی می بینیم که عشوه و ناز می کنه تحریک میشیم. علاوه بر این، این موضوع یه امر شخصی خیلی ساده است. باید این حق انتخاب رو به همه داد که بر طبق میلشون زندگی کنن. این قضیه مثل اینه که من یه غذایی رو دوست ندارم و به کسی که این غذا رو دوست داره، خرده بگیرم. یا اینکه اونایی که سکس از عقب رو قبول ندارن به آدم هایی که چنین کاری می کنن انگ غیر اخلاقی بودن بزنن. همجنسگرایی رفتار جنسی گروهی از مردمه که دلیلی نداره همه خوششون بیاد. این قضیه بهمین سادگیه و همجنسگراها دسته ای از همین مردم هستن که شاخک های جنسی شون وقتی همجنسی رو می بینن تحریک میشه. ما می تونیم اونا رو تو جمع خودمون نمی پذیریم ولی حق نداریم از اونا به بدی یاد کنیم.
پ.ن1: بعضی ها این روزها بیان می کنن که اصلا ساقی قهرمان شاعر خوبی نیست و شعر هاش ارزش خوندن نداره و از این حرف ها… این موضوع مهمی نیست. موضوع مهم این است که شرق باهاش مصاحبه کرده ولی احترام ایشون رو نگه نداشت. کاش از اول مصاحبه ای انجام نمیشد.
پ.ن2: من نه همجنسگرا هستم و نه از شعرهای این خانم خوشم اومده ولی این چیزها اصلا مهم نیست.
پ.ن3: امیدورام تا این مسئولین شرق این طرز تفکر رو دارن، شرق هرگز باز نشه!
پ.ن4: هم میهن بزودی با قوچانی عزیز بر میگرده!
پ.ن5: هر کسی اداپتیک می خواد، بگه تا براش دعوت نامه بفرستم!

کاملا با موضعت موافقم و خیلی خوب گفته بودی. در مورد خیانت باید بگم چون من اصولا با تعهد و ازدواج مخالفم مقوله ای به اسم خیانت رو قبلول ندارم. و اگر همسرم با کسی رابطه داشته باشد به خودش مربوط است و به من ربطی ندارد.
نسرین | Homepage | 08.12.07 – 11:56 am | #


Gravatar خدائيش فکر کردي تو نافه اروپائيم ؟! دوست عزيز انصاف به تو حکم مي کنه طرف يک فرهنگ رو بگيري يا يک دسته و گروه؟ اگر فرهنگي به خطر بيفته(درست يا نادرست محل مناقشه ما نيست. سخن از فرهنگ پذيرفته شده است و لاغير) بهتر و پسنديده‌تر است يا آزادي‌هاي فردي يک گروه و دسته؟
سميرا | Homepage | 08.09.07 – 6:59 am | #


Gravatar راستش حرفت خیلی منطقی و درسته/در مورد الهه ناز در وبلاگم توضیح دادم
omid | Homepage | 08.09.07 – 2:26 am | #


Gravatar بنده هم مثل شما به حریم خصوصی معتقدم.با این حال فکر می کنم شما چند مسئله را با هم اشتباه گرفته اید.بله!کسی حق ندارد برود زیر تختخواب کسی بخوابد و مردم را بابت عملی که آن بالا مرتکب می شوند مواخذه کند. اما کسی هم حق ندارد امری را که یک فرهنگ نمی پذیرد،خاصه اگر دلیل قانونی هم داشته باشد به هر علتی اشاعه دهد و یا ساده و عادی بینگارد.من هم معتقدم توقیف شرق به این بهانه یک سیاه بازی بیشتر نبود.من هم ناراحتم بابت نداشتن تنها روزنامه ی حرفه ای که این روزها داشتیم.اما چیزی که شما ادعا کرده اید طرفداری از شخصیت این خانم نیست.این خانم در حوزه ی تختخواب خودش این اجازه را دارد که جنسیت معشوقه اش را مشخص کند.اما فکر نمی کنم دفاع از یک عمل مغایر با فرهنگ – چه ایرانی چه اسلامی- دفاع از شخصیت و انسانیت باشد.دفاع از انسانیت وقتی معنا می دهد که ما کمی هم به فرهنگی که یک جامعه برای خودش انتخاب کرده احترام بگذاریم.گرچه باز هم تاکید می کنم بهانه،بهانه ی مزخرفی برای توقیف یک روزنامه ی حرفه ای بود
زهرا موثق | Homepage | 08.09.07 – 1:15 am | #


Gravatar ماکان جان دقیقا حرف‌هایی رو که من اعصاب نوشتن‌شون رو نداشتم توی این پست‌ات نوشتی.مرسی.
رها | Homepage | 08.08.07 – 8:56 pm | #


Gravatar منظورم مهاری است که باید به دل زد
چندگانه | Homepage | 08.08.07 – 7:15 pm | #


Gravatar کاملاً با ایدت درباره همجنس گراها مخالفم. دفاع از چیزی که بنیان جامعه رو متزلزل می کنه و کل اخلاقیات رو به لجن می کشه یه پز کاریکاتوری از روشنفکریه
مَتَتی | Homepage | 08.08.07 – 10:38 am | #


Gravatar جانا سخن از زبان ما میگویی.من اداپتیک میخواما جوون
بیگانه | Homepage | 08.08.07 – 2:12 am | #


Gravatar در ضمن خوشحال ميشم كه يه دعوت نامه هم واسه ما بفرستي…منتظرم…
آرش روزبه | Homepage | 08.08.07 – 1:35 am | #


Gravatar راستش من اصلا با اينكه اظهارات شرقي ها زشت بوده موافق نيستم…شايد اونا اصلا نمي دونستن اين خانم همجنسگراست واين بدين معنا نيست كه اونا بخوان توهين كنند بلكه به اين خاطره كه برخي مسائل در ايران حل نشده است و حرف زدن در مورد آن مشكلزاست بنابراين اگه حتي با اون هم موافق بود بهتره كه در موردش حرفي زده نشه…اگه بعضيا در ايران با همجنسگرايي مخالفتي ندارند در عوض خيليا با اون مخالفند..به قول معروف همه حرفي رو نبايد هرجايي زد..حتي توي روزنامه و از اون بدتر توي ايران…پس حق بده كه مسئولان شرق حق داشتند كه در صورت اطلاع از اخلاقيات ساقي با او مصاحبه نككند و اين به نظر من توهين نيست…
آرش روزبه

امشاسپندان

سپتامبر 5, 2007

 

 

تنها برای اعضای تحریریه شرق ناراحتم که باز بیکار شدند. چرا که گل بگیرند مدیر مسئول و هیئت سردبیری را که با این لحن مشمئزکننده بدو بدو گلو جر می دهد تا از همجنس گرا بودن زنی شاعر تبری جویند! و تازه عذرخواه هم می شوند که ببخشید در نقش جاسوس و فضول تخت خواب مردم حاضر نشدیم و اول ته و توی پایین تنه ملت را درنیاوردیم تا بعد برویم سراغ مصاحبه! و انقدر هم ابله هستند که فکر کردند با این غلط کردم نامه ها موضوع حل شده و نمی فهمند مصاحبه بهانه ای بیش نیست!

و گل بگیرند همه آن روزنامه نگاران دوزاری را که با وقاحت دست به کمر، سر و گردن را قر می دهند که » این ساقی قهرمان که روزنامه را بست و هیچ هم شاعر خوبی نیست…» یا » این زن همجنس بازه که شعرهایش را هم هیچ دوست ندارم و دوست هایم را بیکار کرد…»!

و یک بار دیگر ایمان می آورم که «خانم سلطان» همسایه دیوار به دیوار مامان بزرگم که سطل را سلط و همسایه را همساده تلفظ می کند، به مراتب ذهنی بازتر و روشن تر از خیلی از این اهالی گوگولی منش اصلاح طلبی و روزنامه نگاری مفلوک ایرانی دارد!

و الحق به که قول این رفیقمان اعلام تبری را ساقی قهرمان باید از این زباله های انسانی کند. اعلام تبری را خود هنر، خود «امر زیبا» باید از کیهان و شرق و رجا کند. تمام هستی این زباله های انسانی را فقط میتوان ذیل یک کلمه جای داد: تهوع!

 

به کجا می روید؟

سپتامبر 5, 2007

 

15 مرداد 86

کریم ارغنده پور

بالاخره روزنامه شرق هم تحمل نشد و به بهانه ای حکم توقیف و تعطیل آن صادر گردید. من شخصا مصاحبه ای را که بهانه تعطیلی روزنامه شده ندیده ام. همین اندازه که شنیده ام مسوولان روزنامه هم نسبت به اشتباه رخ داده اذعان کرده و چاپ مطلب را به علت عدم شناخت دانسته و نهایتا پوزش خواسته اند. چون سابقه شرق کاملا روشن است همین اندازه کافی است که نسبت به آن تسامح رواداشته شود نه اینکه روزنامه ای را به دلیل یک لغزش سهوی و با وجود اعتذار پس از آن با حکم شدید توقیف مواجه سازیم.

درباره روزنامه های جناح مقابل هم گاهی اشتباهی پیش آمده که معمولا مساله با یک تذکر تمام شده و درست هم همین بوده و کسی هم اعتراضی نکرده است. متاسفانه کار از حد انتقاد از در خطر قرار گرفتن روزنامه نگاری حرفه ای و امثال آن گذشته، همین وضعیت فراقانونی و کاملا سلیقه ای و به شدت محدود علیه مطبوعات مستقل هم دیگر تحمل نمی شود.

پ.ن: متاسفانه با توقیف شرق فرصت طلایی برای معروف شدن فرد مورد مصاحبه در سطح وسیعی فراهم آمده، از این بابت هم خیلی متاسفم. این روزها که به سبب این بی تدبیری، مطالبی از او در اینترنت خواندم باید بگویم جز وقاحت در آنها ندیدم. چرا برای حذف تریبونی از رقیب به انتشار بیشتر آلودگی رضایت می دهید؟

    لينك نوشته


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://www.futurama.ir/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/343


   نظرات

ابوذر آذران :

حالم گرفته شد آقاي ارغنده پور
خيلي پكر شدم خيلي

کریم: متاسفم.

ابوذر آذران – August 6, 2007 05:57 PM

 

s :

سلام خوبی آقا خیلی متاسفم از توقیف شرق و خواهشمندم به این وبلاگ حقیر یک سری بزنید

s – August 6, 2007 10:59 PM

 

:

سلام آقای ارغنده پور. واقعا متاسفم. نمی دانم چه بگویم از بس دلتنگ و کج خلق می شوم از این وقایع.

Anonymous – August 6, 2007 11:10 PM

 

محتشمی :

سلام
ما هم متاسفیم!
ممنون از لطف شما
با آرزوی توفیق

محتشمی – August 7, 2007 12:53 AM

 

نقی جوادی :

من نیز از تعطیلی شرق ناراحت شدم.امیدوارماین روزنامه بار دیگر چاپ شود.ولی روزنامه ای با این تجربه و نویسندگان و مدیرانی بزرگ چرا باید بهانه به دست دولت بدهد.البته شرق عذرخواهی کرد.ولی شرق که از مسایل خبر دارد چرا این مصاحبه را انجام داد.چرا حساسیت ایجاد کرد.مگر شرق از گذشته این نویسنده خبر نداشت.مگر نمی دانست ایشان مشکل اخلاقی آن هم از نوع حاد را دارد.به نظر من نباید روزنامه های اصلاح طلب خود بهانه ایجاد کنند.به نظر من شرق در این مورد اشتباه کردو در این مورد مدیران شرق مقصرند.خود کرده را تدبیر نیست.ما انتظار داریم روزنامه ها در مصاحبه ها دقت کنند.البته من عمل مسئولان را در تعطیلی شرق با این بهانه قبول ندارم.

کریم: متاسفانه همین طور است که شما گفته اید. البته مسوولان روزنامه می گویند که بدون شناخت این کار را کرده اند ولی خوب همین مساله به اندازه کافی بهانه به دست کسانی داده که آن را توقیف کنند.

نقی جوادی – August 7, 2007 09:37 AM

 

مهیار هادی زاده :

عادت کرده ایم آقای ارغنده پور ! آن قدر تو قیف و ممنوعیت و محرومیت دیده ایم که پوستمان کلفت شده است.

مهیار هادی زاده – August 7, 2007 11:41 AM

 

khodam :

vay bar hakemiyati ke ba yek mosahebe o matlab o kafe … tahdid shavad !!!

khodam – August 7, 2007 01:48 PM

 

سید اکبر میرحسنی :

البته اگر خود را به جای احمدی نزاد بگذاریم می بینیم که واقعا در ایران ازادی تقریبا مطلق وجود دارد. البته باید از لحاظ تفکر خود را به مرتبه احمدی نژاد ارتقاء دهیم …

سید اکبر میرحسنی – August 8, 2007 11:52 PM

 

لی لی اسلامی :

سلام.کاملن با نظرتون موافقم.مخصوصن بند آخر که این روزها تنورش حسابی داغ است.

غر و لندهای خانه زنکی

سپتامبر 5, 2007
غرولندهاي خاله زنكي – 5 نظر

نویسنده: حسين نوراني

چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت: 18:57

روز خبرنگار مبارك. به اميد آزادي مطبوعات و خبرنگاران دربند

وب سایت

نویسنده: مهچاد

چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت: 19:54

با تو کاملا موافقم. کسی تا به حال از این زاویه به موضوع نپرداخته بود.

وب سایت    پست الکترونیک

نویسنده: علی – خ

پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت: 15:52

سلام . لینک داده شد .

وب سایت

نویسنده: کوروش ضیابری

جمعه 19 مرداد1386 ساعت: 3:42

سلام. حالا بگذارید من هم از یک زاویه‌ی دیگر بحث را نگاه کنم. هدف از تعطیلی روزنامه‌ها چیست؟ اینکه امثال من و شما را ناامید کنند (کما اینکه امروز شده‌ایم و حتی روزمان را هم دیگر به خودمان تبریک نمی‌گوییم و در نهایت زشتی متاسفانه تسلیت هم می‌گوییم) تا دیگر ننویسیم، برویم کنار، غربال شویم، پالایش شویم… پس آن روحیه‌ی خبرنگاری و روزنامه‌نگاری که پدران روزنامه‌نگاری می‌گفتند کجا رفته؟ ما را از در بیرون انداختند. یعنی هیچ تلاشی نمی‌کنیم از پنجره برویم تو؟ حالا از پنجره هم بیرون انداختند، از لانه‌ی موش که می‌شود رفت تو!؟ لانه‌ی موش را خراب کردند، خیلی راست می‌گوییم از درز لای در برویم تو!! اینهمه افسردگی و زانوی غم بغل کردن برای چه؟ تا روزی که حتی یک رسانه‌ی آزاد که یک هفته‌نامه‌ی درجه سوم هم برای اظهار نظر و روشنگری باشد، کسی حق ناامید شدن ندارد. آنها می‌خواهند ما را ناامید کنند تا محکوم به مرگ شویم. ناامید یعنی مرده. می‌خواهید بمیریم؟

وب سایت    پست الکترونیک

نویسنده: سمیه

جمعه 19 مرداد1386 ساعت: 19:50

روز خبرنگار مبارك
موافقم به نظرم گزارش شرق اصلا ایرادی نداشت و ساقی قهرمانی هم شعرای قشنگی گفته اگرچه یه کم ناشناختس که اون هم به خاطر اینه که شعرهای این خانم به مذاق اقایان خوش نمی اید

سپتامبر 5, 2007

 

سه شنبه 16 مرداد 1386

«شرق‌» و مجازات‌ عهد باستان‌، عمادالدين باقی

 

در ساليان‌ اخير مجازات‌ به‌ شيوه‌ جامعه بدوی معمول‌ شده‌ و بر فرض‌ احراز مجرميت‌ مقاله‌ يا يک‌ کاريکاتور که‌ بايد يک‌ شخص معين‌ حقيقی‌ يا حقوقی‌ پاسخگوی‌ آن‌ باشد تمام‌ کارکنان‌ يک‌ روزنامه‌ مجازات‌ و يک‌ نهاد به‌ نابودی‌ و نيستی‌ کشيده‌ می‌شود

 

* اين مقاله در سال گذشته به مناسبت توقيف شرق تحرير شد واينک به بهانه توقيف مجدد شرق درست يکسال پس از آن فاجعه وپس از توقيف اخير روزنامه وزين هم ميهن بازچاپ می شود زيرا هرچه با خود انديشيدم سخنی جز تکرار آن را مناسب نديدم،يعنی هنوز در بر همان پاشنه می چرخد وما در دور باطل زدن و بستن گرفتاريم.

سيستم‌ مجازات‌ در عهد باستان‌ که‌ انسان‌ها هنوز در آغاز گذر از بدويت‌ بودند «همه‌ در برابر يک‌ تن‌» بود. اگر فردی‌ از يک‌ قوم‌ يا قبيله‌ مرتکب‌ جرمی‌ می‌شد تمام‌ آن‌ قبيله‌ را از دم‌ تيغ‌ می‌گذراندند…در ساليان‌ اخير مجازات‌ به‌ شيوه‌ جامعه بدوی معمول‌ شده‌ و بر فرض‌ احراز مجرميت‌ مقاله‌ يا يک‌ کاريکاتور که‌ بايد يک‌ شخص معين‌ حقيقی‌ يا حقوقی‌ پاسخگوی‌ آن‌ باشد تمام‌ کارکنان‌ يک‌ روزنامه‌ مجازات‌ و يک‌ نهاد به‌ نابودی‌ و نيستی‌ کشيده‌ می‌شود..درست‌ شبيه‌ آن‌ است‌ که‌ اگر کارگر يک‌ کارخانه‌يی‌ مرتکب‌ جرمی‌ شد تمام‌ کارکنان‌ آن‌ موسسه‌ مجازات‌ و کارخانه‌ تعطيل‌ و همگان‌ بيکار شوند.

روزنامه اعتماد چهارشنبه ۲۲ شهريور ماه ۱۳۸۵ – ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۶ ص ۱ و ۲

خاطره‌ تلخ‌ توقيف‌های‌ مکرر مطبوعات‌ باز هم‌ تکرار شد. اين‌ بار ۴ نشريه‌ که‌ روزنامه‌ وزين‌ شرق‌ سرآمد آنها بود، روزنامه‌يی‌ که‌ رقبايش‌ از قبيل‌ سردبير سابق‌ کيهان‌ (صفار هرندی‌) نيز آن‌ را يکی‌ از دو روزنامه‌ حرفه‌يی‌ و موؤر کشور ناميده‌اند. شرق‌ به‌ استاندارد روزنامه‌ حرفه‌يی‌ چنان‌ قرين‌ شده‌ بود که‌ از نظر جهانی‌ نيز معتبر و موثر شناخته‌ می‌شد و به‌ آبرويی‌ برای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ بدل‌ گرديده‌ بود. علی‌رغم‌ انواع‌ محدوديت‌ها و مضيقه‌ها و فشارها باز هم‌ توانست‌ منزلت‌ خويش‌ را نگه‌ دارد و جمهوری‌ اسلامی‌ در برابر اتهامات‌ جهانی‌ تهديد عليه‌ مطبوعات‌ و نقض‌ آزادی‌ بيان‌ به‌ وجود روزنامه‌هايی‌ چون‌ شرق‌ پناه‌ می‌برد و اکنون‌ شتاب‌زدگی‌ کسانی‌ آن‌ را از يک‌ ابزار موؤر و استراتژيک‌ دفاع‌ از دموکراسی‌ محروم‌ ساخته‌ است‌. بدون‌ شک‌ تعطيلی‌ مطبوعات‌ ميانه‌رو به‌ تشديد و تقويت‌ راديکاليسم‌ در کشور می‌انجامد و گرد ياس‌ را بر دل‌ها می‌نشاند و دليلی‌ بر صحت‌ ديدگاه‌های‌ ديگر و خصوصا راديکاليسم‌ غيرمنطقی‌ می‌شود. اما من‌ اينک‌ از اين‌ همه‌ درمی‌گذرم‌ و در مقام‌ بيان‌ يک‌ نکته‌ام‌. سيستم‌ مجازات‌ در عهد باستان‌ که‌ انسان‌ها هنوز در آغاز گذر از بدويت‌ بودند «همه‌ در برابر يک‌ تن‌» بود. اگر فردی‌ از يک‌ قوم‌ يا قبيله‌ مرتکب‌ جرمی‌ می‌شد تمام‌ آن‌ قبيله‌ را از دم‌ تيغ‌ می‌گذراندند. با ارتقای‌ عقلی‌ و اخلاقی‌ بشر اصل‌ شخصی‌ بودن‌ جرم‌ و مجازات‌ نيز پديدار شد و کسی‌ را به‌ جرم‌ ارتکاب‌ ديگری‌ مجازات‌ نکردند.
گام‌ بعدی‌ ارتقای‌ نظام‌ جزايی‌، سيطره‌ حقوق‌ ترميمی‌ و تلاش‌ برای‌ بازگرداندن‌ مجرم‌ به‌ جامعه‌ و احيای‌ او و برخورد تعالی‌بخش‌ و درمانی‌ با پديده‌ جرم‌ بود. اما در عالم‌ حقوق‌ طبيعی‌، آزادی‌ بيان‌ از ارکان‌ حقوق‌ بشری‌ و مظهر کرامت‌ انسانی‌ است‌ و در اينجا جرم‌ به‌ مفهومی‌ که‌ در حقوق‌ جزا مطرح‌ است‌ از نوع‌ جنحه‌ و جنايت‌ نيست‌. ماده‌ ۱۹ اعلاميه‌ جهانی‌ حقوق‌ بشر »حق‌ کسب‌ اطلاعات‌ و افکار و اخذ و انتشار آن‌ به‌ تمام‌ وسايل‌ ممکن‌ و بدون‌ ملاحظات‌ مرزی‌« را به‌ رسميت‌ شناخته‌ است‌. حقوق‌ بشر حقوق‌ ذاتی‌ هستند و حتی‌ اگر در قوانين‌ نيز مذکور نباشند، حقوقی‌ پيشينی‌اند و غيرقابل‌ سلب‌ به‌ شمار می‌آيند. در اين‌ ميان‌ اگر جرمی‌ با استفاده‌ از آزادی‌ بيان‌ رخ‌ دهد، بنابر حقوق‌ بشر و نيز اصل‌ ۱۶۸ قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ايران‌ با حضور هيات‌ منصفه‌ احراز می‌شود و در صورت‌ رعايت‌ تشريفات‌ دادرسی‌ عادلانه‌ و اؤبات‌ جرم‌ فقط‌ فردی‌ که‌ مرتکب‌ آن‌ شده‌ مجازات‌ می‌شود. متاسفانه‌ در ساليان‌ اخير مجازات‌ به‌ شيوه‌ جامعه بدوی معمول‌ شده‌ و بر فرض‌ احراز مجرميت‌ مقاله‌ يا يک‌ کاريکاتور که‌ بايد يک‌ شخص معين‌ حقيقی‌ يا حقوقی‌ پاسخگوی‌ آن‌ باشد تمام‌ کارکنان‌ يک‌ روزنامه‌ مجازات‌ و يک‌ نهاد به‌ نابودی‌ و نيستی‌ کشيده‌ می‌شود. کارکنان‌ و حقوق‌بگيران‌ مستقيم‌ يک‌ روزنامه‌ را اگر دويست‌ الی‌ سيصد تن‌ بدانيم‌، با افزودن‌ شمار کسانی‌ که‌ در شبکه‌ توزيع‌ و اشتراک‌ و آگهی‌ در سراسر کشور فعالند بيش‌ از دو هزار تن‌ از محل‌ يک‌ روزنامه‌ پرتيراژ امرار معاش‌ می‌کنند. از اين‌ می‌گذرم‌ که‌ در شرايط‌ بحران‌ فزاينده‌ بيکاری‌ و در حالی‌که‌ دولت‌ جديد شعار مبارزه‌ با فقر و بيکاری‌ و وعده‌ مهرورزی‌ را سرلوحه‌ برنامه‌های‌ خويش‌ اعلام‌ کرده‌ قطع‌ معاش‌ صدها تن‌ را چگونه‌ توجيه‌ می‌کند. نکته‌ اصلی‌ و حقوقی‌ در اين‌ وجيزه‌ اين‌ است‌ که‌ با چه‌ مبنا و منطق‌ حقوقی‌ و اخلاقی‌ می‌توان‌ بر فرض‌ ارتکاب‌ جرم‌ از سوی‌ يک‌ تن‌ تمام‌ قبيله‌ مطبوعاتی‌ را مجازات‌ و از شغل‌ محروم‌ کرد* درست‌ شبيه‌ آن‌ است‌ که‌ اگر کارگر يک‌ کارخانه‌يی‌ مرتکب‌ جرمی‌ شد تمام‌ کارکنان‌ آن‌ موسسه‌ مجازات‌ و کارخانه‌ تعطيل‌ و همگان‌ بيکار شوند. توقيف‌ يک‌ روزنامه‌ نيز معنايی‌ جز آن‌ ندارد. به‌ همين‌ رو در دنيای‌ امروز پديده‌يی‌ به‌ نام‌ توقيف‌ مطبوعات‌ به‌ تاريخ‌ پيوسته‌ و موجب‌ شگفتی‌ ناظران‌ جهانی‌ است‌. بدان‌ اميد که‌ توقيف‌ موقت‌ شرق‌ پايان‌ يابد. گرچه‌ از نظر قانونی‌ حداکثر توقيف‌ موقت‌ ۶ ماه‌ است‌ و اکنون‌ روزنامه‌هايی‌ هستند که‌ پنجمين‌ سال‌ توقيف‌ موقت‌ را می‌گذرانند و مفهوم‌ واژگان‌ توقيف‌ را دستخوش‌ ناهنجاری‌ ساخته‌اند، اما دولتيان‌ کنونی‌ وعده‌ پايان‌ آن‌ روزگار را داده‌ بودند. با بستن‌ شرق‌ يا هر جريده‌ ديگری‌ راه‌ گردش‌ آزاد اطلاعات‌ در جهان‌ امروز مسدود نخواهد شد و رسانه‌های‌ جايگزين‌ فقدان‌ آن‌ را جبران‌ خواهند کرد و هزينه‌يی‌ بدون‌ کسب‌ فايده‌ برای‌ توقيف‌کنندگان‌ برجای‌ می‌نهد اما چاره‌ در تمکين‌ به‌ اصل‌ شخصی‌ بودن‌ جرم‌ و مجازات‌ محتمل‌ است‌ و نبايد يک‌ روزنامه‌ و تمام‌ کارکنان‌ آن‌ را برای‌ جرمی‌ که‌ هنوز در هيچ‌ محکمه‌يی‌ اؤبات‌ نگرديده‌ است‌، مجازات‌ کرد. پيمودن‌ روشی‌ جز اين‌، شايبه‌ اغراض‌ پنهان‌ سياسی‌ را در لفافه‌های‌ ابتر حقوقی‌ در اذهان‌ متبادر و تثبيت‌ می‌کند.
اگر خوانندگان‌ يک‌ روزنامه‌ را نيز در شمار خانواده‌ آن‌ بينگاريم‌ لازمه‌ احترام‌ به‌ وقت‌ و مغز اين‌ گروه‌ شهروندان‌ رعايت‌ حق‌ انتخاب‌ آنان‌ است‌. به‌ نهادهای‌ مدنی‌، به‌ پيشه‌ و معاش‌ روزنامه‌نگاران‌، به‌ وقت‌ و مغز شهروندان‌ احترام‌ بگذاريم‌ که‌ اگر جز اين‌ باشد مشمول‌ قاعده‌ خداوندی‌ «جزاء سيئه‌ سيئه‌ مثلها»خواهيد‌ شد.

در دایره مغول نایستاده باشیم

سپتامبر 5, 2007

داستان بسته شدن شرق از آن داستانهایی است که بدجوری هویت ایرانی ما را آشکار می کند. برای من خوشایند نیست که داستان را یکبار دیگر با واکنشهایی که به آن شد مرور کنم. اما ملاحظه چند نکته برای من تازگی داشت:

برای من جالب بود که چگونه سانسور می تواند درونی شود و دوست روزنامه نگاری بگوید که اصلا مصاحبه با ساقی قهرمان غیراخلاقی بود. این گروه از دوستان ساقی را آدمی مطرود و بدنام تلقی می کنند و به نظرم شدیدا بین نظر شخصی و انتخاب و سلیقه فردی و موضع روزنامه نگارانه و رسانه ای دچار سوء تفاهم هستند. موضع یک روزنامه نگار همیشه روزنامه نگارانه است. در این موضع رفتار حکومت در بستن روزنامه است که مهم است و باید نکوهش شود. همدلی کردن با توقیف کنندگان روزنامه غیراخلاقی ترین و غیرحرفه ای ترین کار یک ژورنالیست است.

بستن روزنامه بزرگترین ستم به روزنامه نگاران و روزنامه نگاری و هویت یابی اجتماعی است و اگر روزنامه نگاران در برابر آن نظر واحد نداشته باشند به سود دستگاهی حرکت کرده اند که در هیج رفتارش اخلاقی نیست.

برای من تازگی داشت که ببینم چقدر جامعه ایرانی در برابر حقوق کسانی که با آنها همدل و همفکر و همرای نیست شکننده است و حاضر است همه کاسه کوزه ها را سر آنان بشکند. خطای بزرگ دوستانی که به خود حق می دهند انجام یک مصاحبه را با یک دگرباش چیزی نزدیک به حماقت ارزیابی کنند این است که آزادی امری انفکاک ناپذیر است. اگر از حقوق عده ای دفاع نکردیم حقوق همه را و خود را نیز زیر پا گذاشته ایم. امنیت روزنامه نگاری به ایجاد صفوف شهروند درجه یک و درجه دو و درجه ده نیست. نکته عبرت آموز این است که مصاحبه با ساقی قهرمان حتی در چارچوب دگرباشی او هم نبوده است. معنای مخالفت با مصاحبه با او این است که دوستان ما برای گروهی از مردم حق تبرج و اظهار وجود هم قائل نیستند حتی وقتی آنها در مسائل عام حرف می زنند. در چنین نگرشی بعضی آدمها  اصولا باید نادیده گرفته شوند. این جان کلام همان سانسورچیان و محاکمه کنندگان روزنامه نگاران است.

بسته شدن شرق محل توجیه و دفاع ندارد. حتی اگر انتشار سندی (مثلا در نمونه سلام) یا کاریکاتوری (در نمونه ایران) یا مصاحبه ای (در نمونه اخیر) خطای قانونی و روزنامه نگاری باشد جواب آن بستن روزنامه نیست. آسان می توان دید که حکومت کاهی را به کوهی تبدیل می کند تا ریشه روزنامه نگاری غیردولتی را و امنیت روزنامه نگاران را بزند. بستن روزنامه در مثل و صرفا  برا ی تقریب ذهن به آن می ماند که آدم یا حوا برای هر اختلاف کوچکی آخرین راه و افراطی ترین راه را بروند و طلاق را انتخاب کنند. اینکه کوچکترین «خطا» با بزرگتربن مجازات همراه می شود نشانه سرراستی از شیوه نگاه کردن مقامات به روزنامه نگاری در ایران است. در چنین شرایطی روزنامه نگار اگر به دام همدلی با مقاماتی بیفتد که هیچ علاقه ای به ادامه حیات حرفه ای او ندارند خطای فاحش مرتکب شده است. ادامه حیات روزنامه نگاری حتی پس از این همدلی عین ممات است و روزنامه نگار به کارگزار مرعوب حکومت تبدیل شده است. شرق به نام اش شرق نیست به روش روزنامه نگاری اش است. اگر این روش دیگر شد و به رنگ خواست مقامات ضدروزنامه نگاری درآمد بهتر است از خواندن آن صرفنظر کرد.

روزنامه نگار خوب است که اهل حزم و خرد و احتیاط باشد اما این برای حفط کیان روزنامه نگاری آزاد و خردورانه است نه برای ادامه کار به هر قیمتی و تحت هر شرایطی. من روش سلام را بیشتر می پسندم که وقتی دید ادامه مسیر ممکن نیست به انتشار تحت شرایط اجبارشده تن نداد. روزنامه نگاری اجباری روزنامه نگاری نیست. احتیاط در گفتن حرف است. اما اگر احتیاط ما را به جایی رساند که دیگر حرفی نزنیم نام اش احتیاط نیست. وانگهی اگر احتیاط دایره حیات حرفه ای ما را بست به ضد خود تبدیل شده است. اینجا وقت آن است که احتیاط را کنار بگذاریم و حرف مان را فارغ از هر احتیاطی بزنیم. قدرت روزنامه نگار و روزنامه نگاری در همین است. در مقابل قدرت سانسور قدرت جسارت ما ست که معادله را برابر می کند و گرنه یک روز چشم باز می کنیم و می بینیم دایره ای که دورمان کشیده اند شبیه همان دایره ای شده است که  آن مغول دور آن مرد مغلوب کشید تا همانجا بایستد و او برود شمشیرش را بیاورد. … 

جمله اي را كه از من نقل كرده اند ، تحريف شده است . عين جمله من اين است :»گردانندگان شرق هیچ نسبتی با دیدگاه های مطرح شده در این گفت و گو و دیدگاه های قبلی مصاحبه شونده ، ندارند و به خاطر اعتقاداتشان گرایش این خانم را جرم و گناه تلقی می کنند » حالا خودتان مقايسه كنيد با جمله اي كه ايشان نقل كرده اند ! بحثي از » نظر خودم » به ميان آمده بود؟

Posted by: علي at August 14, 2007 12:48 PM

 

 

آقاي جامي! من خواستم با شما شوخي كنم ناراحت نشويد. متاسفانه كامنتدوني شما شكلك ندارد كه آدم بتواند كمي به نوشته حس بدهد. اميدوارم نرنجيده باشيد. حرفم كاملا شوخي بود.
متاسفانه حرف جديد آقاي سيد‌آبادي براي من به هيچ‌وجه پذيرفتني نيست! فكر نمي‌كنم منطقي باشدآدم كسي را كه تنها با او اختلاف سليقه دارد(آنهم تنها به همين دليل) مجرم و گناهكار بخواند و آنگاه بگويد»من حق دارم سبک زندگی کسی را نپسندم ، اما حق ندارم مانع انتخاب سبک زندگی کسی باشم «!!!!‌گمان مي‌كنم يا به حرف اولشان اعتقاد ندارند يا به دومي.

Posted by: Dr Jack at August 13, 2007 9:49 PM

 

 

درود بر آقاي جامي گرامي

1- آيا يك رسانه مانند شرق ميتواند به هر دليلي خود سانسوري كند ؟بنظر ميرسد چنين حقي داشته باشد.كما اينكه همه رسانه ها از جمله زمانه بخوبي به اين حق خود واقف واز ان استفاده ميكنند.
2- آيا يك رسانه مانند شرق ميتواند با فردي كه بهرحال عقايدش با اخلاق وعرف وهنجارهاي عمومي جامعه مغايرت دارد(آنها هم كه ميگويند ندارد بنظر من خود را گول ميزنند و به هزار و يك دليل واضح است كه دارد) مصاحبه كند ؟پاسخ مفصل است ولي بنظر ميرسد تابع مخاطب رسانه( اعم از خاص يا عام بودن آن) ونيز مطالب مطرح شده در مصاحبه (كه چه بسا اصلن ربطي به عقايد خلاف اخلاق فرد نداشته باشد )و خيلي چيزهاي ديگرداشته باشد…..كه بحث مفصلي را ميطلبد.
3- حد نهايي كوتاه آمدن يك رسانه تا كجاست؟ اين سوال را ميتوان كمي تعميم داد به اين معني كه اصولن اصلاح طلبها خط قرمز كوتاه آمدنشان چه ميتواند باشد؟ در جريان رد صلاحيت آقاي معين و خيلي مواقع ديگر آيا از خط قرمزها عدول شد يا نه؟ جواب خيلي سخت است ميتوان براحتي گفت بايد گازشو گرفت ورفت كه معلومه غلطه چون خوب ميخوري به ديوار ميشه هم گفت تا ميتوان بايد آهسته آهسته رفت كه كم كم مي بيني وايسادي .پيدا كردن سرعت درست خيلي سخته ،خيلي . قهر وناز هم گاهي خريدار دارد گاهي نه .گاهي جلوبرنده است گاهي ضايع كننده….اينجاست كه نقش تاريخي اشخاص و جريانها ووسعت ديد و از همه مهمتر صداقت آنها در آينده مورد داوري قرار خواهد گرفت .ودر تحليل وقايع 50 سال اخير ايران نيز اگر كمي دقيق شويم ميشود اشخاص و گروههاي با درايت و صادق را از مابقي تميز داد……

Posted by: فرزاد at August 13, 2007 8:07 AM

 

 

آقاي جامي؟ جدا نكند با من مشكل شخصي داري؟؟ كه حتي وقتي از تو دفاع مي كنم سانسور مي كني؟
———————–
دوست عزیز، من تا به حال کامنتی از شما نداشته ام و حالا هم کامنت سرکار منتشر شد. اصلا هم افتخار آشنایی ندارم تا دوستی یا دشمنی از آن برآمده باشد. کمی صبر خوب چیزی است. وبلاگ که مثل ششلول به کمر آدم بسته نیست. گاهی می شود یک هفته هم یادت نمی آید وبلاگ داری. چرا همه چیزمان حول دشمنی و مشکل شخصی می چرخد؟ – سیب

Posted by: Dr Jack at August 12, 2007 1:43 PM

 

 

سلام

آقای جامی
شما اگر می توانستید خودتان در ایران با همین شرایط فعالیت روزنامه نگاری انجام می دادید؛ حرف شما متقن و مدلل بود.
اما حالا که با سرمایهء بیگانه و با خط مشی آنها فعالیت می کنید؛ حرفتان محلی از
اعراب ندارد.
کنار گود نشسته اید و می گویید لنگش کن؟!!

Posted by: دلنوشت at August 12, 2007 10:20 AM

 

 

من تصمیم نداشتم این بحث را ادامه بدهم ، اما به احترام عبدی عزیز که علیرغم اختلاف سلیقه ام با او نوشته هایش را سخت می پسندم ، حتی همانهنگام که عصبانی ام می کند ، چند خط را می نویسم.
عبدی عزیز ! صفت غیر اخلاقی را من برای خانم قهرمان و دیدگاهش را به کار نبرده ام ، بلکه برای نحوه انتشار مطلب در روزنامه به کار برده ام . چندبار هم تاکید کرده ام که اگر شرق آگاهانه این مصاحبه را چاپ می کرد ، من هیچ بحثی نداشتم ، اگر چه سبک زندگی ام با سبک زندگی ایشان فرق دارد . من حق دارم سبک زندگی کسی را نپسندم ، اما حق ندارم مانع انتخاب سبک زندگی کسی باشم . فکر نمی کنم به عنوان کسی که سبک زندگی ایشان را نمی پسندم ، مسئولیت انتقال دیدگاه های او را داشته باشم ، اما حق هم ندارم از آن جلوگیری کنم .
دست اندرکارن روزنامه شرق اگر هم ترسی از حکومت نداشتند ، اهل انتشار این گفت و گو نبودند والان هم که نفهیمده اند و چاپ کرده اند ، اگر ابراز پشیمانی می کنند فقط به خاطر تقیه و ترس از عواقبش نیست .
شاید اختلاف من و برخی دوستان این جا باشد که من فکر می کنم هر رسانه ای حق دارد ، چیزی را منتشر نکند ( چنان که همین رایو زمانه ای که من خواننده اش هستم و شما نویسنده اش مطلب بسیاری را چاپ نمی کند و حق دارد) و شرق هم اگر این گفت و گو را منتشر نمی کرد ، کاری خلاف آزادی بیان نکرده بود . خودسانسوری هم به نظرم مفهوم مناسبی برای این معنی نیست .

Posted by: علی at August 12, 2007 3:27 AM

 

 

بهنام جان هويت ايراني ما متاسفانه بدجور كار دست هممون داده
نمي دونم كسي كه تو هواي روزنامه نگاري نفس كشيده چطور مي تونه به شرق خرده بگيره و از تعطيليش خوشحال باشه
با مطلبي در مورد توهم انقلاب مخملي و يادي الز كافه ي شما وبلاگم رو به روز كردم
هيچ وقت لطف تو عزيز رو به خاطر كمكي كه به من براي ورود به مطبوعات كردي فراموش نمي كنم
هر جا هستي و به هر حال و كار كه مشغولي اميدوارم مثل هميشه سربلند باشي

Posted by: مهدی جلیلی at August 11, 2007 11:04 PM

 

 

جناب كلانتري- من گمان مي كنم قضيه چيزي وراي مصلحت انديشي و تقيه باشد. در وبلاگم مطلبي نوشته ام به همراه لينكي به وبلاگ يكي از شرقيان كه اگر كامنتهاي پستهاي مربوطه را بخوانيد مطلب دستتان مي آيد و مانند ما عمق فاجعه را حس مي كنيد
(اميدوارم جناب جامي براي چندمين بار ما را سانسور نكند!)

Posted by: Dr Jack at August 11, 2007 9:09 PM

 

 

موافقم…ولي مگر چند سال براي مغزشويي لازم است؟…كاش مي تونستيم آزادي را حتي شده توي قلب مون نگه داريم…براي قلب مون كه نگهبان نذاشتن!
ممنون از يادآوري تون

Posted by: گربه at August 11, 2007 1:02 PM

 

 

سلام.
به نظر من:
مهم نيست كه نفس مصاحبه خطا بوده يا نه!
مهم نيست كه پور محسن از سر سياست و يا ترس و يا حقيقتا جهل از همكارانش به خاطر بيكار شدنشان و يا بسته شدن روزنامه‌اي كه ستون سكوي پرتاب اصلاحطلبان در انتخابات آينده است پوزش خواسته و يا نه!
مهم اين‌است كه ديگران (بويژه روزنامه نگاران و حرفه ايها) بي رحمانه از ناشي‌گري پورمحسن گله كرده اند و يا به او بد و بيراه ميگويند( انگار روزنامه سردبير نداشته!!)
مهم اينست كه مدير مسئول حقيقتا مايوس شده و كمر خم كرده باشد. حتي اگر شده به مصلحت براي روشن نگاه‌داشتن چراغ يك روزنامه‌ي منتقد حكومت از حفظ پرستيژ اجتماعي خويش بگذرد راهي كه او در آن گام برداشته ارزشش را دارد كه در آن پايدار بماند و با اين طوفانها نهراسد.

مهم اينست كه جامعه و روشن ضميران بويژه  ژورناليستها ي آزادانديش و و اهل ادب و فرهنگ و حقوق حقه ي ملت در اين بهانه جويي حكومت براي حذف غيرخودي عمل حذف و اعدام و نابودي غيرخودي و تماميتخواهي را تقبيه كنند.
جاي تاسف دارد وقتي سواران ناشي زين اسب را رها كرده‌اند…
اما با اين نظر موافق نيستم كه سلاميها كار خوبي كردند..با قهر و ايده آل گرايي و غرور بي جاي زاهدان‏، مملكت به دست تازه به دوران رسيده ها به يغما خواهد رفت…بايد حتي پشت يك روزنه به اميد راهگشايي منتظر فرصت نشست و صحنه را خالي نكرد…

Posted by: سينا هدا at August 11, 2007 12:25 AM

 

 

فکر می کنم برای اولین بار در تاریخ حضورم در وبلاگ شما دربست با نوشته تان موافقم.

Posted by: mekabiz at August 10, 2007 11:24 PM

 

 

گفتن اين كه بايد ميان علايق فردي و هويت روزنامه نگارانه تفكيك كرد در حرف خيلي ساده است. اما اقتضائات مقام عمل به ما مي گويد كه فرد با تمام فرديتش روزنامه نگار يا هر صنف ديگري مي شود. چطور است كه شما بين حيث فردي و حيث روزنامه نگاري فرق مي گذاريد ولي ميان همجنس خواه بودن و نوييسنده بوده ساقي نه. فرض شما اين است كه توقيف كنندگان روزنامه ها در هر حال كار غير اخلاقي مي كنند
—————————–
سوال خوبی است. شاید بهتر باشد این بخش از فلسفه کار رسانه و نیز قدرت سیاسی را بیشتر باز کنیم که: چرا فرق است بین موضع رسانه ای و ایستار شخصی و لزوما اینها بر هم تطبیق نمی شوند و تطبیق آنها و اینهمان گرفتن آنها ست که آفت است. – سیب

Posted by: تو گویی… at August 10, 2007 11:09 PM

 

 

شما بيرون دايره ايستاده ايد و با صداي بلند مي گوييد لنگش كن. در جايي مثل ايران اگر عشق به دموكراسي داشته باشيد گاهي اوقات به مصلحت انديشي هم مي رسيد. اين واقعيت دارد و فقط به خاطر اين است كه ترس از پيامد هيجان گري و تند روي هاي احمقانه(آن هم بدون پشتوانه هاي اصيل علمي)در وجود بسياري از روشن انديشان نهادينه شده است. اگر واقعا به حفظ اصول معتقديد و بر اين باوريد كه براي آزادي بيان بايد ايستاد و كوتاه نيامد چرا فقط شعار مي دهيد؟ چرا وارد گود نمي شويد و اسلحه به دست نمي گيريد؟
————————————-
رفیق! فاصله ما زمین تا آسمان است. اسلحه از کجا پیدا شد؟! – سیب

Posted by: علي at August 10, 2007 9:54 PM

 

 

زنده باد. حرف دل ما را نوشتید آقای جامی. یکی از بهترین یادداشت هایی بود که در این زمینه دیدم. خرم باشید.

Posted by: علیرضا بهنام at August 10, 2007 9:43 PM

 

 

با سلام، از امشاسپندان به اینجا پرت شدم. خواندن نوشته ای این چنین را از سوی شما بعید میدانم به خصوص که خود شما در سانسور مقالاتی که حتی برای رادیو زمانه نوشته میشوددست با مهارتی دارید. راستی منظور آقای متتی از ما شامل شما هم میشود؟

Posted by: monahita at August 10, 2007 5:49 PM

 

 

مهدي عزيز، به گمان من از ميان همهء اظهار نظرها، تحليل شما بهترين تحليل از ماجراي بسته شدن «شرق» بود. به نظر مي رسد «تقيـه» و مصلحت طلبي براي بقا، مدتي است که طبيعت ثانوي روزنامه نگاران دوم خردادي شده؛ «پوزش نامه»ي مجتباپورمحسن و اعتراض علي اصغر سيدآبادي به «غير اخلاقي بودن» چاپ مصاحبه با ساقي قهرمان و سرزنش کردن مصاحبه گر و مصاحبه شونده به خاطر بي کار شدن همکاران اش، خود نمونه اي خيره کننده از ورشکستگي اخلاق روزنامه نگاري در ايران است. وقتي مجتبا مي نويسد نمي دانسته که اين «خانم پنجاه ساله با داشتن فرزند بزرگ» تمايلات جنسي متفاوت دارد وگرنه هرگز دست به چاپ مصاحبه نمي زده و مظلومانه مسؤوليت بي کار شدن همکاران اش را به گردن مي گيرد، و وقتي که علي اصغرسيدآبادي عزير، که بايد سرمشق روزنامه نگاران جوان تر باشد، ارزش هاي اخلاقي و سليقهء ادبي خودش را (درست يا غلط) به بي اخلاقي مصاحبه شونده و ناداني مصاحبه گر از ارزش هاي ادبي تعميم مي دهد، آنهم با لحن توهين آميز «اين خانم» به جاي نام بردن از ساقي قهرمان، اين روش را چگونه بايد تعبير کرد؟ من باور نمي کنم مجتبا پورمحسن که شاعر و اهل ادبيات است اطلاع نداشته باشد که گرايش جنسي ربطي به سن يا داشتن و نداشتن فرزند ندارد. من باور نمي کنم او گرايش جنسي يک هنرمند را نوعي انحراف بداند. مگر اسم ويرجينياوولف، تنسي ويليامز، ترومن کاپوته، آلن گينزبرگ، سوزان سونتاگ، اي ام فاستر، و صدها هنرمند همجنسخواه ديگر تاکنون به گوش اش نخورده است؟ و اگر علي اصغر سيدآبادي ملاحظاتي را در نظر دارد مثل نقش «شرق» در انتخابات آينده، و تمکين کردن به قدرت تماميت خواه را مي پذيرد تا اين تريبون به هر بهايي ــ با خودزني و خودسانسوري و حذف صداهاي متفاوت ـــ باز بماند، به گمان من اصول را قرباني مصلحت کرده. اين روال يعني پذيرش ترس و باطني کردن آن، به جاي داشتن شهامت مدني. آزادي و دموکراسي هرگز با اين روال به دست نمي آيد. /// عبدی کلانتری

Posted by: Abdee Kalantari at August 10, 2007 3:31 PM

 

 

پس از انتشار اخرین مطلب در وبلاگم مثل همیشه سری به باغ همیشه بهار، سیبستان شما زدم و دیدم که نظرمان در مورد حواشی توقیف شرق، خیلی نزدیک است؛ به ویژه با پاراگراف های آخری مطلب شما. توارد است لابد. هر چند نوشته ی شما انسجام و پختگی بیشتر دارد و مطلب من (توقیف داوطلبانه) تندی و جوانی بیش تر!
واقعاً من نیز پس از خواندن مطالب اقای سید آبادی و برخی دیگر از روزنامه‌نگاران شرق (مانند علی حق) شگفت زده شدم. توجیه خودسانسوری و تلاش برای ماندن به هر قیمت، عزت روزنامه نگاری ما را خدشه دار کرده است. توقیف کنندگان هم از روزنامه نگار عزیز و آزاده می ترسند و گرنه روزنامه ای که تیترهای انتخابی دولت احمدی نژاد را چاپ می کند که ترس ندارد و دیگر اسمش روزنامه نیست و از آن چاه آبی برای مردم درنخواهدآمد، اگر چه نانی برای کسانی درآید.
گمان می کنم همان استدلالی که خروج از حاکمیت را در برابر اخراج از حاکمیت می نشاند و گذر زمان صحتش را نشان داد برای توقیف داوطلبانه و امتحان روش عدم همکاری روزنامه نگاران نیز کاربرد دارد و گرنه این بازی موش و گربه هم چنان ادامه می یابد و بازنده «اخلاق روزنامه نگاری» و مردمی هستند که ظاهراً دانستن حق آنهاست.

Posted by: farhad at August 10, 2007 10:43 AM

 

 

با حرفهای شما _مثل اکثر مواقع_ موافقم اما امان از روی که آن مساحت آن دایره آنقدر وسیع باشد که برای گریختن چاره ای نباشد جز گریختن از یک شهر..یک سرزمین. امان از دایره ای که آن سوی خطهای منحنی اش بیکاری باشد و تعطیل و توقیف و بی پولی..امان از این دایره ای که آن سویش هم هیچ خبری نیست..هیچ.

Posted by: آپاچی at August 10, 2007 7:48 AM

 

 

ما در مجموعه ای از واقعیتها زندگی می کنیم نه در سرزمین ایده آلها با آزادی بیان کامل. و این واقعیات به ما می آموزد که حداقلهایمان را دو دستی بچسبیم (لااقل این یکی را این دو ساله خوب آموختیم).
اما در باب کسانی که به قول شما دگرباشند و به نظر بسیاری از ما منحرف جنسی؛ بدیهی است بسیاری از ما مخالف سرسخت نحوه رفتار و یا تبلیغ افکارشان هستیم و به گمانم تعارف ندارد!همانطور که در سرزنش حکام در بستن روزنامه ها تعارف نمی کنیم.

Posted by: مَتَتی at August 10, 2007 5:04 AM

بي اخلاقي يا بي احتياطي؟

سپتامبر 5, 2007

 

جمعه نوزدهم مرداد 1386


آسیه امینی

 —————

چون مطلب قبلي بلند شده بود ، ادامه اش را اينجا مي نويسم. آقاي سيدآبادي عزيز در هنوز و در كامنتهاي پست قبلي ام متن زير را نوشته اند:

من خیال آسیه را راحت کنم که مشکلی با طرح دیدگاه های هیچ گروهی ندارم ، هر چند باب طبع من نباشد که این یکی نیست . کاری هم به این ندارم که گاهی فرقی بین زندگی خصوصی و هنر کسی نیست ، به خصوص هنر شاعران صادقی چون همین خانم که با افتخار رختخوابش را در شعرش پهن می کند . آن چه انتشار این مقاله را در شرق غیر اخلاقی می کند ، صرفا زندگی خصوصی این خانم نیست ، بلکه سوء استفاده از ناآگاهی ناشر برای نشر آن است .اگر روزنامه شرق یا هر روزنامه دیگری آگاهانه این مطلب را چاپ کرده بود ، من این حرف را نمی زدم . البته با دیدگاه های این خانم و نگاهش به شعر و زندگی مسئله دارم ، اما آن قدر برایم اولویت نداشت که حرفی درباره شان بزنم .
به گمان من آن چه این موضوع را غیر اخلاقی می کند ، بیکاری چندین همکار است . در این بی اخلاقی هم حکومت نقش دارد و هم گروهی از ما . ما چون نگاهمان به همه چیز سیاسی است فقط سهم جکومت را می بینیم و تا در بر این پاشنه می چرخد ، از رفتار مسئولانه خبری نخواهد بود . من فکر می کنم ، گاهی حتی ممکن است بهره گیری از حقوق ما ، موجب ستم به دیگران بشود ، در چنین وضعیتی چه باید بکنیم ؟ پاسخ به چنین سوالی به نظرم فقط در حوزه اخلاق می گنجد . برخی از روشنفکران ایرانی از مفهوم رعایت و برخی دیگر از مفهوم شرم برای تحلیل چنین وضعیتی بهره جسته اند . این به نظرم سوال مهمی است و از دوستان انتظار دارم که چنین سوال مهمی را به سیاست روزمره تقلیل ندهند

در توضيح اين توضيح، بايد بگويم كه جناب سيد آبادي عزيز، من متوجه نشدم كه چه كسي مرتكب فعل «بي اخلاقي» شد! در نوشته اول شما روزنامه، مرتكب بي اخلاقي شده كه در اين توضيح اخير، دليل آن، بي كار شدن همكاران ما در شرق عنوان شده است. و در جاي ديگري آمده كه از ناآگاهي ناشر سوء استفاده شده كه اين جمله درواقع دو نفر را مصداق اين بي اخلاقي قرار مي دهد؛ يكي شاعر را (يعني كه مي دانسته اگر با شرق مصاحبه كند، بسته مي شود و با اين حال كرده) من دليلي براي اثبات اين حرف پيدا نمي كنم. شاعري كه سالها در خارج از ايران زيسته است از كجا بايد بداند مصاحبه اي كه  تنها در حوزه زبان زنانه و مردانه بحث مي كند، ممكن است موجب بسته شدن روزنامه اي با آن همه نيروي كار شود! ضمن اينكه او حق دارد فكر كند كه لابد براي مصاحبه با او همه جوانب سنجيده شده است.

و اگر منظور از اين بي اخلاقي مصاحبه كننده و ديگرانند، باز كار آنها را بي احتياطي يا بي دقتي مي دانم نه بي اخلاقي.  زيرا در غير اين صورت بايد بگوييم كه آنها عمدي در اين كار داشته اند كه نه به انصاف است و نه با دليل. من از انتشار مصاحبه همان روزي كه منتشر شد تعجب كردم. زيرا ساقي قهرمان را با شعرهاش مي شناختم. همان روز هم فكر كردم احتمالا همكاران شرقي ما يا او را نمي شناسند و يا همكار جوان شرق، شرايط روزنامه نگاري ما را درك نكرده است.

فكر مي كنم ما حق داريم از شعري خوشمان بيايد يا نيايد. حق داريم تندترين نقدها را به شاعري – هركه مي خواهد باشد- داشته باشيم. حق داريم شعرهاي ساقي يا هر شاعر ديگري را چه از نظر محتوا و چه فرم حتا شعر بدانيم يا ندانيم. اما بهتر است فضاي تنگ نفس كشيدن را تنگ تر از اين كه هست نكنيم. ما مجبوريم احتياط كنيم. مجبوريم مثل بندبازي كه هر آن خطر سقوط ته دلش را مي لرزاند نفسمان را حبس كنيم. اما براي اين نفسهاي حبس شده، به دنبال توجيهي بيش از آنچه هست نگرديم.

ساقي قهرمان از نظر من شاعري است كه در زبان و فرم نوآوريهايي داشته. اما از آنجا كه هر نوآوري را الزاما هنر نمي دانم با بسياري از شعرهاي او از اين منظر نمي توانم ارتباط برقرار كنم. گرچه در بين آنها بعضي شعرها را هم به خاطر بازي زباني شاعرانه اي  كه تو را به فكر واميدارند مي پسندم. نيز او در محتواي شعري زني جسور است. سنت شكن است و كمي هم خود نما. ولي زندگي افراد تا وقتي به هنر تبديل نشده مال خودشان است. ما حق داريم درباره شعر شاعر قضاوت كنيم نه آنچه باعث آن شعر شده.

يك نوشته در ديد يك منتقد يا مخاطب، يا شعر است يا نيست. اگر هست شعر خوب است  يا بد. ما مي توانيم در مورد همه اينها قضاوت كنيم ولي بهتر است «اخلاق» را در حوزه اي تعريف كنيم كه حقي از انساني سلب مي شود. با بسته شدن روزنامه دوستان زيادي بيكار شده اند اما اين حق را نه شاعر از آنها گرفته و نه روزنامه نگار. زيرا آنها در رفتارشان عمدي بر آزار كسي يا سلب حقي نداشته اند.

 جناب سيدآبادي عزيز،‌ دست و دل ملت براي نوشتن به اندازه كافي لرزيده است. روزنامه نگاران جوان تر حرف شما را حجت قرار مي دهند در اينكه بي اخلاقي در كار حرفه اي ما شامل چه چيزهايي است. آيا اين تعبيرها آنها را به سمت خودسانسوري بيشتر و بيشتر پيش نخواهد برد؟ و آيا آنها به خود حق نخواهند داد كه از اين پس همديگر را زير سوال و انتقاد ببرند كه چرا در نوشته هايتان اخلاق – بخوانيد همه خط قرمزهاي رسمي و غير رسمي دانسته و ندانسته و ناخواسته- را رعايت نمي كنيد؟

متوجه هستيم كه به جاي اينكه ارزش و اخلاق را به سمت آزادي بيان و انديشه هدايت كنيم، ناخواسته آن را به سمت «رعايت كردن» به خاطر بقا پيش مي بريم؟ بقا «حق» ماست. و حق همه روزنامه نگاراني كه امروز بي كار شده اند بازگشتن به روزنامه هايشان است. ولي حق را كه نبايد ما از جيب ارزشهايمان پرداخت كنيم. حق، جاي ديگري است زورمان اگر به آن نمي رسد،‌ كسي هم آن را با اخلاق پسنديده به ما هديه نخواهد كرد.

به روزنامه نگاري امروز ما انتقادهاي زيادي وارد است. ناپختگي ها ، غير حرفه اي گريها، كم دانشي ها و اتفاقا بي اخلاقي ها در آن كم نيست و چه خوب است اگر انها را نقد كنيم. ولي همچنان بر اين باورم كه بين،‌ غير حرفه اي بودن،‌غير محتاط بودن،‌بي دقت بودن و بي اخلاق بودن،‌تفاوتهاي معتي داري هست. و نيز همچنان بر اين باورم كه پيوند بين ادبيات مهاجرت و ادبيات داخل كشور بايد گسترده تر و عميق تر شود. آنها از خيل مخاطبان (كه البته چنان»خيل»ي هم در كار نيست) ايراني يا فارسي زبان بي بهره اند و ما از آزادي آنها در نوشتن و حتا فكر كردن. بنابراين لازم است كه ما و آنها بدانيم ادبيات فارسي در زير آسمانهاي هركجا چه رنگي است.

با اين همه، از اين كه در طرح ديدگاه هاي هيچ گروهي حتا اگر باب طبع شما نباشد، مشكلي نداريد حوشحالم چون اين روزها چيز كميابي است.

پيوست:

 آقاي سيدآبادي عزيز، من هم ممنون از اين كه به نظر من پاسخ داديد.

 اين درست كه اگر كسي «بداند» كنش او به ديگران آسيب مي زند، بهتر است رعايت كند و از كنش ياد شده صرف نظر كند يا به روشي ديگر آن را پيش ببرد. ولي اگر «نداند» كه اصولا چه كنشي ممكن است چنين نتيجه اي به بار دهد چه؟ و نيز اگر كنشهاي ياد شده به قدري زياد شوند كه راه گريزي اصولا براي انجام كنش باقي نماند يا محدود به كنشهايي شود كه فقط و فقط موافق نظر يك گروه قالب است،  وظيفه و مسووليت يك روزنامه نگار دفاع از «گشايش براي كنشهاي بيشتر و متنوع تر است» يا تن دادن به دايره تنگ از پيش تعيين شده اي كه روزبروز هم به نام » رعايت كردن» تنگ تر خواهد شد.

اين قسمت از نوشته هايم ديگر واقعا ربطي به شرق و مصاحبه ساقي قهرمان ندارد. براي خودم مهم است. زيرا «رعايت كردن» تعريف مشخص و محدوده قابل تميزدادني ندارد. در روزگاري كه اصولا سليقه و منافع و خودي و غير خودي بودن و شاخصهايي از اين دست،‌تعيين كننده مرزها و محدوده ها هستند و همان گونه كه ما هنوز نمي دانم مثلا جرم سياسي چيست و به چه فعلي اطلاق مي شود،‌ تعيين محدوده هايي كه بايد «رعايت شوند» آن هم نه از سوي دبيران و سردبيران بلكه از سوي نويسندگان مطالب،‌كاري بس دشوار و بيش از آن كاري بس خطرناك براي آزادي مطبوعات و آزادي بيان است- كه چه دلبر دور از مايي است-
با شما موافق نيستم سيد جان. نيستم! و دفاع مي كنم از نظرم كه اتفاقا دفاع كردن از » رعايت كنيم تا بمانيم» از نظر اخلاق روزنامه نگاري كاري غير اخلاقي است! نه نوشتن در پاسداشت انديشه – حتا اگر خيلي ها نپسندندش-

مي دانم و مطمئنم كه دلسوزانه و توصيه گرانه و براي پيشگيري از رخدادهايي مشابه كه منجر به خانه نشين شدن دوستان ما مي شود چنين مي گوييد. ولي ترديد ندارم كه حتا خود شما نيز قائل به «رعايت كردني» از اين دست نخواهيد بود! ما بايد ياد بگيريم و تجربه كنيم كه نوشته هايمان مستند و قابل دفاع باشد. بايد ياد بگيريم و ياد بدهيم كه در خبر و گزارش بي طرفي و عدالت را رعايت كنيم. بايد ياد بگيريم كه مستقل از منافع گردانندگان روزنامه و مستقل از منافع گروه هاي خاص بنويسيم. بايد رعايت كردن منافع عمومي مردممان را ياد بگيريم. اما اين كه ياد بگيريم بيشتر رعايت كنيم تا بهانه به دست كسي ندهيم كه در  روزنامه را تخته نكنند و بعد هم اين رفتار را اخلاقي بدانيم…..

نمي دانم شايد من اشتباه مي كنم و شايد حق باشماست. به نظرم رعايت كردن بخشي ناگفته و پنهان در كار همه ما بوده است. ما دائم در حال پشتك واروو زدن در نوشتنيم براي اين كه نمي توانيم حرفمان را روراست بنويسيم و بگوييم. هميشه بخشي را خودمان حذف مي كنيم، بخشي را دبير،‌بخشي را سردبير و بخشي را مدير مسوول. گاهي ممكن است بعضي چيزها حتا در چاپخانه بيرون كشيده شود (يادتان كههست؟)  اما عيان گفتن اين كه بياييد و بايد رعايت كنيم تا به كسي برنخورد! آن هم در شرايطي كه اين رعايت كردن فقط شامل برخي از روزنامه ها و روزنامه نگاران مي شود، كمي گزنده است! نمي دانم شايد من اشتباه مي كنم و شما درست مي گوييد.

نویسنده: سیدآبادی

جمعه 19 مرداد1386 ساعت: 8:48

بازهم سپاس به خاطر نظرتان.
این بخشی از نوشته اول من است که فکر می کنم حرفش خیلی روشن است . از این روشن تر نمی نویسم که خودم در نسبت با همکارانم فعلی غیر اخلاقی مرتکب نشده باشم :»همه ما می دانیم که گردانندگان شرق هیچ نسبتی با دیدگاه های مطرح شده در این گفت و گو و دیدگاه های قبلی مصاحبه شونده ، ندارند و به خاطر اعتقاداتشان گرایش این خانم را جرم و گناه تلقی می کنند و اگر می دانستند محال بود ، اجازه چاپ چنین گفت و گویی را بدهند و الان که چاپ شده است ، به نحوی از نا آگاهی آنان سوء استفاده شده است .
نمی خواهم همه کاسه کوزه ها را سر خبرنگاری بشکنم که می دانم این روزهایش روزهای سختی است ، این روزها در تحریریه روزنامه ها او را سرزنش می کنند ، ولی من فکر می کنم که همه ما مستوجب سرزنشیم . ما در این سال ها از حقوق بسیار سخن گفته ایم ، اما از مسئولیت و رفتار مسئولانه داشتن هیچ نگفته ایم . ما به عنوان کسانی که اغلب دچار ظلم بوده ایم ، نتوانسته ایم در کنار حقوقمان ، مفاهیمی مانند «رعایت دیگران» را بیاموزیم و بیاموزانیم . این خبرنگار جوان هم یکی از ماست و در چنین فضایی روزنامه نگاری را تجربه کرده است . »

این هم بخشی از نوشته دومم:اگر دست اندرکاران شرق آگاهانه تصمیم به انتشار این مصاحبه گرفته بودند ، با این که از آن خوشم نمی آمد ، اما حرفی نداشتم و آن را غیر اخلاقی نمی دانستم . فکر می کردم ، روزنامه ای حساب هزینه و فایده اش را کرده است و این موضوع برایش آن قدر اهمیت داشته که حاضر شده است ، چنین هزینه گزافی برای آن بپردازد ، اما دوست من ! دست اندرکاران شرق چنین تصمیمی نداشته اند …..فکر می کنم که باید در برابر برخوردهای احتمالی از این خبرنگار دفاع کرد ، و اتفاقا گفت و گوی مدیر مسئول شرق را نیز نپسندیدم و مصداق دیگری از کار غیر اخلاقی می دانم ، اما در کنار همه این ها نمی توانم از مسئولیت اخلاقی خودمان صرف نظر کنم .»

وب سایت

 

نویسنده: سیدآبادی

جمعه 19 مرداد1386 ساعت: 8:53

ادامه کامنت قبلی
فکر می کنم به صراحت حرفم را زده ام و نمی خواهم صریح تر از این بنویسم . با شما موافقم که شرق بی احتیاطی و اشتباه کرده است و هزینه گزافی که دارد می پردازد ، نسبتی با اشتباه و بی احتیاطی اش ندارد .
چون در پست قبلی هم سوال کرده بودید » اخلاق در كار روزنامه نگاري را واقعا چه چيزهايي تعيين مي كند؟ تابعيت از نظر حاكم ؟» باید عرض کنم که من وقتی بدانم که کنشی از من به زیان دیگران می انجامد ، باید رعایت کنم . به نظرم این موضوع به خاطر مرتبط بودنش با دیگران در حوزه اخلاق می گنجد . البته که عمل انجام گرفته می تواند بی احتیاطی هم تعبیر شود ، یا حتی اشتباه و بگوییم که دست اندرکاران انتشار این گفت و گو اول این که از حساسیت های اینجا بی خبر بوده اند و دوم این که شعرهای ( نمی گویم زندگی خصوصی ) این خانم را نمی شناخته اند و مهم تر از این نمی دانستند که این کار به توقیف روزنامه و بی کاری نزدیک 100 نفر آدم می انجامد ، اما فکر می کنم در این ماجرا احوال دیگران رعایت نشده است .

وب سایت

 

نویسنده: ِdr jack

جمعه 19 مرداد1386 ساعت: 17:8

«همه ما می دانیم که گردانندگان شرق هیچ نسبتی با دیدگاه های مطرح شده در این گفت و گو و دیدگاه های قبلی مصاحبه شونده ، ندارند و به خاطر اعتقاداتشان گرایش این خانم را جرم و گناه تلقی می کنند» !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چه دفاعی! حتی اگر فرض کنیم همجنس گرایی بیماری است این فاصله دارد تا گناهکار دانستن همجنسگرا! اینهاید اصلاح طلبان ما؟ چه چیزی قرار است اصلاح شود؟ من می گویم گردانندگان شرق هیچ نسبتی با اندیشه آزادی با اندیشه دموکراسی ندارند!

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: shsh

شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 10:39

من نمی دانم دوستان عزیز ما چه اصراری دارند که به جای گردانندگان ورزنامه شرق حرف بزنند و بگویند که: «ما می دانیم که گردانندگان شرق هیچ نسبتی با اندیشه های این خانم ندارند». همه ما در عرصه مطبوعات تلاش کرده ایم که بساط فرهنگ «مدعی العموم» بودن را برچینیم اما غافل از اینکه خودمان هم اسیرش شدیم. به جای همه فکر می کنیم و «اخلاق» را معنی می کنیم. به جای همه به «رعایت کردن حضرات سانسور چی» فکر می کنیم، توبیخ می کنیم و توصیه می کنیم.
آسیه جان از دیدگاه های آزادی خواهانه و منطقی تو لذت بردم. موفق باشی.

پست الکترونیک

 

نویسنده: مریم

شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 21:22

بچه!؟؟؟؟؟؟؟
اونم اون همه که میخواد!آخه چرا؟بچه به این دنیا بیاد!از نردبون ایران هم پایین بیاد!ّبعد چی؟آخرش چی میشه آسیه جونم!تو رو خدا بهش بگو نه!!!!!!بهش بگو بچه هایی که نسل جنگ بودن و الان بزرگ شدن دارن آوارگی میکشند!هنوز صدای توپ و موشک رویای شب تابستونیشونو داره کابوس میکنه!مگه میشه بازم دعا کرد بچه ها زیاد بشند؟!بچه ها میترسند!بچه ها نگرانند!بچه ها دیگر هیچ نمی خواهند!اونا بزرگ شدن،مرز بيست سالگي رو گذروندن!ولي هيچ نمي دانند……فقط ميترسن و نگرانند!من كودكي بودم از نسل سال 65!ولي ديگر نگرانم از تمام بچه هايي كه روزها پا به اين دنيا ميزارند!!!!نه….نه….. ورود كودكان و بچه ها ممنوعه!!!!!

 

نویسنده: مریم

شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 21:24

آسیه جان!برا پست قبلیت خواستم نظر بدم که امکان نظر جدید نبود!!!!مجبور شدو نظر پست قبلیتو اینجا بزارم که بخونی!مرسی!
نظر بالایی مال منه!

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: آسيه

يکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 1:56

دوست عزيزي كه مجبور شدم مطلبتان را حذف كنم. شما به كسي توهين نكرده بوديد و من بابت حذف پيغامتان متاسفم. ولي لطفا متني را كه خطابش به من نيست در وبلاگهاي خود دوستان بگوييد. البته من معتقدم نظر دادن ما و هر كس ديگري نبايد منجر به اين شود كه كسي فكر كند بهتر است چيزي نگويد. اين هم به گمانم نوع ديگري از تشويق كردن به خودسانسوري است. من با حرف دوست و همكارم موافقم نبودم و آن را از ديد خودم نقد كردم. ايشان هم پاسخ دادند. اما به نظرم گاهي نقدها به سمت تخريب شخصيت افراد و اتهامهايي پيش مي رود كه قابل دفاع نيست و خودش نقض غرض است. من اين روش را نه مي پسندم و نه قابل دفاع مي دانم . ما نبايد به سمتي پيش برويم كه من وبلاگ نويسي كه با نام و امضاي حقيقي ام مطلب مي نويسم از نظر دادن در مورد مسائلي كه با آن مخالفم احساس خطر كنم و از نوشتنش بپرهيزم.
به هر حال ممنون از نظرتان . ولي انچه را كه به ديگران مربوط است لطفا به خودشان بگوييد.